تعداد بازدید: ۱۱۳
کد خبر: ۲۶۲۳۳
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 23 May
الیاس فخاری، سفاگر کهنه‌کار

سفالگری چراغِ خانه‌ی پدرم بود

نویسنده:
فاطمه زردشتی نی ریزی

گاهی در میان هیاهوی دنیای مدرن، به چهره‌هایی برمی‌خوریم که گویی از دل تاریخ و اصالت برآمده‌اند. کسی که دستانش بوی خاک نم‌خورده و عطر گل‌های آپارتمانی می‌دهد؛ کسی که در محله «کوزه‌گری فخاران» نی‌ریز، چرخ سفالگری را در کنار خانواده‌اش به گردش درآورده است. کسی که با سرانگشتانش به خاک، جان می‌بخشد. استاد الیاس فخاری متولد ۱۳۳۲، کسی که ناخودآگاه نامش، آدم را به یاد گل‌های طبیعی و گلدان‌های سفالی می‌اندازد...

آقای فخاری، از آن روزگار و خانواده‌ای که در آن قد کشیدید برایمان بگویید.

بیش از شش نسل سفالگری در نی‌ریز رواج داشته است. در نی‌ریز و در محله «کوزه‌گری فخاران» چشم به جهان گشودم. خانواده‌ام، مذهبی، متدین و عاشق هنر بودند. فرزند «خلیل» هستم و در میان پنج خواهر، تنها پسر خانواده بودم. پدرم سفالگری می‌کرد و کارگاه سفالگری داشت. همین باعث شد که از همان کودکی، مونس و همراه همیشگی پدر در کارگاه باشم.

الان نیز فرزندانم در رشته‌های مختلف صنایع‌دستی، هنر‌های تجسمی و هنر‌های زینتی، نام این خاندان را نه تنها در نی‌ریز، بلکه در استان، زنده نگه داشته‌اند.

این هنر چگونه به شما رسید؟

این هنر در خونِ من بود. من پسرِ «مشهدی خلیل» بودم و نوه و نبیره‌ی اساتیدی که همه سفالگر بودند. در محله‌ای به دنیا آمدم که با گِل و کوره گره خورده بود. از همان بچگی که بقیه بچه‌ها با اسباب‌بازی سرگرم بودند، انگشت‌های من گل رُس را لمس می‌کرد. سفالگری برای من فقط یک شغل نبود، چراغِ خانه‌ی پدری بود که باید روشن نگهش می‌داشتم.

شما در کنار سفالگری، به کاشت گل و گیاه نیز می‌پردازید. برایمان بگویید ماجرای گلخانه از کجا آغاز شد؟

‌بیش از ۴۰ سال است که این دو شغل در زندگی من گره خورده. از نوجوانی فکر می‌کردم اگر گلدان سفالی می‌سازم، باید گلی هم برای کاشتن در آن داشته باشم تا مشتری راحت باشد و بتواند گل و گلدان را با هم به خانه ببرد. این شد که در کنار سفال، به تکثیر و تولید گل‌های آپارتمانی و نهال‌های ثمری رو آوردم. آن زمان که شروع کردم، گلخانه به این سبک در نی‌ریز وجود نداشت.

‌اگر بنا باشد بین سفالگری و گلخانه، یکی را انتخاب کنید، کدام یک را انتخاب می‌کنید؟

‌هردوی آنها برای من جایگاه خود را دارد. این دو تکمیل کننده هم هستند. در هر دو، من قدرت و زیبایی پروردگار را با تمام وجود حس می‌کنم.

در چه جشنواره و نمایشگاه‌هایی شرکت کردید؟

تاکنون در بیش از ۵۰ نمایشگاه داخلی و بین‌المللی شرکت کرده‌ام که در برخی از آنها فرزندانم هم حضور داشتند. زمانی من خوشحال می‌شوم که می‌بینم نسل جدید، با چه شوقی در این عرصه‌ها می‌درخشند و هنر اصیل فارس را به همه نشان می‌دهند.

همیشه می‌گویند پشت هر مرد موفقی، زنی فداکار ایستاده است. نقش همسرتان در این مسیر چه بود؟

‌اگر فداکاری و جان‌فشانی‌های همسر مهربانم نبود، این موفقیت‌ها ممکن نمی‌شد. او با تمام وجود به کار‌های خانه و تربیت فرزندان رسیدگی کرد و حتی دوشادوش من در کار‌های گلخانه زحمت کشید. او شریک تمام روز‌های سخت من است.

