کاریکلّهماتور
کاریکلّهماتورهای محمد جاوید
- طلا که ریزش کرد، طلا فروش خانه خراب شد.
- فروشنده وقتی پیادهام کرد بر خر مراد سوارشد.
- ابر بارور را، چون نبارید سزارین کردند.
- به آرایشگاه رفت تا سرزده به منزل ما بیاید.
- بدون ترازو دندانم را کشید دندانپزشک.
- سواد نداشت، غلطهای زیادی میکرد.
- به دل شب که زدم دردش گرفت.
- مجانی برایم پاپوش دوخت، رقیبم.
- اگر بخت یارت باشد، به هیچ یاری نیاز نداری.
- لحاف دوز پنبه همه را میزند.
- لباس عافیت برایش خیلی گران تمام شد.
- از من دلسردشده بود، با صحبتهایم دلگرمش کردم.
- رفیقم با گذاشتن وثیقه حرصم را درآورد.
- ساعتم خوابیده بود، بیدارم نکرد.
نظر شما