تعداد بازدید: ۱۶۳
کد خبر: ۲۰۱۵۶
تاریخ انتشار: ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۲۲:۰۰ - 2024 18 May
نویسنده : گلابتون

بی‌بی که از در آمد تو یک گلوله آتش بود.

- چی شده بی‌بی؟ با کی بحث می‌کردین؟ صداتون همه محل رو برداشته بود.

- با هی اصغر گوربه گور شده. خاک عالم تو سرُش، ینی حیف آدم که با‌ای اصغر دَهن به دَهن شه.  

- اصغر کیه بی‌بی؟ اصغر آقای قصاب؟  

- ها، نپه اصغر بووِی من! مرتیکه ندید بدید صد دفه ازُش گفتم ماشینتُه جلو درِ خونی ما نزن، میه تو کَتُش میره؟ دیَم میا میزنه هی پُشت دیوالِ خونِی ما!

-، ولی بی‌بی جون، خب یه طورایی کنار درِ کوچه خودشونم هس. بعدشم بزنه بی‌بی، حالا مگه چه اتفاقی میخواد بیفته؟

- تو یکی حرف نزن که هر وقت من یَی چی میگم یَی چی جواب منه میدی. اصن میفَمی چی‌چیه؟‌ای اصغر جزو آدمیزاد نیس. میه کم جیگر زنُش اَ دسُش خونه؟ جرئت نیکنه با خودُش دو کلوم حرف بزنه. مث سگ پاچه میگیره.  

-‌ای بابا، ولی بی‌بی من که ندیدم هیچوقت طلعت خانوم پشت سرش حرف بزنه که.

- میه تو بویه بینی؟ اَ کِنِسیش خو دیه هر چی بگم کم گفتم. نون نیخوره، بری چی‌چیه که دو تِی دُخترُش رو دسُش باد کردن هیشکی نِیاد  بوسونَتوشون، بری هینه!

- وا! بی‌بی، ولی دختراش که سنی ندارن هنوز، بعدشم دارن درس می‌خونن.

-‌ها دیه، پوی تو که سی رِ رد کردی، سنی ندرن... تازه غلط نکنم دودی‌ام هه، اَ قیافشم معلومه!  

- وا! بی‌بی من حتی ندیدم چن ساله یه سیگار بکشه، دودی کجا بود؟

- تو کوری، چی که من تو خشت خام می‌نم توئه کور شده تو اُوینه‌ام نی‌بینی.
آمدم حرف بزنم که با سر و صدای توی کوچه دهانم بسته شد...
بی‌بی دوید سمت کوچه و نیم ساعتی بعد با چشمانی قرمز و دماغی فِش‌فِش کنان‌آمد 

تو...

- چی شده بی‌بی؟ چه خبره تو کوچه؟

- اصغر مُرد!

- چی بی‌بی؟

- اصغر! اصغر مرد.

- همین اصغر آقای خودمونو میگین؟

- نپه بووِی خودُمه میگم. میونی چی‌چیه گلاب؟ یَی مردی تو عالم بود اووَم اصغر بود. دس و دلواز، خانواده‌دوس، بامرام، لوطی، اَخلاقُش خو دیه هیچی نگو...

-، ولی بی‌بی.

-، ولی و مرررررگ...
نگاهی به بی‌بی انداختم...
چقدر ما مرده پرستیم!

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها