تعداد بازدید: ۴۵۳
کد خبر: ۲۷۲۸۱
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 10 October
ماجراهای من و بی‌بی

اگه بُوام سوختود دردُش کمتر بود

نویسنده : گلابتون

صدای بی‌بی از آشپزخانه آمد...

- وووی بُوام سوخت، بُوام سوخت...

- چی شده بی‌بی؟ چی سوخت؟

دو دستی کوبید توی سرش...

- یخچال، یخچالو کار نیکنه. گمونُم موتورُش سوخته.

- پَ چرا میگی بُوام سوخت بی‌بی؟

- بری که اگه بُوام سوختود دردُش کمتر بود، میفمی الان خرج تعمیر موتور یَی یخچالی چنه؟

- نع! چنه؟

- نه و مرض، هی چار روز پیش یخچال سوری اینا سوختود قسم می‌خورد بیس و چار مِلیون خرجُش شده.

- واقعاً بی‌بی؟ شوخی نکن!

نگاهم کرد.

- الان قیافِی من به آدَمِی میخوره که شوخی می‌کنن؟

- نه بی‌بی خدایی.

- حالا چه خاکی تو سرومون بیریزیم؟

- چی بگم والا بی‌بی؟ باید تعمیرکار بیاریم دیگه...

****

تعمیرکار که رفت رو کردم به بی‌بی.

- چی شد بی‌بی؟ درست شد؟

لباس‌ها را چپاند توی ماشین لباسشویی...

-‌ها به کوری چِش تو درست شد. موتورُشم باکیش نبود!

- وا، بی‌بی؟

- وا و مرضض، موتورش طوریش نبود ولی بازم نیدونم چه مرگُش بود شیش تومن خرج گذوشت رو دَسُم...

دکمه ماشین لباسشویی را زد. دوباره زد... سه باره...

زد توی صورتش...

- اَی اقبالوم خووو، لواسشویی بری چه روشن نیشه دیه؟

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها