تعداد بازدید: ۲۵۱
کد خبر: ۱۹۵۸۵
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۴۰۲ - ۲۲:۰۰ - 2024 09 March
ماجراهای من و بی‌بی
نویسنده : گلابتون

بی‌بی گفت:

- وااااااااای، وااااااااااای، وااااااای، کمرُم...

دویدم سمتش.

- چی شد بی‌بی؟

- کمرُم. کمرُم گرفته، وااااااااااای، وااااای.

دستش را گرفتم و نشاندمش روی زمین.

- چرا آخه؟ چی شد مگه؟ شما که چیزیتون نبود که.

- نبوده، ولی حالا شده، میگی حالا چیکار کنم؟

- هیچی بی‌بی جون، من که نگفتم کاری انجام بدین که.

بالشی گذاشتم زیر سرش...

- دراز بکشین بی‌بی. درد دارین هنوز؟

- هااااااااااا... وااااای، وااااااای...

-‌ای بابا، چکار کنم حالا بی‌بی؟ یه قرص مُسکن بیارم براتون؟

- نع!‌ای میه با قرص خوب میشه؟

- میخواین یه کم با پماد براتون چرب کنم بی‌بی؟

- نه دختر! میگم گرفته! گرفته، پماد ماخا چیکار؟ واااااااای، واااااااای...

-  زنگ بزنم آژانس بگیرم بریم پیش دکتر بی‌بی؟

- نه دختر، حالا دکترم ماخا خداتومن پول ویزیت بُسونه، یَی عالَمِی‌ام دارو بینیوسه، بعدُشم هیچی به هیچی...

- چیکار کنم بی‌بی پس؟ چای نبات بیارم براتون؟

- چوی نوات بخوره تو او سرُت. میه دل‌درد درم که چوی نوات بییَری؟

-‌ای بابا، چه می‌دونم بی‌بی؟ پس چکار کنم من؟

-‌ای فقط چارَش استراحته، هی، دیه هیچی... بویه چن روز هیجو بخوابم تکونم نخورم سرجام...

- خب باشه بی‌بی، بخوابین، چه اشکالی داره؟

- بخوابم‌ای کارِی دم عید چیطو میشه؟ ها؟ خونه رِ گند وردُشته. یَی خونه تکونی نیخوا‌ای خونو؟ وااااااااای کمرُم. واااااای...

-‌ای بابا، به اون فک نکنین بی‌بی، من هستم دیگه... شما فقط استراحت کنین.

****
سرم را چرخاندم و خانه را ورانداز کردم. پنج روز بود داشتم می‌شستم و می‌سابیدم و جارو می‌زدم و گردگیری...

رفتم کنارِ بی‌بی...

- کمرتون چطوره بی‌بی؟

- اِی بیگی نگی هنو میگیره ول می‌کنه، کارِی خونه چیطو شد گلابی؟ تموم نشدن؟

- چرا بی‌بی.

همون شیشه‌های اتاق نشیمن مونده بود که اونام تموم شد الان.

شده دسته گل خونه، شما جوش نزنین فقط استراحت کنین.

بی‌بی بلند شد نشست.

- تموم شد؟

- بله بی‌بی.

- تمومِ تموم؟

- بله بی‌بی دیگه.

- وووووی، ووووی الهی توبه، نیفمم بری چه یَی دفه کمر منم خوب شد، تو بیمیری گلاب اصن نه انگار نه دردی اُمده نه دردی رفته!

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها