میز کارمندی یا آچار مهارت؟
نسل جوان نیریز به کدام مینگرد؟ زمانی پشت میزنشینی و کارهای دفتری برای خودش ارزشی داشت و خیلیها درس میخواندند تا عنوان کارمندی را یدک بکشند. این روزها، اما با وجود این که هنوز هم شغل کارمندی قابل احترام و باارزش است، امابسیاری ترجیح میدهند شغل آزاد را انتخاب کنند و یکی از دلایل آن قطعاً درآمد بیشتر شغل آزاد نسبت به شغلهای اداری است.
بنا بر بررسیهای نیریزان فارس، اکثر نوجوانان و جوانان امروزی به شغلهای آزاد گرایش خاصی دارند، هر چند این شغلها مستلزم یادگیری مهارت است. مهارتها و استعدادهایی که از نوجوانی و چه بسا سنین پایینتر در کودکان نمود پیدا میکند. استعدادهای خفتهای که اگر کشف و تقویت شود، قطعاً میتواند در آینده فرد تأثیر زیادی داشته باشد.
امیرعلی صنعتی ۱۵ ساله در رشته مهندسی برق درس میخواند و استعداد خود را هم در رشته برق میداند. از بچگی به باز و بستهکردن وسایل برقی علاقه داشته و مدتهاست در یکی از مغازههای تعمیرگاهی کار میکند تا تجربهاش در این رشته زیاد شود. با این حال میگوید در نیریز جایی که بتوان به طور تخصصی این دورهها را در آن گذراند، وجود ندارد.
میگوید: اگر جایی باشد که به طور تخصصی بچهها در آن مهارتهای موردنظر خود را یاد بگیرند و وسایل موردنیاز هم در اختیارشان گذاشته شود خیلی خوب میشود، چون در مدرسهمان از نظر وسایل کمبودهایی وجود دارد و امکانات آن طور که باید و شاید در اختیار دانشآموزان نیست. اگر در این شهر مسئولیتی داشتم، از نظر وسایل حتماً به مدارس کمک میکردم و امکانات بیشتری در اختیار بچهها قرار میدادم.
ابوالفضل شامیری ۱۵ ساله هرچند گاهی با وسایل برقی خانهاشان وَر میرود، اما به جز پلیسی به شغل و حرفه دیگری تمایل ندارد. از همین روست که تابه حال هیچ فعالیت خاصی را دنبال نکرده و مهارت خاصی ندارد.
محمدمهدی راعی ۱۳ ساله نیز هرچند دوست دارد پلیس شود، اما به نقاشی بیمیل نیست.
میگوید: مدتی هم در مغازه صافکاری دوست پدرم مشغول به کار شدم. خودم خواستم بروم؛ شاید تابستان هم رفتم.
علیرضا عبدالهی ۱۳ ساله دوست دارد در آینده مکانیک شود. سه چهار سال است تابستانها به مغازه عمویش که مکانیک خودرو است میرود و شغل آزاد را به شغل دولتی ترجیح میدهد.
میگوید: هم به درس علاقه ندارم و هم پول در شغلهای آزاد است. به خاطر همین دوست دارم مکانیک شوم. الان هم میتوانم بیشتر ایرادات ماشین را پیدا کرده و آن را تعمیر کنم. پدر و مادرم هم با این موضوع مخالفتی ندارند و مرا حمایت میکنند. اگر من جای مسئولان شهرستان بودم، تجهیزات مدارس دولتی را زیاد میکردم تا بچههایی با وضعیت مالی عادی هم بتوانند از آن استفاده کنند.
ثنا مظفری دمیری ۱۵ ساله دوست دارد دندانپزشک شود، با این حال کلاس دف و زبان را هم به طور حرفهای دنبال میکند.
میگوید: علایق افراد متفاوت است و هرکس باید به دنبال علاقههای خود برود. خودِ من دوست دارم اگر در آینده دندانپزشک شدم، در کنار آن در رشته دف هم هنرجو بگیرم و آن را به طور حرفهایتری دنبال کنم. خدارا شکر در این زمینه خانواده هم بسیار مرا حمایت میکنند.
