تعداد بازدید: ۶۰
کد خبر: ۲۵۷۳۰
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۰ - 2026 14 March
کاری‌کلّه‌ماتور

چند کاری‌کلّه‌ماتور از ابوالقاسم صلح‌جو (پیرسوک)

نویسنده : ابوالقاسم صلح‌جو (پیرسوک)

/ آب از آب تکان نمی‌خورد، وقتی زیرآبی می‌رفت!

/ آن گوشه چشمی را که به من «انداخته» بود، برایش پس فرستادم!

/ نَفَسش به شماره می‌افتاد، وقتی به ریه‌ام زنگ می‌زد!

/ برای اِغفال سوزن، نخ دادم!

/ می‌خواستم کمر «همّت» ببندم، اندازه‌ام نبود!

/ آیینه، تنهایی‌ام را چشم می‌زند!

/ تمام حرف‌های «نزده» اش را، من «زدم»!

/ آنقدر آن‌تایم هستم که اگر «نَفَس»‌ام هم سرِوقت نیاید، «می‌روم»!

/ اذان که «قد» کشید، «قامت» خم کردم!

/ عاشق کلاغی هستم که زیر باران، روی شاخه «خشکِ» درخت می‌نشیند!

/ برای پیشگیری از انفجار دیزی زودپز، «چاشنی» را برداشتم!

/ با اینکه دل پُری داشت، عاشق می‌پذیرفت!

/ تاگور، چند قدم مانده به گاندی!

/ وقتی «لگن» اش شکست، آفتابه‌اش را وقف کرد!

/ «دل» داشته باشی، عشق «حاکم» می‌شود!

/ دستم را استریل می‌کنم، تا احساس بدی به من دست می‌دهد!

/ چشمم آب نمی‌خورد، برایش نوشابه خریدم!

/ با «مغز» استخوانم، می‌اندیشم!

/ اکثر پزشکان، در انتهای عمر بیمار مطب دارند!

/ فقط با دوزانو، چهارزانو می‌نشینم!

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها