ای خو اَ پول برقو بیشتر شد
کولر که خاموش شد بیبی
را صدا زدم...
- بیبی...
- هااااا؟
- برقا رفت؟
- نع! من خاموش کردم.
- وا! چرا بیبی؟ دوازده و نیم ظهر، تو اوج گرما. کولرو چرا خاموش کردین آخه؟
- نشنُفتی همش تو تیلیویزیون میگه تو ساعَتِی اوج گرما وسایل برقی رِ خاموش کنین؟
- بیبی جون منظورشون از وسایل برقی جاروبرقی و اتو و ماشین لباسشویی و ظرفشوییه، نه کولر آخه. تورو خدا روشنش کنید، خفه شدیم از گرما.
- نترس، بادمجون بم عافت ندره، اگه شانس منه، تو هیشطوریت نیشه.
شروع کرد با پر چارقد خودش را باد زدن...
- منم چیزیم نشه به خدا بیبی شما تو این گرما مریض میشین. حالا از من گفتن.
- اَی لاااااال بیشی تو به حق علی با او سَقِ سیات، حداقل یی خدا نکنِی، دور از جونی، گوش شیطون کری، چی اَ او زبونُت درشه...
- دور از جونتون باشه بیبی، ولی باور کنید خدایی نکرده مریض میشین.
- کولرو رِ روشن کنم توای ماه پولِ برق میدی؟
- من؟
- ها.
- من که پول ندارم بیبی، خودتون بهتر از همه میدونین که.
بادبزن را داد دستم...
- بیا، نپه ایه بسون من یی چرتی میزنم هی جو باد من بزن. تکون نخوریه!
- ولی آخه بیبی...
- ولی و مرگ. گلابی بُلَن شم بینم باد نیزنی، کپیدی، وای به حالُت...
****
بیبی قرص و شربتش را خورد و دراز کشید.
- وااای، واااای، مُردم گلابی.
- گفتم بیبی تو گرما نخواب مریض میشی، دیدی حالا؟ دیدی مریض شدی بیبی؟
- مردهشورُته بزنن که هی تو چِشُم زدی، وگرنه من هیچ باکیم نبود.
سرش را از زیر پتو بیرون آورد...
- حالا چن شد پول داروا؟
- یک و هفصد بیبی...
- چنننن؟
- یک و هفصد بیبی. سِرُم و ویزیت و چن تا شربت و قرص شد یک و هفصد بیبی.
بیبی بلند شد نشست...
-واااای، خاک تو سرُم.ای خو اَ پول برقو بیشتر شد.