فقط دیوانهها دروازهبان میشوند
روایتی از مسیر پرفراز و نشیب زندگی فوتبالی مهدی شاهسوند حسینی همهچیز از یک روز معمولی روی سکوهای استادیوم شروع شد؛ وقتی نوجوانی ۱۴ ساله در پاسخ به صدای مربی که یک دروازهبان کم داشت، دستش را بالا برد و سرنوشتش را به درون چهارچوب دروازه گره زد.
مهدی شاهسوند حسینی، دروازهبان سالهای نهچندان دور تیم آزادی، مسیر عجیبی را پیمود؛ از خوردن چهار گل در اولین بازی رسمی تا درخشش در میادین استانی. او امروز با نگاهی به گذشته، فوتبال نیریز را در «کما» میبیند و معتقد است این رشته ورزشی برای بازگشت به روزهای اوج، بیش از هر چیز به همدلی پیشکسوتان و احیای باشگاهداریِ واقعی نیاز دارد.
*****
متولد ۱۳۶۲ هستم و شغل آزاد دارم. فوتبال را از زمینهای خاکی خیابان شعله، همان شهید مطهری فعلی، شروع کردم. آن روزها روبروی دانشگاه قدیم در بولوار آزادی و در محله کیان، زمین خاکی معروفی بود که آقایان روستانژاد و جواد ماهتاب هممدرسهایهایم، پای ثابت بازیهای آنجا بودند. اما شروع حرفهای من یک اتفاق بود. ۱۳ یا ۱۴ سالم بود که همراه دوستانم برای تماشای بازی به استادیوم رفتم. اکبر شفیعی، مربی وقت تیم نوجوانان آزادی، آن روز برای دروازهبان کمبود نفر داشت. از تماشاگرانی که روی سکوها بودند پرسید چه کسی حاضر است درون دروازه بایستد. من هم دستم را بالا بردم و همانجا بهنوعی وارد تیم شدم.
اگر آن روز دستم را بالا نمیبردم، شاید اصلاً دروازهبان نمیشدم. این اتفاق خیلی ساده بود، اما مسیر زندگی ورزشی من را عوض کرد.
اولین بازی رسمیام در تیم آزادی سخت بود. ۴ گل خوردم و خب برای یک نوجوانی که تازه وارد این فضا شده، اصلاً راحت نیست. آن موقع دلنگران شده بودم و با خودم میگفتم شاید اصلاً این پست برای من نباشد. ولی تجربه اول همیشه سخت است، مخصوصاً در دروازهبانی.
خوشبختانه آقای اکبر شفیعی خیلی من را تشویق کرد. بهجای اینکه سرزنشم کند، گفت ادامه بدهم. همین برخورد خیلی برایم مهم بود. اگر او آن موقع حمایت نمیکرد، شاید از همان اول دلسرد میشدم.
چه شد که مطمئن شدید میتوانید این پست را ادامه بدهید؟
بعد از چند بازی، مخصوصاً بازی مقابل تیم شهرداری که با نتیجه ۲-۱ باختیم، عملکردم بهتر شد و آقای شفیعی متوجه شد که میتوانم در این پست بمانم. او دید که استعداد این کار را دارم و تشویقم کرد که ادامه بدهم. همین باعث شد کمکم اعتمادبهنفس بگیرم.
چه سالهایی در آزادی بازی کردید؟
از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۵ در تیم آزادی و در پست دروازهبانی فعالیت کردم. این سالها برای من فقط سالهای بازی نبود؛ سالهایی بود که با فوتبال بزرگ شدم و تجربههای زیادی به دست آوردم. در سال اول حضورم مقام خاصی کسب نکردیم، اما از سال دوم که به تیم جوانان اضافه شدم، شرایط بهتر شد. همیشه در مسابقات شهرستان، یک پای ثابت فینال بودیم، به طوری که چهار سال متوالی دوم شدیم و سال پنجم نیز توانستیم عنوان قهرمانی را کسب کنیم. زمانی که با تیم امید آزادی بودیم، در چند مسابقه استانی شرکت کردیم که البته نتوانستیم مقامی به دست آوریم.
از سال ۷۹ دروازهبان بزرگسال فیکس تیم آزادی شدم. آن زمان، لیگ جام آزادگان برگزار میشد که بعد از آن، لیگ برتر آمد. به نوعی از ۷۹ تا ۸۵ در لیگ برتر استان هم بازی میکردیم که یک بار در استان سوم شدیم. البته چند باری نیز به عنوان یار کمکی برای تیم جوانان شهرداری در مسابقات استان بازی کردم که البته باز هم نتوانستیم مقامی کسب کنیم. در این دوران من کلاً در پست دروازهبانی بازی میکردم. دروازهبانی یک پست بسیار حساس است، به طوری که به نظر من فقط این دیوانهها هستند که دروازه بان میشوند!
فوتبال آن دوران چه تفاوتی با امروز داشت؟
زمان ما اصلاً صحبتی از مسائل مالی نبود و همه بچهها دلی بازی میکردند. حتی من تمام تجهیزاتم مانند لباس، دستکش و... را خودم میخریدم، البته به دیگر بازیکنان تیم آزادی یک ست ورزشی برای مسابقات میدادند ولی به من که دروازهبان بودم نمیدادند و من خودم همه چیز را تهیه میکردم.
فوتبال برای ما زندگی بود. از صبح تا شب بهنوعی درگیرش بودیم. هم در زمین خاکی، هم در تمرین، هم در مسابقه. آن فضا آدم را میساخت.
از نظر فنی، بیشترین کمبود در فوتبال نیریز چه بود؟
مهمترین مشکل، نبود آموزش تخصصی برای دروازهبانها بود. دروازهبانی پست حساسی است و باید با آموزش درست جلو برود. اما آن زمان چنین ساختاری خیلی ضعیف بود. از طرف دیگر، برای معرفی استعدادها هم برنامهریزی مناسبی وجود نداشت. به عنوان مثال در آن سالها، باشگاه آزادی آقای تقیزاده را به عنوان مربی میآورد که این هم مقطعی بود. خصوصاً کسی نبود که با ما دروازهبانها به صورت تخصصی کار کند.
بعد از دوران بازیگری، چطور وارد مربیگری شدید؟
از سال ۱۳۸۰ مدرک مربیگری D گرفتم و کمکم وارد مربیگری شدم. بعد از آن، تا سال ۱۳۹۵ در ردههای پایه تیم آزادی فعالیت کردم.
چه مربیانی روی شما بیشترین تأثیر را گذاشتند؟
مربیانی مثل آقایان جعفر تقیزاده و مجتبی افسر خیلی روی من تأثیر داشتند. اینها فقط در تمرین کنار ما نبودند؛ بیرون از تمرین هم برایمان وقت میگذاشتند و کار اختصاصی میکردند. همین حمایتها بود که باعث رشد فنی و ذهنی ما شد.
به نظر شما امروز بزرگترین مشکل فوتبال نیریز چیست؟
متأسفانه باید بگویم فوتبال نیریز در کماست. چند سالی است که مسابقات درستوحسابی در ردههای جوانان و بزرگسالان برگزار نمیشود. باشگاه آزادی هم که سالها نماینده شهر بود، یکباره منحل شد و عملاً باشگاهداری واقعی از بین رفت.
این وضعیت بیشتر نتیجه چیست؟
بخشی از آن به نبود مدیریت برمیگردد، بخشی هم به اینکه حمایت از باشگاهها کم شده. امروز فوتبال بیشتر به سمت تکستارهبازی رفته و مسائل مالی جای عشق را گرفته است. در حالی که فوتبال بدون برنامه و بدون باشگاهداری، رشد نمیکند.
البته هنوز هم مربیان دلسوزی هستند که با هزینه شخصی کار میکنند و فوتبال پایه را زنده نگه داشتهاند، اما این کافی نیست. اگر حمایت ساختاری نباشد، این تلاشها هم بهتنهایی جواب نمیدهد.
اگر شما امروز مسئول اول ورزش شهرستان بودید، از کجا شروع میکردید؟
اول از همه پیشکسوتان دلسوز را به بدنه فوتبال برمیگرداندم؛ افرادی مثل آقایان اکبر شفیعی، مرتضی ربیعی، سعید فتاحپور و دیگران. اینها آدمهایی هستند که درد فوتبال را میفهمند. بعد هم سراغ احیای باشگاهها میرفتم. باید دوباره اسپانسر پیدا شود، تیمداری جان بگیرد و مسابقات در همه ردههای سنی برگزار شود.
از بازیهای سختتان خاطرهای دارید که هنوز در ذهنتان مانده باشد؟
بله، یک بازی در کوار داشتیم که جو خیلی سنگینی داشت. تماشاگرها به زمین ریخته بودند و مسابقه واقعاً از حالت عادی خارج شده بود. در آن بازی فشار خیلی زیاد بود و من در موقعیتهای مختلف درگیر شدم. چنین مسابقههایی برای همیشه در ذهن میماند؛ و حرف پایانی شما برای مسئولان و پیشکسوتان فوتبال نیریز؟
از پیشکسوتان میخواهم اگر شرایطش را دارند، به فوتبال برگردند و کنار جوانها باشند. حضورشان خیلی مهم است. از مسئولان هم میخواهم با نگاه جدیتر و دلسوزانهتر به فوتبال نگاه کنند. نیریز ظرفیت دارد، اما بدون برنامه، استعدادها از بین میروند. فوتبال این شهر هنوز میتواند زنده شود، به شرطی که برایش وقت و دل گذاشته شود.