معلم نشد و راننده ماند
زندگی ساریخان روی جاده های ایران نامش ساری خان بود. برگرفته از نام پدربزرگش؛ پدرش برای زنده نگه داشتن نام او، ساریخان را برایش انتخاب کرد. از همان کودکی همه ساریخان صدایش میکردند تا اینکه به دستور ثبتاحوال «خان» آن را برداشتند و از آن به بعد در شناسنامه «ساری» شد. کسی که قرار بود در ابتدا معلم شود، اما انگار تقدیر او به گونهای رقم خورده بود که یکی از رانندگان خوشنام نیریز شود.
ساریخان حسننژاد شاهسون، زاده سال ۱۳۳۹ است. پدرش کوره آجرپزی داشت و او زمستانها به مدرسه میرفت و تابستانها کنار پدرش، در کوره آجرپزی کار میکرد.
سوم راهنماییاش که تمام شد، در دانشسرای کشاورزی سعادتآباد شیراز امتحان داد و قبول شد.
آن روزها پدرش به عنوان سرپرست او را به آنجا تحویل داد و به نیریز برگشت. خدا رحمتش کند، دوست داشت پسرش معلم شود، اما زمانی که به خانه برگشت دید طاقت دوری او را ندارد. شب و روز گریه میکرد و میگفت چرا این کار را کردم و بالاخره طاقتش تمام شد و بعد از چهل و چند روز به شیراز رفت. دست ساری خان را گرفت و او را به نی ریز برگرداند تا او و هفت پسر دیگرش همگی راننده شوند...
در ادامه مصاحبهای با ساری خان حسننژاد انجام دادیم که میخوانید.
خودتان دوست داشتید به نی ریز برگردید؟
◻ خب من تابع حرف پدرم بودم. به نیریز که برگشتم، به مدرسه شعله رفتم. سال اول را در رشته ریاضی درس خواندم. ۵۰-۴۰ روز از دیگر بچهها عقب افتاده بودم و معلمها مرا تحتفشار گذاشتند تا همسطح دیگر بچهها شوم.
از خاطراتی که بد نیست از آن سالها برایتان تعریف کنم این است که اول دبیرستان و امتحانات ثلث آخر بود. چند مسئله فیثاغورث بود که ما آن را از روی کتاب عیناً حفظ کرده بودیم. معلم ریاضی به نام آقای مصلح داشتیم که بسیار سختگیر بود. ایشان امتحانی از ما گرفت و در آن امتحان من جواب پنج مسئله را به طور کامل نوشتم.
پس از آن امتحان، دفعه بعد که به کلاس ریاضی رفتیم، دیدیم ایشان اسم چند نفر را یادداشت کرده و با چوبی در دست ایستاده است. اسم کسانی را که نوشته بود صدا زد که من هم یکی از آنها بودم. او از ما خواست وسط کلاس بایستیم. وسط کلاس که ایستادیم، گفت دستهایتان را جلو بیاورید و تکتک شروع به زدن بچهها کرد. زمانی که به من رسید و خواست چوب را روی دستهای من بزند، من چوب ایشان را کشیدم. او ناراحت شد و گفت چوبم را پس بده. گفتم نه! شما باید ثابت کنید که من تقلب کردهام. بعد به ایشان گفتم شما سه روز است امتحان گرفتهاید. همان مسئلهها را دوباره به من بدهید و من عین جواب آن را برایتان مینویسم. اگر کوچکترین حرفی جابجا ماند، شما درست میگویید و من محکوم هستم ولی اگر درست و بدون ایراد حل کردم، شما محکوم هستید. آقای مصلح دست مرا گرفت و به دفتر برد و به مدیر مدرسه گفت این دانشآموز به من بیاحترامی کرده است. مدیر رو به من کرد و گفت: ساری خان! چرا به معلم بیاحترامی کردهای؟ من قضیه را به ایشان گفتم و تنهایی از حقم دفاع کردهام. مدیر رو به آقای مصلح گفت شما چه جوابی دارید؟ معلم سرش را پایین انداخت و حرفی نزد. بعد هم مرا بوسید و با هم به کلاس رفتیم.
دیپلم که گرفتم به سربازی رفتم و پس از پایان خدمت، دوباره کنار دست پدرم کنار کوره مشغول کار شدم. سال ۱۳۶۵ اولین گواهینامه پایه یک خود را گرفتم. پدرم ماشینی داشت که من و برادرم با هم روی آن کار میکردیم.
کمکم دفترچه کار کامیون دادند که ما رفتیم و آن را گرفتیم. اول کامیون تک داشتیم. بعد از مدتی آن را معامله کردیم و ماشین مدل بالاتری گرفتیم. چند سالی هم با آن کار کردیم تا اینکه آن را هم معامله کردیم و یک ده چرخ گرفتیم.
بیشتر بارهایمان نیریز به مشهد بود و به شهرهای دیگر کمتر میرفتیم.
سال ۱۳۹۵ بیمار شدم و قلبم را بالن زدم. پس از آن یک مدت به کارخانه سیمان نیریز میرفتم و، چون مسافت زیادی نبود بارهای آنجا را بار کرده و به شیراز، جهرم، فسا یا شهرهای دیگر میبردم. اما کار کردن برایم سخت بود، به طوری که حتی دو سه بار در جاده حالم به هم خورد و مرا با آمبولانس به بیمارستان بردند. همین شد که ماشین را فروختم و در حال حاضر هم سه چهار سالی میشود که بازنشست شدهام.
اولین ماشینی که راندید چه ماشینی و در چه سالی بود؟
◻ ماشین ۹۱۱ و سال ۱۳۶۵ به بعد بود. آن زمان فقط آجر بار میکردیم و به استهبان میبردیم. بعد از آن تانکر آب را داخل ماشینم گذاشتم. از سر تلمبه آقای نیریزی آب را بار میکردیم و آن را به شهر سنگ میبردیم. تا یک مدت کارمان آب آوردن بود تا اینکه در سرال ۱۳۸۲ ماشین ۹۱۱ را فروختیم و ۱۰ تن خریدیم.
آن زمان شرایط اجتماعی و اقتصادی نیریز چگونه بود؟
◻ ما از نظر بار مشکل آنچنانی نداشتیم. با سنگبریها آشنا بودیم و هر سنگبری که بار داشت ما آن را میگرفتیم. زمانی که از مشهد در حال برگشتن بودیم، مدام برایمان زنگ میزدند که به فلان کارخانه برویم و بارهایشان را ببریم. البته آن زمان ماشین هم خیلی کمتر بود، به طوری که شاید تعداد ماشینهای الان نسبت به آن زمان ۹۰-۸۰ درصد بیشتر شدهاند.
آیا در آن زمان رانندهشدن شغل خوبی بود؟
◻ تا حدودی بله. از کارگری بهتر بود و درآمد خوبی هم داشت. البته تورم و گرانیهای الان هم نبود. به عنوان مثال یک جفت لاستیک را ما ۶۰۰ تا تک تومانی، و گازوئیل را لیتری۱۶ تومان میزدیم. آن اوایل یعنی سال ۶۵ که تازه راننده شده بودیم، گازوئیل لیتری دو ریال بود. یک باک گازوئیل میزدیم و ۴۰ تومانی میشد.
در آن زمان جادهها چگونه بود؟
◻ آن زمان اکثر جادهها تکبانده و رانندگی در آنها سخت بود. کمکم جادهها وسیعتر و دو بانده شدند. آن اوایل جاده که میکشیدند، آسفالت سرد روی آن میریختند و وقتی ماشین سنگین از روی آن رد میشد، جاده خرابتر میشد. به گفته بچه نیریزیها آسفالت لُککن میشد، یعنی تکه تکه کنده میشد. الان آسفالت بیشتر جادهها گرم است که خیلی بهتر است.
خطرناکترین جادهای که رفتید کجا بود؟
◻ جادهای از سمت یزد به مشهد وجود داشت که سربالایی و سراشیبی زیادی در آن بود و بسیار خطرناک.
کمک راننده هم داشتید یا به تنهایی رانندگی میکردید؟
◻ کمک رانندهای به نام سیدعسگر مریدی داشتم و از این نظر هیچوقت در جاده نمیخوابیدم، چون همیشه یکی از ما در حال حرکت بود. گاهی احتمال داشت که هر دوی ما خوابمان بگیرد. در این زمان به راننده میگفتم کنار یک مسجد نگه دارد. چند ساعتی میخوابیدیم و برای اذان صبح بیدار میشدیم. من نمازم را میخواندم. بعد پشت فرمان مینشستم و دوباره حرکت میکردیم.
البته الان اغلب رانندهها مانند برادر خودم تکراننده هستند. از صبح تا ساعت ۱۱ رانندگی میکنند و ۱۱ شب میخوابند. دوباره ساعت چهار و پنج صبح بیدار میشوند و مشغول رانندگی میشوند. من فکر میکنم تکراننده بودن سختتر است. وقتی دو نفریم، صحبتی با هم میکنیم، حرفی میزنیم، تعریفی میکنیم و کمتر خسته میشویم.
آیا هیچوقت برایتان پیش آمد که بخواهید در جاده تصادفی کنید که انگار از مرگ فرار کرده باشید؟
◻ در رانندگی کامیون بعضیها خیلی سهلانگاری میکنند. زمانی که نمیخوابند، یا واژگون میشوند یا روی دست دیگران میروند و چند نفر دیگر را هم ناقص میکنند، اما ما همیشه به این فکر میکردیم طوری رانندگی کنیم که وسیله و ماشینمان سالم بماند. میگفتیم اگر این ماشین سالم باشد و بتواند حرکت کند، ما هم میتوانیم یک چیزی به خانه ببریم.
در طول مسیر، چطور با دوری از خانواده کنار میآمدید؟
◻ سخت بود، اما ما دیگر با این قضیه کنار آمده بودیم. گاهی تا پنج شش روز خانه نبودیم و خانواده هم دیگر عادت کرده بودند.
ماشینهای سنگین قدیمی چه تفاوتی با ماشینهای امروزی دارند؟
◻ ماشینهای قدیمی مسلماً به راحتی ماشینهای امروزی نبودند. بخاری درجا نداشتند، یعنی تا زمانی که حرکت میکردند، میشد از بخاری آنها استفاده کرد و شبها که ماشین میایستاد، امکان روشن کردن بخاری نبود. کولر نداشتند و با سرعت بسیار کمتری هم حرکت میکردند.
آن زمان اکثر ماشینها بنز بود و الان تمام رانندههایی که بنزسوار بودند، چون دائم صدای اگزوز ماشین در گوششان بود، شنوایی گوش چپشان ضعیف شده است. ماشینهای جدید از سال ۱۳۹۰ به بعد، به بازار آمدند.
سختترین بخش تعمیر و نگهداری ماشینهای قدیمی چه بود؟
◻ موتور آنها. اگر موتور ماشین خراب میشد، یک ماه طول میکشید تا ماشین تعمیر میشد، اما الان ظرف ۱۰ روز یک موتور را تعمیر میکنند.
از رانندههای قدیمی چه کسانی را میشناسید؟
غدیر خالقینژاد، علی فرجمند، محمد عطاییان، ذبیح خالقینژاد، رضا زردشت و حاج محمد مظفریان از رانندگان قدیمی نیریز هستند.
چه توصیهای به رانندگان جوان دارید؟
◻ رانندگی شغل جوانپسندی است، اما در جاده احتیاط و گذشت داشته باشند، چون معیار رانندگی گذشت و احتیاط است. اگر این دو را داشته باشند، همه چیز دارند.
فکر میکنید رانندگیهای امروز سادهتر شده یا سختتر؟
از نظر رانندگی راحتتر ولی از نظر امرارمعاش مسلماً سختتر شده است. مردم با هزار دنگ و فنگ یک وام میگیرند و یک ماشین میخرند تا روی آن کار کنند، اما تا اقساط آن را میپردازند هیهات است. زمانی اقساط ماشین تمام میشود، که دیگر نه توانی برای راننده مانده و نه توانی برای ماشین!
نظر شما در مورد کسانی که روی ماشینهای دیگران کار میکنند چیست؟ آیا آنها مانند صاحب ماشین دلسوز ماشین هستند؟
◻ ۹۰ درصد آنها بله. اکثر این افراد، ماشینها را ماشین خودشان میدانند، چون معتقدند اگر ماشین سالم باشد، لقمه نانی هم به آنها میرسد. از آن طرف، وقتی که کسی خودش را خوب نشان ندهد، مطمئناً بیکار میماند و اکثر صاحب ماشینها به دنبال او نمیروند. طرف بعد از دو سه ماه مشخص میشود چه کاره است.
آیا خاطره خاصی دارید؟
◻ بارها پیش آمده در جاده به خاطر اینکه نخواهم جان چند نفر دیگر را به خطر بیندازم، با بار ایستادهام و بعد با دنده یک حرکت کردهام، چون سواریها شتاب رفتن دارند، اما کامیون شتاب رفتن ندارد و میگوید یک ساعت هم دیرتر برسم ایرادی ندارد.
یک بار در طول مسیر یک اتوبوس جنت رادیات آن سوراخ شده بود. راننده اتوبوس آمد و از من تقاضای جنت کرد. گفتم من فقط از این جنتها دارم. جنتهای کامیون مثل آرنج و جنت اتوبوس صاف است. خلاصه به ایشان دادم و کارش راه افتاد. همیشه اگر در طول مسیر کسی با کمبود گازوئیل مواجه میشد، حتماً به او یکی دو ۲۰ لیتری گازوئیل میدادم تا کارش راه بیفتد و در جاده نماند. اگر کسی تیوپش پنچر میشد، تیوپ زاپاسم را به او میدادم تا کارش راه بیفتد. همیشه دینام اضافه در ماشین داشتم و اگر کسی دینامش خراب میشد، دینام اضافیام را به او میدادم.
از خاطراتم این را هم بگویم که یک بار در جاده تهران در حالی که خودم پشت فرمان بودم، لاستیک جلوی ماشین ترکید. ماشین از جاده منحرف شد و بیرون رفت و بار من که سنگ بود مقداری از آن روی زمین ریخت. جایی که ماشین از جاده منحرف شده بود، سه چهار متر ارتفاع داشت. خلاصه برادرها آمدند و کمک کردند. مقداری از سنگها که خراب شده بود را همان جا بیرون ریختیم و سالمها را به سنگبری نیریز آوردیم بعد دوباره به اندازه سنگهایی که خراب شده بود، آنها را بار کردیم و برای کسی که میخواست بردیم.
در طول دوران رانندگی اتان، با چه کسانی آشنا شدید؟
◻ در طول مسیر، با رانندگان دیگر شهرها همصحبت میشدیم و گاهی از هم شماره میگرفتیم. در همان مسیر مشهد با تعداد زیادی نو فروش، آهنگر، مکانیک و فرمانساز دوست شدیم. کسانی که هنوز هم گاهی با هم تماس میگیریم.
***
در ادامه برادرش خلیل نیز کمی از مشکلات شغلشان یعنی رانندگی صحبت میکند. تک راننده بوده و تمام ایران را به خاطر شغلش چرخیده است. ۴۸ سال دارد و چهار پنج سالی است از رانندگی خسته شده و ماشین را به راننده سپرده است.
میگوید: رانندگی ماشینهای سنگین فقط اسم دهان پر کنی دارد و چند سال پیش خیلی خوب بود. یک زمانی من از نیریز بار سیمان سفید به مشهد میبردم و ۹۰۰ هزار تومان کرایه میگرفتم، این در حالی بود که ما لاستیک را جفتی ۶۰۰ هزار تومان میخریدیم، یعنی اگر یک بار تا مشهد میبردیم با آن میتوانستیم سه حلقه لاستیک بخریم. الان کرایه هر بار نیریز تا مشهد ۲۵ میلیون تومان است و این در حالی است که قیمت هر جفت لاستیک ۶۰ میلیون تومان شده، آن هم لاستیک چینی! تمام وسایل ما روی دلار است و اصلاً نمیصرفد. از بهمنماه سال قبل تا الان کرایههای ما زیاد نشده ولی دلار از ۶۰ هزار تومان به ۱۴۰هزار تومان رسیده است.
کیفیت لاستیکهای امروزی هم که اکثراً خوب نیست و اغلب آنها وسط راه میترکند. خیلی بخواهند کار کنند یک سال تا یک سال و نیم است.
یک زمان اگر من باری به شیراز میبردم و کرایه آن ۶ میلیون تومان بود، فن یا همان پنکه ماشین را ۳ میلیون تومان میخریدم، اما همین چند روز پیش فن ماشین من خراب شد و ۵۲ میلیون تومان خریدم.
به عنوان یک راننده از مسئولین چه تقاضایی دارید؟
◻ مگر ما مسئولی داریم که از آنها تقاضایی داشته باشیم؟ با این افزایش قیمت طلا، دلار و سایر جنسها، آیا فکر میکنید مسئولی وجود دارد که بتواند رسیدگی کند؟
الان وضعیت بیمه رانندهها چگونه است؟
◻ رانندگان باید خودشان بیمهشان را بپردازند. رانندگان قدیمی ماهیانه ۳.۲۰۰ و رانندگان جدید ۵ میلیون و خردهای میپردازند. الان بعد از ۳۰ سال کارکردن، بیمه به ساری خان برادرم ۱۲ میلیون تومان میپردازد و شما فکر کنید این کجای زندگی او را میگیرد؟ به خاطر همین است که اکثر رانندهها دوست ندارند زود بازنشست شوند، جدا از اینکه هر ماه مبلغ ۵۲۵ هزار تومان برای بیمه تکمیلی از آنها کم میشود.
