خاطرات کلاس هشتم دبیرستان احمد
یاد آن روزگاران به خیر. معلمان به خصوص دبیران زحمت زیادی میکشیدند و حاضر نبودند پول از دانشآموزی بگیرند. حتی اگر ساعت خصوصی با دانشآموزان کار میکردند.
در یکی از روزها که مدرسه تعطیل شد نگارنده به همراه آقایان: منوچهر طباطبایی، عزیز عزیزی، محمد عابدنژاد، علی مختاری و... از کوچه آردیها (مسعودالدوله، کوچه عشاق، کوچه شهید پذیرا کنونی) گذشتیم و وارد گود صولتی شدیم. در راه بچهها آواز میخواندند و روی کتابهایشان میزدند. از گود که بالا آمدیم روبروی منزل خزاعی چند مغازه بود و صاحبان مغازهها و چند نفر دیگر از جمله آقای سید تراب علوی آنجا نشسته بودند.
به محض این که آنجا رسیدیم آقای علوی شروع کرد ما را دعوا کردن و هر یک از ما به راهی فرار کردیم. فردا صبح آمد به دبیرستان احمد نیریزی. فکر کردیم آمده شکایت ما را کند. به دفتر دبیرستان رفت و چند دقیقه بعد از دبیرستان بیرون رفت. خلاصه ناظم و رئیس دبیرستان به ما چیزی نگفتند.
عصر آن روز از راه دیگری به منزل رفتیم. بر حسب اتفاق سر کوچه خواجه شرف الدین به آقای سید تراب علوی برخورد کردیم که از محله سادات (کوچه بالا، کوشک بالا) میآمد سلام به او کردیم و آهسته رد شدیم. چیزی نگفت. خلاصه به خیر گذشت.