ادامه میدهد: چه ایرادی دارد اگر در مدرسه کلاسهای هنری مانند موسیقی و... برگزار شود؟ بسیاری از بچهها هستند که به این کلاسها علاقه دارند؛ ولی به خاطر هزینههای بالای آن نمیتوانند به این کلاسها بروند. اگر من یکی از مسئولان شهرستان بودم، همه سعی خودم را میکردم تا بچهها به هدفی که دارند برسند.
رایان بازدار ۱۰ ساله عاشق فوتبال است. در تیم نوجوانان فجر شهید سپاسی شیراز و مدرسه پیروانی نیریز توپ میزند و در کنار آن به کلاس نقاشی میرود. دوست دارد در آینده فوتبالیست شود و تقاضا دارد مدرسه امکانات بیشتری مانند زمین و... در اختیارشان قرار دهد تا هر کسی پول ندارد، استعداد ش در فوتبال و ورزش شکوفا شود.
ملینا موسوی ۱۶ ساله شغل معلمی را در آینده برای خود انتخاب کرده است، با این حال به کاشت ناخن هم فکر میکند.
میگوید: اگر معلم نشدم، شاید ناخنکار شدم. البته با آن آشنایی چندانی ندارم، ولی خب به نظرم شغل خوبی باشد و در آن استعداد داشته باشم. نمیدانم خانوادهام موافق باشند یا نه، ولی امیدوارم مرا حمایت کنند.
بهاره قاسمپور ۲۲ ساله دانشجوی رشته پرستاری است و متأسف است که چرا در کنار درسخواندن، مهارتی یاد نگرفته است.
میگوید: بافت مو را دوست داشتم و پشیمانم که چرا در کنار درسخواندن آن را دنبال نکردم. الان شغلهای مهارتی درآمد بسیار بیشتری نسبت به شغلهای دولتی دارد. الان من به دنبال کار هستم و اگر مهارت خاصی داشتم، به راحتی میتوانستم در کنار درسخواندن برای خودم شغلی دست و پا کنم. پرستاری شغل بسیار سختی است و من حقیقتاً الان پشیمانم که چرا پرستاری را انتخاب کردم. حتی پدر و مادرم هم میگویند اگر این رشته را دوست نداری در آن انصراف بده و شغل موردعلاقهات را دنبال کن.
مهسا (نازنین) محبینژاد ۱۱ ساله است. معلمی زبان شغل موردعلاقه اوست، با این حال خط و نقاشیاش عالی است؛ به طوری که گاهی معلم در کلاسشان نوشتن خطوط خاص را به او میسپارد.
میگوید: هیچ کلاس خاصی برای خوشنویسی نرفتم، ولی کلاس زبان را میروم که البته پرداخت هزینه آن مشکل است. زبان را هم خیلی دوست دارم. از مسئولان میخواهم کلاسهایی تشکیل دهند که هزینههای آن کم باشد و همه بچهها بتوانند در آن شرکت کنند.
شغل موردعلاقه سلمان ۱۰ ساله، اما با شغل موردعلاقه دیگران کمی متفاوت است!
- دوست دارم شوتی شوم!
دستفروشی میکند و ادامه میدهد: اینجا به مدرسه میروم و چند باری با داییام مسافر و جنس شوتی بردهام، پول خوبی در آن است. چند ماهی هم به مکانیکی رفتم؛ اما خوشم نیامد!
نازنین خانزاده ۱۲ ساله دوست دارد آرایشگر شود. عاشق میکاپ و آرایشگری است. شغلی که خانوادهاش هم با آن مخالفتی ندارند.
شغلهای پشت میز نشینی را دوست ندارد و میگوید: به کلاس آرایشگری نرفتهام، اما خواهرم مدل اصلی من در خانه است. اصلاً چه اشکالی دارد در مدرسه کلاسی مخصوص بافت مو و... بگذارند؟ خودش یک هنر است دیگر. منتظرم دیپلمم را بگیرم و سریع آن را دنبال کنم.
