تعداد بازدید: ۵۰۶
کد خبر: ۸۹۳۷
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۹۹ - ۱۰:۵۳ - 2020 15 November
شعردونی
جواد فرج‌پور
شعری از انجمن شعر طنز شیراز دستابراهیمزهرینیریزیدردنکناد!

شب امتحان شیمی، چه شبی دراز باشد


که به قرص و چای و قهوه عملاً! نیاز باشد
رفقا چه تلخ باشد همه شب کشیک دادن


به مَذاق چشمهایی که به زور باز باشد
شده‌ام شبیه‌ام بنزی که بدون گاز و بنزین


به میان پیچ‌های کُتل هراز باشد 
به کتابخانه رفتن ثمر آنقَدَر نبخشد 


که میان سفره‌ها‌مان! زر و نفت و گاز باشد 
اَوُگادرو ، مندَلیُف مُولِکول و جرم نیترو
نرود فرو به مغزی که در آن پیاز باشد 


به یقین کشف رازی که، خودش نبوده راضی
نخورد به درد شخصی که دودوزه باز باشد 


وَرم و اسید معده و جویده‌های ناخن  
همه از فشار فکّ و اثرات گاز! باشد 


به لبم رسید جان و به خدا پناه بردم 
به کجا رود پرستو! که اسیر باز باشد


شب امتحان خدایا همه غرق خواب نازند
وَ جدال بنده با شاخِ کجِ گراز باشد 


کَلَکی سوار کردم، شدم اهل ذکر و عرفان
که نصیب رتبه اوّل سفر حجاز باشد 


به امید کسب نمره دو هزار ورد خواندم
در خانه کریمی که وسیله ساز باشد


غل و غش ندارم امّا قلقش به دستم آمد 
که تقلّبات فردی همه جا! مُجاز باشد 


به سه جزوه‌ی تقلّب شده‌ام مجهز امّا 
به کدام دوست گویم که امین راز باشد 


نروم برای جزوه درِ خانه رفیقی 
که برای قلع و قمعم  سرِ جانماز باشد


وَ برای آزمونم بِبرم دو دانه سکّه
که جواب شیر و خطّی ز سر نیاز باشد 


به تمام بذله گویان برسان پیام ما را 
نمکی که طنز دارد زِ اسید و باز باشد


تَتَتَق تَتَق تَتَق تق، چه صدای آشنایی! 
نکند که همزمان با، شب اعتراض باشد


نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها