شعر ناب
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
زین گونهام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانهام ببخش
کز جان شکیب هست و زِ جانان شکیب نیست
گم گشتهی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکردای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
در کار عشق او که جهانیش مدعیست
این شُکر، چون کنیم که ما را رقیب نیست
جانا نصاب حُسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست
گلبانگ سایه گوش کنای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به نالهی هر عندلیب نیست
نظر شما