سفالگریِ قدیم با امروز چه تفاوتی کرده است؟

خب در قدیم، سفال بخشی از نیاز‌های انسان بود؛ کوزه‌های ساده، کوزه ماهی، کوزه چهارپیاله و خمره‌های آب برای نوشیدن و نگهداری از غذا ساخته می‌شدند. اما امروز، سفال بیشتر به سمت جنبه‌های تزئینی و هنری رفته است. ما هم تلاش کردیم با حفظ اصالت، طرح‌های امروزی و زینتی را وارد کار کنیم تا این هنر در خانه‌های امروز هم جایگاه خود را داشته باشد.

برای ساختن سفال چه چیز‌هایی نیاز است؟

ماده‌ی اصلی سفال، همان خاکِ رُسِ مرغوب است. قدیم‌ها شاید تهیه و ورز دادن گِل خیلی سخت‌تر و زمان‌برتر بود، اما امروز ابزار‌ها کمک می‌کنند. البته این کار صبر ایوب می‌خواهد؛ از ورز دادنِ درستِ گِل گرفته تا پختن در کوره و لعاب‌کاری، هر مرحله‌اش زمان‌بر است. هزینه‌اش شاید به ظاهر زیاد نباشد، اما باید پای چرخ، خون دل‌ها خورد تا کارِ باکیفیتی به دستِ مشتری برسد.

در قدیم چگونه تولیداتتان را به فروش می‌رساندید؟

قدیم‌ها سفال، نان و آبِ مردم بود. مردم برای خنک ماندنِ آبِ خوردنشان دنبالِ «کوزه‌ی چهارپیاله» و «کوزه ماهی» بودند یا برای نگهداریِ آذوقه، «خمره» می‌خواستند. فروش‌مان بیشتر محلی بود و مردمِ نی‌ریز و اطراف، کارگاه را خوب می‌شناختند. کار‌ها بیشتر کاربردی بود و هر خانه‌ای به این ظرف‌ها نیاز داشت، نه مثلِ الان که بیشتر جنبه‌ی دکوری و تزئینی پیدا کرده است.

اگر به گذشته برگردید، دوباره به سراغ این هنر می‌روید؟

صددرصد! من حتی یک بار برای گذرانِ زندگی سراغِ جوشکاری رفتم، اما نتوانستم آن را ادامه دهم. آهن سرد بود و روح نداشت؛ بنابراین دوباره به سمت خاک و گیاه برگشتم. عشقِ من به خاک و گلخانه، چیزی نیست که بتوانم با هیچ شغلِ دیگری عوض کنم.

چه سنی از هنرآموزان بیشتر از این کار استقبال کردند؟

در طول این سال‌ها، از هر سن و سالی دیده‌ام که عاشق سفال و سفالگری بوده‌اند. الان همه بیشتر به خاطر هنر به سراغ سفالگری می‌آیند، اما در قدیم سفالگری بیشتر جنبه‌ی کاربردی و در زندگیِ روزمره تأثیر داشت.

در مسیر کاری‌تان چه سختی‌هایی وجود دارد؟

سختی زیاد است؛ از نوسانات بازار گرفته تا سختیِ نگهداری از گلخانه.

درخواست شما از مسئولان چیست؟

تنها خواسته‌ی من این است که نگذارند این چراغ‌های کهن خاموش شود. هنرِ سفالگریِ فارس، میراثِ اجدادی ماست. من در حدود ۵۰ نمایشگاه شرکت کرده‌ام. حمایت از هنرمندانِ پیشکسوت و برپایی نمایشگاه‌ها می‌تواند باعث شود که جوان‌ها با دلگرمیِ بیشتری وارد این عرصه شوند.

چه خاطرات تلخ و شیرینی در این مورد دارید؟

شیرین‌ترین خاطره من، رضایت کسانی است که پس از سال‌ها هنوز هم سراغ کارگاه ما را می‌گیرند؛ این یعنی هنر ما در دل مردم جا باز کرده است. اما تلخ‌ترین خاطره من، مربوط به تابستان گذشته است؛ زمانی که بر اثر یک حادثه، تمام نهال‌های گلخانه که حاصل سال‌ها زحمت و سرمایه‌ام بود، در آتش سوخت.

حرف پایانی؟

به جوان‌ها می‌گویم «با ریشه بمانید» دنیا هر قدر هم امروزی شود، ما باز هم به خاک و اصالت نیاز داریم. خاک رفیقِ بی‌کلکی است؛ به او عشق بدهید، به شما زیبایی و برکت می‌دهد. هیچ‌وقت از شکست‌ها و آتش‌هایِ زندگی نترسید، آنها فقط آمده‌اند تا شما را برایِ آینده‌ای مستحکم‌تر، «پخته» کنند.

سفالگری چراغِ خانه‌ی پدرم بود

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها