تعداد بازدید: ۶۰۶
کد خبر: ۱۶۴۷۲
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۴۰۲ - ۰۷:۱۲ - 2023 16 April
ادبیات کهن

طبابت شگفت بوعلی سینا

مگر یکی از اقرباء قابوسِ وشمگیر را که پادشاه گرگان بود عارضه‌ای پدید آمد و اطباء به معالجت او برخاستند و جهد کردند و جدّی تمام نمودند، علّت [بیماری]به شفا نپیوست، و قابوس را عظیم در آن دل‌بستگی بود. تا یکی از خدم قابوس را گفت که در فلان تیم [کاروانسرا]جوانی آمده است عظیم و طبیب و به غایت مبارک دست، و چند کس بر دست او شفا یافت. قابوس فرمود که: «او را طلب کنید و به سر بیمار برید تا معالجت کند، که دست از دست مبارک‌تر بود.»

پس ابوعلی را طلب کردند و به سر بیمار بردند. جوانی دید به غایت خوب‌روی و متناسب اعضا، خط اثر کرده و زار افتاده. پس بنشست و نبض او بگرفت و تفسره [معاینهٔ ادرار]بخواست و بدید، پس گفت: «مرا مردی می‌باید که غرفات و محلّات گرگان را همه شناسد.»

بیاوردند و گفتند: «اینک!» ابوعلی دست بر نبض بیمار نهاد و گفت: «بر گوی و محلّت‌های گرگان را نام بَر دِه!» آن کس آغاز کرد و نام محل‌ها گفتن گرفت تا رسید به محلّی که نبض بیمار در آن حالت حرکتی غریب کرد. پس ابوعلی گفت: «از این محل کوی‌ها بَر دِه!»

آن کس برداد تا رسید به نام کویی که آن حرکت غریب معاودت کرد. پس ابوعلی گفت: «کسی می‌باید که در این کوی همه سرای‌ها را بداند.» بیاوردند، و سرای‌ها را بر دادن گرفت تا رسید بدان سرایی که این حرکت باز آمد. ابوعلی گفت: «اکنون کسی می‌باید که نام‌های اهل سرای به تمام داند و بر دهد.»

بیاوردند. بر دادن گرفت تا آمد به نامی که همان حرکت حادث شد. آن گه ابوعلی گفت: «تمام شد.»

پس روی به معتمدان قابوس کرد و گفت: «این جوان در فلان محل و در فلان کوی و در فلان سرای بر دختری فلان و فلان نام عاشق است، و داروی او وصال آن دختر است و معالجت او دیدار او باشد.»

پس بیمار گوش داشته بود و هر چه خواجه ابوعلی می‌گفت می‌شنید، از شرم سر در جامهٔ خواب کشید. چون استطلاع کردند هم چنان بود که خواجه ابوعلی گفته بود.

از: نظامی عروضی، چهار مقاله، به تصحیح علامه محمد قزوینی، مقالت چهارم، حکایت پنجم، صفحه ۱۱۹

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها