بازخوانی یک نوحه نیریزی به یاد نوای صمدآقا آزاد در حسینیه صولت
چندی پیش شاعر آیینی و مداح سنتی و همشهری فرهیخته ما جناب سیداحمد ایرانمنش، کپی دستنوشتهای چند صفحهای از یک دفترچه قدیمی را به دفتر نیریزان فارس تحویل دادند که به خط خوش شخصی به نام سید مصطفی سجادی است و در سال ۱۳۳۷ خورشیدی قلمی شده است. این که آقای سجادی کیست و آیا اکنون در قید حیات است یا نه، دانسته نیست.
این دستنوشته با عنوان «النّوحه علیاکبر»، شرح غمانگیز به میدان رفتن حضرت علیاکبر فرزند ارشد امام حسین (ع) وام لیلا است که در ۲۵ سالگی و در روز عاشورا و در نبرد کربلا به شهادت رسید.
شاعر این نوحه ناشناخته است، اما به گفته جناب ایرانمنش، به احتمال فراوان سروده یکی از شعرای معاصر نیریز باشد که زندهیاد صمدآقا آزاد سالها در ایام محرم با شور و نوای خاصی و با ریتم سنتی ویژه نیریز در حسینیه صولت (مصطفی خمینی کنونی واقع در روبروی سرای فاتح) میخوانده و غوغایی به پا میکرده. طوری که سینهزنان در سکوتی سنگین با نوحهخوان همراهی میکردهاند. چه افسوس که دیگر نه از آن نوحهها نشان است و نه از آن نوحهخوانان. خدایش بیامرزد.
متن نوحه را جناب ایرانمنش برای ما بازخوانی کردند. در زیر تصاویری از دستنوشته آمده است.
النّوحه علیاکبر
چون حسین بن علی بیکس و بی یاور شد
وقت جان دادن شهزاده علی اکبر شد.
چون یکی سر و خرامان به برِ مادر شد
صدفِ دیدهاش از اشک پر از گوهر شد
دست بر سینه و بر مادر خود کرد قیام
غنچهی لب بگشود و به ادب کرد سلام
خَم به خَم طرّه پُر پیچ و خمش از بُن گوش
ریخته حلقه بحلقه چه کمند بر سرِ دوش
بُرده چشم سیهاش از دل و از سر طاقت هوش
دلش از غصه ملول و لبش از گفته خموش
به تکلم لبِ، چون غنچه زِ هم باز نمود
کرد با مادر محنتکش خود گفت و شنود
گفت کی مادر محنت کشِ غمپرورِ من
بنشین لحظهی از راهِ وفا در برِ من
دمی از مهر بنه بر سر زانو سرِ من
سیر و بنگر به سرِ زلف و رخ انور من
که دلم از غم ایام به تنگ آمده است
شیشهی طاقتم از غصه به سنگ آمده است
سخت در دل، هوس رفتن میدان دارم
سرو جان باختن اندر ره جانان دارم
شوق دیدار عزیزان و رفیقان دارم
سر از این کار نهم تا که بِتَن جان دارم
پدرم بی کس و بی یار و مددکار شده
روز در چشم من اینک چه شب تار شده
میروم تا که کنم یاریش از راه وفا
اندر این دشت بلا جان کنمش من بفدا
مادرم اینکه حلالم تو بکن بهرخدا.
چون شوم کشته مکن ناله و افغان منما
نیلی از ضرب طپانچه تو مگردان رو را
چهره مخراش پریشان منما گیسو را
امّ لیلا ز پسر رفتن میدان چه شنید
دست بر سر زد و بیهوش شد و در غلطید
پس بهوش آمد و بر سینه زد و شیهه کشید
گیسوان کرد پریشان و گریبان بدرید
از مژه اشک به رخسارهی خود جاری کرد
بر سر و صورت خود لطمه زد و زاری کرد
گفتای تازه جوان یوسف گل پیرهنم
گلِ نشکفتهی من اکبر شیرین سخنم
تو مرو جانب میدان که رود جان زِ حیات
گر روی جانبِ میدان تو ایا نیک صفات
پای مهد تو چه شبها که بروز آوردم
طفل بودی و تو را تازه جوانی کردم
تو منه داغ جدایی به دل پر دردم
که اگر کشته شوی من زِ غمت میمیرم
گفت شهزاده کهای مادر فرخنده سیر
خود ز انصاف که در روز جزاای مادر
جدهام فاطمه پرسد اگر از تو که مگر
بود لیلا! علیاکبر زِ حسینم بهتر
چه جوابش دهی و عذر چه خواهی آورد
پیش جدّم تو خجالتزدهام خواهی کرد
زین سخن مادر دلسوختهاش گشت خموش
رفت در خیمه و افتاد زمانی بیهوش
پس ز جا جست و گرفتش ز وفا در آغوش
بنشست و سر او بر سر زانو بنهاد
اشک از دیدهی گلگونهی خود رخصت داد
کرد از سرمه سیه نرگس شهلایش را
شانه از مهر زده زلف سمنسایش را
سُفت از غالیه خوش بر همه اعضایش را
داد زینت به کفن قامت رعنایش را
بعد از آن کرد روانش به سوی قربانگاه
گفت لا حول ولا قوه الا بالله
تمام شد. از خواننده التماس دعا دارم که بنده کمترین سید مصطفی سجادی را از دعای خیر فراموش نفرمایند و طلب آمرزش و مغفرت جهت این روسیاه بنمایند.


سیداحمد ایرانمنش

زندهیاد صمدآقا آزاد


دو عکس تاریخی از حسینیه صولت نیریز
در دهه محرم / حدود سالهای ۵۰ خورشیدی
عکس بالا نفرات از چپ:
زندهیاد حاج خلیل فروزانی - حاج محمود ملایی - زندهیاد حاج صمدآقا آزاد - زندهیاد قنبر محرمی (ایستاده پشت نفرات) - زندهیاد مشهدی محمد هاشمی - زندهیاد حاج امیر فروزانی - حاج جلیل فروزانی - زندهیاد حاج عباس مؤدب
عکس پایین نفرات از چپ:
مشهدی غلامرضا خدادادگی - زندهیادحاج امیر فروزانی - زندهیادمشهدی محمد هاشمی - زندهیاد غلام قرایی - حاج خلیل کیمیایی