شهریه رایگان
دیروز دخترکم بَگفت: بابا جان، باید بَ مکتب روان شویم برای ثبتنام.
گفتَه کردم: بَرویم «نظیر زولَیخا». خدا را شکر مکتب دَولتی است، مفت است، فقط قلم و کتاب میخواهیم.
با همین خیالِ مفتبودن راه افتادیم. هنوز پایم را داخل دفتر مکتب نگذاشته بودم که خانم پشت میز بَگفت: بَفرمایید، اول یَک میلیون و نیم واریز کونید.
بَگفتم: ببخشید خواهر، من برای ثبتنام آمدهام یا برای خریدنِ همین مکتب؟
گفتَه کرد: نه آقا، ثبتنام رایگان است.
- پس این یَک میلیون و نیم چیست؟
- موشارکت مردمی.
- اگر مردم موشارکت نکونند چَه میشود؟
- هیچ؛ فقط بچه ثبتنام نمیشود.
همانجا فهمیدم موشارکت مردمی دقیقاً مَثال چای بعد از غذاست؛ هیچکس گفته نَمیکوند اجباری است؛ اما اگر نخوری، میزبان بَ تو شک مَکوند!
روان شدم پیش مدیر مکتب و بَگفتم: مدیر صاحب، مگر نگفتهاند پول گرفتن وقت ثبتنام خلاف قانون است؟
مدیر آهی کَشید که اگر در بادبان کشتی میافتاد، کشتی تا هند میرفت. بَگفت: نجیب! قانون میگوید پول نگیرید. ولی دَولت هم پول نمیدهد. حالا تو بَگو ما با چه مکتب را بچرخانیم؟
- پس هیچ چیزی نمیدهند؟
- میدهند؛ فقط سرانه برای هر بچه سی و پنج هَزار تومان در سال.
- سی و پنج هَزار؟! با این پول در این روزگار حتی اگر بَروی دکان بَگویی پفک یا دستمال کاغذی بده، دکاندار میگوید برو شوخی نکن!
- با همین پول باید برق بدهیم، آب بدهیم، اینترنت بدهیم، پرینتر تعمیر کونیم، کاغذ و پلاستیک زباله هم بخریم. قانون میگوید پول نگیرید، مکتب میگوید اگر پول نگیریم باید درِ مکتب را قفل کونیم.
آمدم خانَه، زولَیخا پرسان شد: خب، ثبتنام کردی؟
- بله.
- چقدر پول دادی؟
- یَک و نیم میلیون گفتند؛ چانه زدم بَشد یَک میلیون. آنقدر گفتم ندارم، ندارم، ندارم؛ تا آخر مدیر مکتب بَگفت: نجیب! تو هم از همان مردمِ مشارکتکوننده تخفیفی هستی!
گفتَه کردم: نه، من فقط شهریه رایگان را کمی کمتر بَدادم؛ همین.
با خودم فکر بَکردم: در بعضی جاها فقط نفس کَشیدن رایگان است.
آن هم اگر روزی برایش قبض صادر نکونند!