سید ابوالفضل موسوی ۱۸ ساله هم به شغلهای دولتی علاقهای ندارد. دوست دارد یا خواننده شود یا شغل پدرش را که خرید و فروش است، ادامه دهد.
میگوید: سه چهار سال است کنار پدرم کار میکنم. الان خودم دیگر کمی وارد شدهام. پسته و چیزهای دیگر میخرم و میفروشم. گاهی هم برای دل خودم میخوانم.
توصیه سید ابوالفضل به خانوادهها این است:
اجازه دهند بچهها هر شغلی را که دوست دارند انتخاب کنند. اگر این کار را نکنند، در کارشان موفق نمیشوند.
فرزند آقای مقدم در کلاس دوم درس میخواند. او که عکاس است، عقیده دارد شغل پدر خانواده، در شغل آینده فرزند بیتأثیر نیست و چه بسا فرزند خانواده شغل پدرش را انتخاب کند.
میگوید: این حقیقت دارد که بسیاری از خانوادهها متوجه استعدادهای فرزندانشان نمیشوند. باید مکانهایی جهت استعدادیابی بچهها باشد و متخصصان و مشاوران استعداد بچهها را تشخیص دهند و آنها را راهنمایی کنند. الان من میدانم که استعداد کودک من در نقاشی است؛ ولی خب باز هم افراد متخصص بهتر میتوانند پی به این موضوع ببرند. من از معدود پدرانی هستم که دوست ندارم فرزندم دکتر شود، دوست دارم به دنبال دل خودش برود و هر شغلی را که دوست دارد انتخاب کند، منتها شغلی که آبرومندانه باشد، همین!
جعفر جعفری سه فرزند دارد، یک فرزند دانشگاهی، یک دبیرستانی و یک ابتدایی. عقیده دارد مشکلات اقتصادی آن قدر زیاد و کمرشکن است که اغلب خانوادهها متوجه استعداد فرزندانشان نمیشوند، با این حال میگوید:
دختر اولم خیلی دوست داشت بازیگر شود و در این مورد استعداد هم داشت، حتی چندین بار او را برای آموزش به کلاسهای شیراز بردیم؛ اما خب به خاطر بُعد مسافت، قید آن را زدیم. فرزند دومم هم استعداد عجیبی در نقاشی دارد که بارها از او خواستهایم به کلاس نقاشی برود؛ ولی خود او تمایلی نشان نداده و میگوید نیازی به این کار ندارد.
او میگوید: هیچ وقت برای انتخاب شغل آنها را تحت فشار نمیگذارم. دوست دارم هر شغلی را که خودشان دوست دارند انتخاب کنند.
رقیه خدادادی دو فرزند ۲۱ و ۱۳ ساله د ارد.
پسرش به درس علاقهای نداشت و مکانیک شد و جالب این که دخترش نیز مانند پسرش به شغل مکانیکی علاقهمند است.
او که مخالفتی با این موضوع ندارد میگوید:
چه اشکالی دارد؟ دخترم کارهای فنی را دوست دارد و استعداد این کار را هم دارد. الان درآمد کارهای فنی به مراتب بیشتر است. هیچ وقت بچههایم را مجبور به کاری نکردهام. البته به عنوان یک مادر به پسرم گوشزد میکردم که درسش را بخواند؛ ولی وقتی دیدم علاقهای به درس ندارد، سعی کردم او را تحت فشار نگذارم.
خدادادی میگوید: چرا الان نباید کلاس خاصی باشد تا دختر من بتواند در آن کلاس و در رشته موردعلاقهاش یعنی مکانیکی شرکت کند؟ چرا نباید چنین مراکزی در سطح شهر وجود داشته باشد؟ کارکردن دختران در مغازههای مکانیکی سطح شهر برای آنها قدری مشکل است؛ آنها علایق خود را چگونه باید دنبال کنند؟