استاد محمد جواد پورصدر را در دهه ۷۰ خورشیدی و از کلاسهای پرجاذبهی ادبیات و نگارش فارسیِ او در دبیرستان بهشتی یافتم. معلمی راستین، عمیق، دغدغهمند، متفاوت و البته فراتر از قد و قواره ما در مدارسِ نیریز که برای ما غنیمتی بود.
⬜ مرحوم سید محمود طباطبایی مدیر مدرسه احمد زحمات بسیاری برای دبیرانی که از شهرهای دیگر به نی ریز آمده، و با عدم امکانات رفاهی این شهر درگیر بودند، میکشید تا آنها را به ماندن در این شهر تشویق کند.
او با صدایی گرم و گیرا، جام به جام شیرهی ادبیاتِ شیرینِ پارسی را به کام دانشآموزانِ ناپخته میریخت و ما را با پیچ و خمِ سحرانگیز نگارش فارسی آشنا میساخت. همان سالها و در همان کلاسهای خاطرهانگیز، استاد در هر فرصتی ضرورت پژوهش در فرهنگ عامه بویژه در شهرهای کوچکی مثل نیریز را گوشزد میکرد و همانجا بود که با واژه «فولکلور» آشنا شدیم.
آن روزها به غفلت جوانی گذشت و بعدها جَسته و گریخته استاد را در انجمنهای شعر شهر و برنامههای فرهنگی اداره پرشور ارشاد (در زمان زندهیاد محمدحسن رجبی) میدیدم.
در آغازین سالهای دهه ۸۰، استاد پورصدر به جمعِ شورای نو رسیده نویسندگان هفتهنامه عصر نیریز پیوست و من همچنان فیض دیدار او و اساتیدی ارزشمند را داشتم. ایشان، حاصل تحقیقات پرمغز فرهنگی خود در قالب زبانزدها و فرهنگ واژگان مردم نیریز را در اختیار ما میگذاشت و در کنار آن مقالاتی هم مینوشت و راهنمای ادبی آن نشریهی نوپا بود.
این همکاری البته دیر نپایید و ما به آهستگی از فیض حضورش بیبهره شدیم.
در این سالها هر بار او را میدیدم افسوس میخوردم که چرا نیریزِ ما آنچنان که باید، از وجود مردی اینچنین گران، بهرهمند نیست.
چه این که حاصل تحقیقات مشقتبار او در زمینه فرهنگ مردم نیریز همچنان دستنویس باقی مانده و به هر دلیل چاپ نمیشود.
چند ماه پیش فروتنانه از استاد خواستیم مصاحبهای با ایشان داشته باشیم و ایشان بزرگوارانه پذیرفتند. هرچند نتوانستیم مفصل با ایشان گفتوگو کنیم، اما بالاخره مختصر و مفید و بطور مکتوب پاسخهایی دادند که میخوانید.
⬜ اولین شعری را که سرودید به خاطر دارید؟ من بیچاره چه کردم که گرفتار شدم
همچنین با جستوجو در آرشیو رسانهای، مقالاتی چند از ایشان و دیگران یافتیم که بیارتباط با کارمان نبود و به همین دلیل در انتهای این پرونده میآوریم.
در هفتههای اخیر که این پرونده را آماده میکردیم خوشبختانه مطلع شدیم که با همکاری استاد پورصدر و جناب آقای عماد کیخسروی، بخشی از تحقیقات استاد در کتابی با نام «اِشفنگ» چاپ شده و در اختیار علاقهمندان است. جای شکرگزاری است و البته امیدواری که همه تحقیقات ایشان جمعآوری و منتشر شود.
با آرزوی طول عمر و سلامتی و آرامش برای ایشان
چنین باد
***
با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید. در ابتدا خود را معرفی کنید و از خانواده بگویید.
اگرچه تمایل به مصاحبه ندارم، اما طبق رسم از سردبیر و مدیرمسئول نشریهی گرانقدر نیتاک سپاسگزاری میکنم که مرا در ردیف افراد اهل فرهنگ تصور کردهاند.
⬜ مرحوم محمد اصغری که از دوستان برادرم بود شعر را دید و پسندید و مرا بسیار تشویق کرد و گفت: «جواد، شاعر بزرگی میشود»
در سال ۱۳۳۱ خورشیدی در محله سادات نیریز به دنیا آمدم. پدرم فضل الله و مادرم بیبی کوچک نام داشت و اهل همان محله بودند. پدرم کشاورز و مادرم خانهدار و هر دو بیسواد بودند. ما ۷ خواهر و برادر بودیم و من آخرینِ آنها.
چه سالی به مدرسه رفتید و معلمان شما چه کسانی بودند؟
در سال ۱۳۳۷ خورشیدی به مدرسه بختگان رفتم. دوران دبیرستان را در مدرسه «احمد» نیریز و «حاج قوام» شیراز گذراندم. معلم کلاس اولم مرحوم «عبدالحسین آزاد» و مدیر آقای حبیباله فرهمندی بود. در دبیرستان دبیران بزرگوار و زحمتکشی داشتم از جمله آقایان فرخپور (زبان)، پیشوا (ادبیات)، کاظمی (ریاضی)، کمالی (فیزیک) و...
مدیر دبیرستان حاج قوام آقای «رحیم آزرم» بود و مدیر مدرسه احمد در نیریز مرحوم سید محمود طباطبایی.
ایشان زحمات بسیاری برای دبیرانی که از شهرهای دیگر به نی ریز آمده، و با عدم امکانات رفاهی این شهر درگیر بودند، میکشید تا آنها را به ماندن در این شهر تشویق کند.
همکلاسیهایتان چه کسانی بودند؟
مهندس ابوالفضل افروز، دکتر احمد انصافداران، سید اشرف طباطبایی
⬜ بعدها از سرودن و چاپ شعر دست کشیدم
در دبیرستان چه رشته تحصیلی خواندید و چرا؟
رشتهی «ادبی» (علوم انسانی)، چون علاقهی شدیدی داشتم.
حال و هوای دوره دبیرستان در زمینه شعر و ادبیات چگونه بود؟
مدارس انجمنهای گوناگون (فوق برنامه) داشتند. مشاعره، روزنامه دیواری و... از کارهای انجمن ادبی بود.
اولین اشعار را کی سرودید؟
یازده ساله بودم.
اولین شعری را که سرودید به خاطر دارید؟
من بیچاره چه کردم که گرفتار شدم
⬜ عناوین تحقیقاتی استاد پورصدر: زبانزدهای مردم نیریز، واژهها، دلآواها (شعرهای محلی)، آیینها و باورداشتها
نظر دیگران درباره اولین اشعارتان چه بود؟
مرحوم محمد اصغری که از دوستان برادرم بود شعر را دید و پسندید و مرا بسیار تشویق کرد و گفت: «جواد، شاعر بزرگی میشود»
آیا اشعارتان را جایی چاپ کردهاید؟ (کتاب، مجله، ...)
از ۱۵ سالگی به بعد در مجلات، روزنامهها، جنگها و... شعرهایی چاپ کردم. اما بعدها از سرودن و چاپ شعر دست کشیدم.
⬜ ظاهراً اولین شاعر نیریزی (بعد از اسلام) که نام او را میدانیم «مقدم بن معافر» بوده که در دربار امویان اندلس زندگی میکرده.
بیشتر در چه قالبی شعر میگفتید؟
ابتدا در قالبهای کلاسیک (غزل، مثنوی، رباعی و...) و بعدها بیشتر شعر نیمایی و گاهی شعر سپید.
از کدام شاعر یا نویسنده الهام میگرفتید یا میگیرید؟
اول با حافظ، فایض دشتستانی، سعدی و موش و گربه عبید شعر را شناختم. در دوره دبیرستان با شاملو، نادرپور، فروغ، آتشی و... دمخور بودم. قطعاً اینها بر بیان من اثر گذاشتهاند.
اولین شاعران نیریز چه کسانی بودهاند؟
ظاهراً اولین شاعر نیریزی (بعد از اسلام) که نام او را میدانیم «مقدم بن معافر» بوده که در دربار امویان اندلس زندگی میکرده.
به نظر میرسد بعد از شعرایی، چون شهاب و شعله و سحاب، ما با گسستی روبهرو بودهایم و تا سالها شاعر شاخصی نداشتهایم؟ آیا وجود این گسست را میپذیرید؟ اگر نه، چه شعرای شاخصی در حلقه اتصال آن شاعران و شاعران امروز دیده میشوند؟
درست است. فرهنگ نیریز در کمتر از دویست سال پیش بر اثر حوادث تاریخی ضربهای شدید خورد؛ جمعیتش به شدت کاهش یافت؛ بازار، دروازهها و... از میان رفت و این رویدادهای ناگوار بر شعر نیز به مرور اثر گذاشت.
از دانشگاه بگویید. چه سالی و چه رشتهای قبول شدید؟
در سال ۱۳۵۳ در رشته «زبان و ادبیات ایرانی» قبول شدم.
اساتیدِ شاخص شما در دانشگاه؟
دکتر «جلیل دوستخواه»، «جمشیدمظاهری» از استادان شاخص و باسواد آن زمان بودند.
چه سالی فارغالتحصیل شدید؟
۱۳۵۷
چه شد که وارد دنیای معلمی شدید؟
بعد از پیروزی انقلاب غیر از وزارت آموزش و پرورش و بهداشت، بقیه وزارتخانهها مجوز استخدام نداشتند. من با آن که علاقهای به شغل معلمی نداشتم، به استخدام این وزارتخانه درآمدم.
در چه جاهایی معلم بودهاید؟
در کرمان، مشهد، نیریز و یکی دو ماه آباده طشک.
دانشآموزان شاخص شما چه کسانی بودهاند؟
بزرگوارانی از جمله: آقای امین رجبی، مهندس بابک اکتسابی، دکتر شهریار ضیغمی، دکتر مرضیه پویان، دکتر جواد ولیزاده و... رونق افزای کلاسهای درس من بودهاند.
تحقیقات شما در چه زمینههایی بوده است؟ (ادبی، تاریخی، مردمشناختی و فولکلوریک)
در زمینه فولکلوریک.
عناوین تحقیقاتی خودتان را نام ببرید.
زبانزدهای مردم نیریز، واژهها، دلآواها (شعرهای محلی)، آیینها و باورداشتها.
بخش عمدهای از تحقیقات شما روی زبانزدهای محلی بوده است. این کار چه اهمیتی دارد؟
شناخت زبانزدهای مردم، در تحقیقات مردمشناسی و جامعه شناسی و... کاربرد دارد، اما من بیشتر از روی علاقه به گفتارها و سخنان مردم این کار را انجام میدادم.
چه شد که به این فکر افتادید و از چه زمانی این تحقیقات را شروع کردید؟
از زمان دانشجویی، اما اوج کارم سال ۵۷ بود که فارغ التحصیل و بیکار بودم.
به چه شیوهای اطلاعات را جمعآوری کردهاید؟
ابتدا از حافظه کمک گرفتم؛ بعد از دوستان و آشنایان و افراد خانواده و دیگران. درک معنی برخی واژهها نوعی کشف بود.
روش کار شما چگونه بوده؟
روشمند نبود. بیشتر کنجکاوی و حرص بود.
میتوانید با مثال توضیح دهید که یک زبانزد یا واژه محلی را چگونه واکاوی میکنید؟
دوستدار فرهنگ مردم هستم، نه تجزیه و تحلیلگر. «ما باده پرستیم نه پیمان شماریم»
به تفکیک چند زبانزد، واژه، واسونک و ... جمعآوری کردهاید؟
نزدیک به ۱۰۰ زبانزد، بیش از هزار و پانصد واژه و صدها دوبیتی و واسونک و مثل.
در حال حاضر تحقیقات شما در چه مرحلهای است؟
سالهاست به این کار ادامه نمیدهم.
آیا امکان چاپ تحقیقات در قالب کتاب وجود دارد؟
فعلاً خیر. واژهها را برای چاپ به یکی از دوستان سپردهام.
(توضیح نیتاک: همانطور که در مقدمه آمد، در این روزها بخشی از تحقیقات استاد در کتابی با عنوان «اشفنگ» با همکاری ایشان و جناب آقای عماد کیخسروی روانه بازار شده است.)
در این مسیر با چه دشواریهایی روبهرو بودهاید؟
... این زمان بگذار تا وقت دگر.
آیا مشابه کار شما در دیگر نقاط کشور هم انجام شده است؟
قطعاً بسیار.
فکر میکنید توانستهاید همه واژهها و زبانزدها را به دست آورید؟
خیر
آیا پیش از شما هم تحقیقات مشابهی در نیریز انجام گرفته است؟
پیش از من خیر، اما بعدها کسانی در این زمینه زحمت کشیدند.
مردم در زمینه جمعآوری زبانزدها و واژهها چه کمکی میتوانند به شما داشته باشند؟
مردم کمکهای شایانی به من کردند، اما دیریست که دیگر به این کار ادامه نمیدهم.
آیا بزرگان شعر و ادبیات ایران نظری روی اشعار یا تحقیقات شما داشتهاند؟
در آن حد که شایسته بازگو کردن باشد خیر.
به نظر شما شعر امروز نیریز چه جایگاهی دارد؟ آیا شاعر میتواند روشنفکر باشد؟ شعرای نیریز چقدر مشکلات مردم را منعکس کردهاند؟
سالهاست که شعر شاعران نیریزی را نخواندهام. بلی شاعر هم میتواند روشنفکر باشد. اما لزوماً هر شاعری روشنفکر نیست.
چه سالی بازنشسته شدید؟
سال ۱۳۸۶
هنوز هم شعر میگویید؟
خیر
این روزها چه میکنید؟
هیچ کاری نمیکنم. «ما هیچ... ما نگاه»
میتوانید نمونهای از شعرتان را بیاورید؟
شعرهایم را جمع آوری نکردهام و اکثر قریب به اتفاق آنها گم شدهاست. یک نمونه را خدمتتان عرضه میکنم:
سورههای نور
بال پرنده از تراکم پرواز تیر میکشید
و غریزه جریان، خواب را در چشمهای خفتهی آبگیر میآشفت
افق مرا وسوسه میکرد
و چشمانت، که نگاهشان کرده باشم
من توالی یک راز بودم
و رویش مداوم در خویش
و سیل خواهش نور در برگها
و میل به تبخیر در قطرهها.
من رازی بودم
و جریان یافتم
در شعر
در تداعی
در احساس
در چشمانداز من هیچ گیاهی نرسته بود
همه افق بود و
کرانه و
بیکرانه.
پیوند دریاها را تن نداده بودم
که عمیقترین آبها
حصاری استوارتر بود
و در من امید کرانه و
بیکرانه.
نامم بر سردخانههای خلأ شتک زد:
نوزادی که ضجهاش در تنهایی گم میشد
و رودی که در اوج طغیان
به دریا اندیشه نمیکرد.
از همه ذرهها پرسیدم
در آستانه دریچهها:
تصویر پرنده بر کدام دیوار آویخته است؟
و در بستر شعرهایم جاری شدم.
جنگلی در من به همهمه نشست
دریایی به شیون
و آفتاب که پرندهی رؤیاها را پرواز میداد
در کام اژدهایی فرو شده بود
تو بر کدام بهار نماز میخوانی؟
تو از کدام دریچه سرود میشنوی؟
و کدام چلچله طواف آسمان را در تو تلاوت میکند؟
تو آسمانی در خویشتن داری
و باغی در نگاه
و در کلامت حالی است
که مولانا
در جذبههای قدسی آن پای میکوبید
تو آفریدهای
کوهها و شکوهها
رودها و سرودها را
در توالی میلادها
بگذار نامت بر لبان من شهاب شود
بگذار شعر بر قامت تو ردایی باشد
بگذار بر شفافیت آسمان دریچه شده باشیم.
تو بستر رود میشوی
و شعرم جاری خواهد شد
تا ... همه
تا ... همیشه
و وحی روشن آفتاب بر جان من نازل خواهد شد؛ و سورههای نور که جاریاند
و سورههای نور که جریاناند.