تعداد بازدید: ۶۴۱
کد خبر: ۹۴۴۷
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۸:۱۵ - 2021 28 February
شعردونی

درد دل یک سنگ پا

شعردونی

دوش با من گفت پنهان «سنگ‌پایی» مضطرب
سی چهل سال است که دارم رقیبانی قَدَر


بعضی از اوقات حتی روی مسئولانتان
از منِ «قزوینی» بیچاره باشد بیشتر


آنچنان رویی که من حس حقارت می‌کنم
سنگ خارا هم یقیناً باشد از آن نرم‌تر


هر چه پر رو بوده در دنیا و اطراف شما
پیش‌شان باشد یقین بی‌رنگ و پُر آزرم‌تر


کذب می گویند و برّوبِر به تو زُل می‌زنند
مات و حیرانم نمی‌گیرد کمی هم خنده‌شان


بابت پر رویی و حرف دروغ و گاه مفت
هست پر بار و درخشان واقعاً پرونده‌شان! 


کذب کی حنّاق بوده؟ خوب می فهمند این
گاه من از حرفشان حالی به حالی می‌شوم


بس که رو کم کرده اند از بنده مسئولانتان
من نمی دانم که کی از عقده خالی می‌شوم؟


نزد آنها نُقل و شیرینی است سوگند دروغ
پس دو لُپی با کمال میل آن را می‌خورند


بین آنها راستگویی هم اگر پیدا شود
طرد کرده از خود و یا نان او را می بُرند


گفت با «جاوید» رندی، شکر ایزد چون یقین
خودکفا هستیم کُلاً در خصوص سنگ پا


گر صدور نفت ما هم روزگاری کم شود
از صدور سنگ پا بهتر شود اوضاع ما!! 


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها