تعداد بازدید: ۵۸۳
کد خبر: ۸۸۵۹
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۳۹۹ - ۰۹:۱۲ - 2020 01 November
شعردونی
محمدرضا صلاحی

اهل تریاکم/ روزگارم بس سیاه
تکه سیمی دارم / خرده تریاکی / سوزن قفلی 


زیرزمینی دارم بدتر از رنگ زغال
دوستانی بدتر از دیو سیاه


گاه‌گاهی نفسی می‌گیرم/ با این دود سیاه
خرده تریاکی هم می‌فروشم به شما 


تا به دودش نفسی چاق کنید
و سپس جان و تنی خاک کنید


چه خیالی چه خیالی چه خیالی
دل من / غصه دارد عمری


چشم من، بینیِ من
خوب می‌دانم چه عذابی دارم


اولش کله‌ی داغ/ و سپس دست دراز
من می‌خوام ترک کنم 


که اگر هم نکنم
رو به سوی مرگ کنم


همگان می‌گویند:
اولش بی‌پولیست


آخرش نابودیست

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها