تعداد بازدید: ۱۷۵
کد خبر: ۱۹۳۳۹
تاریخ انتشار: ۲۱ بهمن ۱۴۰۲ - ۲۲:۰۰ - 2024 10 February
نویسنده : گلابتون

سبزی‌ها را که بسته‌بندی کردم گفتم:

- فریزشون کنم بی‌بی؟

- نه!

-نه؟

- نه، بیچین تو یَی سینی، ماخام ببرم خونِی طلعت.

- طلعت خانم زن مش جعفر؟

- هاااااا.

- وا! بی‌بی، اونجا چرا؟

- دختر میه نشنفتی طلعت پاااش عاجزه، تو عالم همسَیه‌گری نبویه کُمکُش کنیم، ها؟

-، ولی آخه بی‌بی طلعت خانم ده ساله بنده‌خدا پاش مشکل داره، بعدم ببخشیدا ببخشیدا شما هیچوقت چش دیدن طلعت خانومو نداشین، الان چی شده که...

- بُوَن دهنُته دختر، بُوَن... هر کی نفمه با‌ای حرفِی تو خیال می‌کنه من چه آدم دُم‌داری هسم، هی تو باشی، دیه دشمن ماخام چیکار؟

و بعد همانطور غرغرکنان سینی سبزی را برداشت  و رفت...

به نیم ساعت نرسید که آمد خانه.

- برگشتین بی‌بی...

- هااااا،‌ای پِسِه انجیرا که تو یخچال بود کو؟

- همون ته یخچاله بی‌بی، برا چی می‌خواین؟

- میگم ببرم بری طلعت بلکه بخوره پااااش قوت بیگیره.

دهان بازمانده‌ام را بستم.

- خوبی بی‌بی؟

-ها.

- مطمئن باشم بی‌بی؟

- ها؟

- بی‌بی من صد بار التماس می‌کنم اجازه نمی‌دین چار تا دونه پسه بردارم، الان میخواین ببرین برا طلعت خانوم؟

- تا چَشم تو کور شه، دیه من بری چییِی خودُمم بویه اَ تو اجازه بیگیرم؟

پلاستیک انجیر و پسته را زد زیر بغلش و پا تند کرد به سمت در...

- گوشیتم بذا زمین، پوشو یَی تکونی اَ خودُت بده شویی مهمون دریم بری چی خوردن میان اینجا. بویه سنگ تموم بذریم.

- کی‌ان بی‌بی؟

- طلعت و بچاش.

*****
طلعت خانم و بچه‌هایش که رفتند نفسی عمیق کشیدم و نشستم کنار بی‌بی.

- بی بی یه سؤالی بپرسم؟

- بنال.

- راستشو میگین.

- میگم بنال.

- بی‌بی، خدایی، جان گلاب، چی شده یهو اینقد طلعت خانم براتون عزیز شده؟  

- به تو چه آخه دختر؟ فضولی تو میه؟

- بی‌بی بگین دیگه، توروخدا. برام جای سؤاله والا.

بی‌بی نگاهم کرد.

- پسرُش هه. طاهر...

- خب.

- میگن اسم نوشته بری نماینده مجلس، میگم اومدیم و رأی اُرد، اوَخت کار ما یَی جی گیر کرد.

اَ هی حالا بویه دون بپاشیم بری روز مبادا دختر. فمیدی؟

سری تکان دادم.

- بی‌بی ی. چی بگم من به شما آخه.

- بری چه؟

- اون بنده خدا که ردصلاحیت شده که.

- ینی چی‌چی؟

- ینی نمی‌تونه تو انتخابات شرکت کنه، تأییدش نکردن.

بی‌بی وا رفت...

- الکی می‌گی.

- جدی میگم بی‌بی.

- اَی بشه تیر ناحق او انجیر پسا اَ گولو طلعت بره پویین.

بعدم خدا بزنه تو سرِ تو، من گفتم بری شام میان اینجا تو بری چه ایطو سفرِی هف رنگی برشون اناختی؟

 

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها