نیریز برای حال خوبش میجنگد
گاهی جامعه بیش از نان و درآمد، به چیزی نیاز دارد که در هیچ جدول اقتصادی و هیچ داده پژوهشی و آماری دیده نمیشود؛ ازجمله امید به آینده.
اقتصاد روزهای سختی را پشت سر میگذارد. دلار روزبهروز قد میکشد و حالا که این یادداشت را مینویسم، حوالی ۲۷۰ هزار تومان معامله میشود؛ عددی باورنکردنی، کمرشکن و برای بسیاری غیرقابل تصور. فشار اقتصادی فقط سفرهها را کوچک نمیکند، گاهی لبخندها را هم از صورت مردم میگیرد و آرامآرام شادی را از زندگی اجتماعی کنار میزند.
اما درست در همین روزهای سخت است که باید امید را زنده نگه داشت، آینده را روشن دید و برای فرزندانمان دعا کرد و البته برای ساختن آیندهای بهتر تلاش نمود.
پرسش اینجاست که برای تغییر حال و هوای جامعه چه باید کرد؟ مسئولان مربوط در چنین شرایطی چه وظیفهای دارند؟ آیا فرهنگ و هنر فقط برای روزهای آرام و بیدغدغهاند یا اتفاقاً در روزهای سخت، نقش آنها پررنگتر میشود؟
خوشبختانه در نیریز هنوز کسانی هستند که شادی، امید و نشاط را به جامعه تزریق میکنند؛ آدمهایی که منتظر شرایط ایدهآل نمیمانند و خودشان دست به کار میشوند.
هفته گذشته، با تلاش سرکار خانم اسماءاعتمادی، سازمان مردمنهاد استانی «سرای مهر و اندیشه» فعالیت خود را آغاز کرد. جایی که قرار است برای ساعتی مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی دغدغههای روزمره را کنار بگذارند، دور هم جمع شوند، کتاب بخوانند، فیلم ببینند، درباره شعر گفتوگو کنند و مهمتر از همه، همان لحظه را زندگی کنند.
تئاتریهای نیریز هم در همین مسیر سنگ تمام گذاشتهاند. در همین شش ماه اخیر، چهار تئاتر در ژانرهای متفاوت روی صحنه رفته است. از اثر طنز آقای صالح گرفته تا نمایش اجتماعی آقای علیمردانی، نمایش پرمخاطب آقای جواد صبوری و در روزهای اخیر نیز حضور سرکار خانم فهیمه پاکنژاد در قامت کارگردان و بهرهگیری از توانمندی هنرمندان تئاتر نیریز که به ارائه اثری فاخر انجامید.
در کنار اینها، برگزاری جلسات کتابخوانی، نشستهای تحلیل و تفسیر شعر، برگزاری موسیقی و دیگر فعالیتهای فرهنگی، اتفاقاتی است که باید قدرشان را دانست. اینها نشانههایی هستند که میگویند فرهنگ هنوز زنده است و نفس میکشد.
اصلاً کارهایی که مردم خودشان انجام میدهند، طعم دیگری دارد. تداوم بیشتری پیدا میکند و الزاماً با حسابوکتابهای «دو دوتا، چهارتا» پیش نمیرود. آدمهایی دور هم جمع میشوند، هرکس سهمی میگذارد و همه همگام با یکدیگر کاری را پیش میبرند که حاصلش چیزی فراتر از یک برنامه فرهنگی است؛ حاصلش حال خوب است.
در آن سوی طیف، اما هنوز میبینیم کسانی را که برای برگزاری یک کنسرت، با وجود همه ظرفیتهای موجود، نتوانستهاند راه چارهای پیدا کنند. شاید همین تفاوت، فاصله میان «فرهنگ مردمی» و «فرهنگ اداری» را نشان میدهد.
مردم منتظر نمیمانند تا کسی برایشان شادی را تصویب کند. آنها اگر فرصت پیدا کنند، کتاب میخوانند، تئاتر اجرا میکنند، شعر میخوانند، فیلم میبینند و کنار هم مینشینند.
جامعهای که فقط اخبار گرانی، دلار، تورم و مشکلات را بشنود، دیر یا زود خسته میشود. فرهنگ قرار نیست مشکلات اقتصادی را حل کند، اما میتواند اجازه ندهد مشکلات اقتصادی، امید را از بین ببرند.
شاید در روزهایی که قیمت دلار از مرزهای باور عبور میکند، کاری از دست بسیاری از ما برای اقتصاد کلان برنیاید؛ اما هنوز میتوان یک کتاب به دست گرفت، به تماشای یک تئاتر نشست، شعری خواند، موسیقی شنید، فیلمی دید، با دوستانمان گفتوگو کرد و برای چند ساعت هم که شده، زندگی را از زیر سایه سنگین اخبار بیرون کشید.
شاید شادی امروز یک انتخاب به نظر برسد، اما برای جامعهای که روزهای سختی را پشت سر میگذارد، امید یک ضرورت است؛ و چه خوب که در نیریز هنوز کسانی هستند که چراغ این امید را روشن نگه داشتهاند.
