تعداد بازدید: ۹۷
کد خبر: ۲۰۰۷۷
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۲۲:۰۰ - 2024 11 May

در را که زدند بی‌بی داد زد...

- کیه گلااااااااااب؟

جلویش ایستادم.

- یه بنده‌خدایی اومده میگه اگه دارین یه چیزی بهم کمک کنین.
چشم و ابرویش رفت توی هم...

- وا، چیمون کجا بود تو ای گیرونی؟ بوگو ما خودمون اَ بی‌پولی روزی یَی وَده چی میخوریم. چی‌مون کجا بود؟ برو، برو درِ بِبَن زودی‌ام بیا تو.

- ولی خیلی به نظر فقیر میاد بی‌بی، یه نوزادی‌ام همراشه. کاش یه چیزی بهش کمک می‌کردین بی‌بی.

- دختر من شکم وامُنّه‌‌ی تو رِ به زور سیر می‌کنم، چیم کجا بود؟ میری یا خودُم برم بگم؟

- نه بی‌بی، نه! میرم خودم.
در را بستم و آمدم تو...
- رف؟

- بله بی‌بی.

- هومممم

- ولی یه چیزی بگم بی‌بی؟

- چی‌چی به امید خدا؟

- به قول مش موسی، خوبه فقیری اومد درِ خونت دس خالی ردش نکنی تا رزق و روزیتم زیاد  شه بی‌بی.
بی‌بی نگاهم کرد.

مش موسی گفته؟

- بله بی‌بی دیگه، چن بار جلو خودتون گفت که.

- پوشو جارُش بزن بیاااا، بدوووو...

- کی بی‌بی؟

- فقیرو نه! بدو تا نرفته! و من پا تند کردم به سمت در...
آمدم تو...

- جارُش زدی؟

- نبود بی‌بی.

- دُرُس ماخاسی نیگا بکنی.

- نیگا کردم بی‌بی. نبود، رفته بود.

- َاَی خاک عالم بشه تو سرُت...

- وا‍! تو سرِ من برا چی بی‌بی؟

- میمیری نقل قولِی مش موسی رِ زودتر بیگی؟ بیا! حالا دیه اُفتیدم تو دلِ خودُم...

- ایرادی نداره بی‌بی حالا، باشه برا دفعه بعد کسی اومد، دست خالی ردش نکن...
صبح با لگد بی‌بی از خواب پریدم...

- پابوشو. هووووی...

- چیه بی‌بی؟ چی شده؟

- اَ دیشو تا صب میه من خووو رفتم دختر؟ چِشُم رو هم نامد. اصن افتیدم تو دلِ خودُم پوشو اینا رِ برو بده یَی مستحقی بیا.
نگاهی به اطرافش انداختم...

- اینا چیه بی‌بی؟

- گوشت و مرغ و برنج و روغن و هر چی تو خونه داشتیم.

- وا!‌بی‌بی، چیزی‌ام برا خودمون نگه داشتین؟

- تیر ناحق بخوری تو، نترس، نیمیری اَ گشنگی. حالا برنج و گوشت نخوری، یَی لُخمِی چنگال روغنی هه! پابوشو ببر، اقدم حرف نزن.
*****
از در آمدم تو و هنوز درست و حسابی سلام نکرده بودم که بی‌بی گفت:

- بردی چیا رِ؟

- بله بی‌بی.

چند پلاستیک دیگر هم گذاشت جلویم...

- بیا!‌اینارَم بِوَر.

- چیه اینا بی‌بی؟

- لَواس.

- لباس؟ لباسای کی؟

- لَواسِی تو!

- وا! بی‌بی!‌لباسای منو چرا برداشتین آخه؟

- یَی فقیری بکنه برُش بیشتر ثواب دره یا توئه دراز!

- وا!‌بی‌بی، این چه حرفیه؟ همه‌ی لباسای منو ریختین تو پلاستیک. من چی بپوشم خودم؟
- جُل!

- جااااان؟؟؟؟؟

-یَی جُلی بناز روت دیه، همچو میگه من چی‌چی بپوشم انگا جنیفر لوپِس مونه چی‌چی کنه برُش... 

- بی‌بی، اصلاً این کارتون درست نیس. چرا تعادل ندارین شما؟ خوبه آدم به کسی کمک کنه اما در حد وُسعش! اصلاً به قول همون مش موسی چراغی که به خونه رواس، به مسجد حرومه!

- ینی چی‌چی؟

- ینی آدم چیزی رو که خودش خیلی لازم داره باید خودش استفاده کنه...
کمی فکر کرد.

- اَی خدا وَر دره تو رِ. هینه صب گفتودی نیدادم او خرت و پرتا رِ ببری!

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها