تعداد بازدید: ۱۹۷
کد خبر: ۲۶۷۳۹
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 25 July

رقابت نابرابر دخل و خرج در زندگی مردم

دخل و خرج آیا تا به حال برایتان پیش آمده که در اواسط ماه متوجه شوید بخش زیادی از درآمدتان خرج شده، بی‌آن که بدانید چطور؟ در این شرایط دشوار اقتصادی که دخل و خرج اغلب افراد با هم همخوانی ندارد، مدیریت هزینه‌ها شاید یکی از حیاتی‌ترین کار‌ها برای بقا باشد؛ هرچند بررسی‌های ما نشان می‌دهد که بسیاری از افراد، حتی با کاهش سطح خواسته‌ها و توقعاتشان هم از پس این مهم برنمی‌آیند.
نویسنده : فاطمه زردشتی نی‌ریزی

«ف»، ۴۸ ساله و راننده تاکسی، با درآمد ماهانه ۱۸ تا ۲۰ میلیون تومان، به قول خودش با قسط و وام زنده مانده است. او به مدیریت مالی اعتقادی ندارد و می‌گوید: «باید پولی باشد که بتوان آن را مدیریت کرد! بله، ما هم دوست داریم پس‌انداز کنیم و طوری خرج کنیم که تا آخر ماه چیزی باقی بماند، اما کو پول؟ همان ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومانی هم که روزانه به دست می‌آوریم، به شب نرسیده تمام می‌شود.»

پرویز، ۵۸ ساله و کارگر، یک روز کار دارد و دو روز نه. می‌گوید اگر خیلی فشار بیاورد، می‌تواند ماهیانه ۱۵ میلیون تومان کار کند. پرویز که همسرش را از دست داده و با یکی از فرزندانش زندگی می‌کند، می‌گوید: «ما با ریال کار می‌کنیم و با دلار خرج می‌کنیم. خدا می‌داند برخی شب‌ها حتی شام نخورده می‌خوابیم. امثال من زیادند. هرچه کار می‌کنیم، دخل‌مان با خرج‌مان جور درنمی‌آید. تورم روز به روز بیشتر می‌شود و ما قید خیلی چیز‌ها را می‌زنیم؛ از خوراک گرفته تا پوشاک. مسخره است که آدم حسرت خوردن یک بستنی به دلش بماند، اما ما این‌طور زندگی می‌کنیم.»

جواد ع، ۵۰ ساله و راننده پایه یک است. او که به قول خودش یک عمر کار کرده و حالا پول خرید یک نان را هم ندارد، وضعیت حمل‌ونقل بار را خراب می‌داند و می‌گوید: «اوضاع خراب است. هر کس هم ماشینی دارد، خودش روی آن کار می‌کند یا برادرش را می‌برد.»

او قرآن را گواه می‌گیرد و ادامه می‌دهد: «به قرآن قسم، از چهار پنج ماه قبل از عید تا الان، حتی هزار تومان هم کار نکرده‌ام؛ همه‌اش قرض است. یک زن و پسر ۱۷ ساله دارم که هر دو بیکارند. بار نیست و اگر هم باشد، گازوئیل نیست. باید ۲۴ ساعت در صف بمانی تا گازوئیل بزنی و بعد هم ۲۴ ساعت در یک شهر دیگر منتظر بمانی. گاهی فکر می‌کنم ما با معجزه زندگی می‌کنیم؛ اگر بتوان اسمش را زندگی گذاشت.»

افسانه، ۳۲ ساله و خیاط است. او و همسر مغازه‌دارش روی هم حدود ۶۰ تا ۶۵ میلیون تومان درآمد دارند؛ اما همچنان ناراضی‌اند. افسانه می‌گوید هزینه کرایه مغازه‌ها، اجاره‌بها و خرج زندگی اجازه نمی‌دهد با وجود یک فرزند، زندگی دلخواهی داشته باشند. او به مسافرت‌های گذشته اشاره می‌کند: «محال بود هر سال به مسافرت نرویم؛ حتی قبل از تولد فرزندمان به ترکیه هم رفتیم. اما حالا تنها برنامه‌ریزی‌مان این است که برای خوراک و پوشاک کم نیاوریم، که آن هم محقق نمی‌شود.»

او در پایان می‌افزاید: «درست کردن یک دندان ساده بدون روکش، بالای ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان هزینه دارد. نیازی به گفتن نیست؛ همه مردم در جریان گرانی‌های سرسام‌آور هستند. واقعاً زندگی برای همه سخت شده است.»

معصومه، ۵۰ ساله، همسرش فوت کرده و دختر ۲۵ ساله‌اش با حقوق ۲۰ میلیون تومانی خرج خانه را می‌دهد. او می‌گوید: «تا آخر ماه به زور دخل‌مان را با خرج‌مان جور می‌کنیم. هیچ پس‌اندازی نداریم و دعا می‌کنیم مهمان به خانه‌مان نیاید؛ اگر بیاید، نمی‌دانیم تا آخر ماه چطور سر کنیم. الان از وسایل خانه و لباس‌مان می‌زنیم و دعا می‌کنیم در این وانفسا مریض نشویم. همین الان یک سرماخوردگی ساده نزدیک به دو سه میلیون تومان هزینه دارد؛ ماه گذشته برای سرماخوردگی دخترم نزدیک به یک و نیم میلیون تومان فقط پول دارو و ویزیت دادیم.»

حجت م، آرایشگر است. او با دو فرزند و همسر معلم قراردادی‌اش، ماهی حدود ۲۰ میلیون تومان درآمد دارد. وی از تعدد آرایشگران گلایه دارد و می‌گوید: «قبلاً با ۲۰۰ هزار تومان اصلاح سر، یک قوطی پنیر می‌خریدیم؛ اما الان هفت هشت ماه است که نرخ اصلاح همان است، ولی همان پنیر را ۲۵۰ هزار تومان می‌خریم. بقیه اقلام هم به همین نسبت گران شده است.»

او ادامه می‌دهد: «همسرم دو سال است که به ناچار به عنوان معلم قراردادی کار می‌کند و ماهی ۱۵ تا ۱۶ میلیون حقوق می‌گیرد که ۵ تا ۶ میلیون آن فقط صرف کرایه مسیر نی‌ریز تا روستا می‌شود. پول بیمه و لباس را هم که اضافه کنید، هیچ‌چیز باقی نمی‌ماند.»

او درباره مدیریت هزینه‌ها می‌گوید: «قید خیلی چیزها، حتی برنج و میوه را زده‌ایم. یکی از بچه‌هایم کلاس زبان می‌رفت که به خاطر هزینه‌ها ثبت‌نامش نکردیم. آن یکی هم که می‌خواست نقاشی برود، منصرف شد. بچه گیلاس و شلیل می‌خواهد و ما به پیاز و سیب‌زمینی قناعت می‌کنیم. با این که سعی می‌کنیم اول احتیاجات بچه‌ها را فراهم کنیم، باز هم کم می‌آوریم.»

همسر خانم کشاورز، ۴۰ ساله، با خودروی سایپا بار جابه‌جا می‌کند. او می‌گوید: «ماهیانه حدود ۳۰ میلیون درآمد داریم، ولی واقعاً کم می‌آوریم. بعد از ده روز، همسرم دیروز یک بار به شیراز برد که ۴ میلیون تومان بابت آن گرفت؛ ۲ میلیون آن پول غذا و بنزین شد و فقط ۲ میلیون به خانه آورد. با این مبلغ چه کار می‌شود کرد؟ هرچه برنامه‌ریزی می‌کنیم به هیچ‌جا نمی‌رسد. برنج معمولی را جایگزین برنج محلی و سویا را جایگزین گوشت گوسفند کرده‌ایم. حتی روغن را قطره‌چکانی مصرف می‌کنیم و میوه را دانه‌ای می‌خریم تا شاید در ماه دو سه میلیون تومان پس‌انداز کنیم؛ آن هم برای روز مبادا، تا اگر بیماری پیش آمد، دستمان جلوی کسی دراز نباشد.»

آقای «ن» و همسرش هر دو کارمندند و روی هم حدود ۴۵ میلیون تومان درآمد دارند، اما گاهی به قول خودشان هشت‌شان گروِ نه‌شان است. می‌گوید: «حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان بابت قسط خانه کسر می‌شود. ۲ تا ۳ میلیون تومان را هم برای قبض‌ها کنار می‌گذاریم. سعی می‌کنیم ماهی ۳ تا ۴ میلیون پس‌انداز کنیم؛ اما مگر می‌شود؟ همین ماه پیش ماشینم خراب شد و ۸۵ میلیون تومان خرج برداشت. مجبور شدیم پس‌اندازمان را برداریم و حتی قرض بگیریم. پسرم دانش‌آموز است و تا امسال به هر نحو بود او را به مدرسه غیرانتفاعی می‌فرستادیم؛ اما امسال مجبوریم در مدرسه دولتی ثبت‌نامش کنیم.»

«ر»، شاغل در فولاد با درآمد ۳۰ تا ۳۵ میلیون تومانی و دو فرزند، ۱۰ میلیون تومان از حقوقش بابت اجاره‌خانه می‌رود. او می‌گوید: «مگر می‌شود با ۲۵ تا ۳۰ میلیون تومان برنامه‌ریزی کرد؟ فقط می‌شود شرمنده زن و بچه شد. نهایت مدیریت ما این است که اول کرایه و قبض‌ها را بدهیم. مردم کلاً از پس‌انداز کردن افتاده‌اند، چون چیزی نمی‌ماند. خود ما تا ۵-۶ سال قبل، در خرج خانه و مهمانی ساده نمی‌ماندیم، اما الان نه. اصلاً نمی‌شود زندگی کرد؛ فقط باید از خواسته‌ها زد، همین.»

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها