غرور و تعصب انسان از خامی است
پای درس دکتر حسین الهی قمشهای این جهان همچون درخت استای کرام
ما بر او، چون میوههای نیم خام
سخت گیرد میوهها مر شاخ را
زانکه در خامی نشاید کاخ را.
چون رسید و گشت شیرین لب گزان
سست گیرد شاخهها را بعد از آن.
چون از آن اقبالْ شیرین شد دهان
سرد شد بر آدمی مُلک جهان
سختگیریّ و تعصّب خامی است
تا جنینی کارْ خونآشامی است
«مثنوی»
این قطعه یکی از زیباترین تمثیلها در نکوهش تعصب و سختگیری است که نشان خامی و ناپختگی است.
سخن مولانا این است که ما آدمیان بر یکدیگر سخت میگیریم و خاطر یکدیگر را میآزاریم و خُلق یکدیگر را تنگ میکنیم و گاه خون یکدیگر را میآشامیم تنها بدین علت که خام و ناپخته ایم.
با خیالی، تیر خلاص میزنیم و به وهم و گمانی، آب و نانی را میبُریم و تاریخ نشان میدهد که به وسوسه جاه و مقامی، پوست یکدیگر را کنده ایم و به دمدمه حسدی، حرمت دوستی و برادری را شکستهایم ...
و شاهنامه فردوسی به حقیقت سوگنامه این خامیها و ناپختگیهاست؛ و از جمله خامیها یکی این است که:
ما، چون کودکان هنوز از شیر بر نیامدهایم و با مائدههای آسمانی که غذای روح ماست انس نگرفتهایم و طعم بهشتیِ حلوای عشق را نچشیدهایم وگرنه بر سر لذات موهوم و بیقرار خاکی، این همه خاک بر سر یکدیگر نمیریختیم.
آن کس که طعمِ آن طعامهای والا را چشیده باشد پادشاهی است که بر سر هسته خرمایی با بینوایی پیکار نمیکند و اشرف این طعامها یاد خدا و مشاهده اطوار او در آیینه زیباییهاست:
فرشته از چه خورَد، از جمال حضرت حق
غذای ماه و ستاره ز آفتاب جهان
«مولانا»
از کانال تلگرامی t.me/drelahighomshei
به نقل از:
کتاب در صحبت مولانا، به قلم حسین الهی قمشه ای، ناشر: انتشارات سخن نگاره قدیمی