تعداد بازدید: ۹۹
کد خبر: ۲۶۲۸۳
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 30 May
ماجراهای بی بی

زنبیل قرمز پلاستیکی سی چل سال پیشو میخواین چیکار؟

نویسنده : گلابتون

با سر و صورت خاک و خُلی آمدم تو که بی‌بی گفت:

- - هووووی کجا با‌ای سر و وَض؟ پیداش کردی؟

- نه بی‌بی جان، والا هر چی گشتم نبود.

- میه میشه نواشه؟ چِشِی کورُته واز می‌کردی پیداش می‌کردی.

- بی‌بی جان چن بار بگم نیس؟ والا همه جا رو زیر و رو کردم. به کسی ندادین؟

- نع!

- خراب نشده؟

- نع!

- چی بگم بی‌بی. نیس. آخه شما زنبیل قرمز پلاستیکی سی چل سال پیشو میخواین چیکار؟

- ماخام چی بذرم توش بییَرم رو مزار تو...

- وا بی‌بی؟

- خو وا و مرررگ... دختر ماخام وختی میرم درِ دوکون، چییِی که میسونمه بذرم توش، مینی خو پلاسیک نیس. ینی هه ولی اقد گیرونه که دوکون‌دارا پلاسیک نیدن. او دفه رفتم سبزی بُسونم میگم خو بَنِی خدا، برم بذا تو یی پلاسیکی، میگه ننه پلاسیک نیس. اودفه رفتم درِ دوکون مشت عباس یی عالم چی اسدم میگه پلاسیک ندرم. رفتم درِ نونویی بری شاطرو میگم نونارِ بذا تو پلاسیک خشک میشه، میگه پلاسیک نیس، ماخاسی دَسمال بییَری!

- آره بی‌بی، ولی خب از اونور مغازه‌دارا و کاسبکارام حق دارن، از یه طرف پلاستیک گرون شده، از طرف دیگه بعضیام سواستفاده می‌کنن. همین دو روز پیش که رفته بودم درِ سوپری اصغرآقا بنده خدا می‌گفت یه نفر اومده یه دونه کبریت خریده، میگه برام بذار تو پلاستیک، بهش گفتم آخه یه دونه کبریت چیه که من بذارم تو پلاستیک؟ گفته نه! بذا تو پلاستیک. براش گذاشتم تو پلاستیک، گفته نه! بذا تو پلاستیک بزرگ دسته دار!

- اصغر غلط کرد با تووو!

- وا! ینی چی بی‌بی؟ بیچاره اصغرآقا! چیز بدی نگفته که!

- بیخود کرد گفت. منظورُش من بودم. او که رفتود کبریت بسونه، گفتود بذا تو پلاسیک بزرگ دسه دار من بودم!

- عههه شما بودی بی‌بی؟ واقعاً؟

- هااااا!

- وا خو چرا بی‌بی؟ چرا این کارو کردین آخه؟

- بری که لازم میشه. میفمی پلاسیک بسه‌ی چن شده؟

-‌ای بابا، ولی کارتون درست نبوده بی‌بی...

- به تو هیچ رفطی ندره... الانم پوشو، پوشو برو زمیلو ر پیدا کن بیا.

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها