تعداد بازدید: ۲۳۶
کد خبر: ۲۵۵۴۰
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۱ - 2026 21 February

خاطرات نی‌ریزی‌ها از ماه خدا

خاطرات نی‌ریزی‌ها از ماه خدا روایت رمضان‌های ساده و ایمان قوی
نویسنده:
فاطمه زردشتی نی ریزی

اصلاً هر چیزی قدیمی‌اش بهتر است. از عطر بوی نان گندم آن قدیم‌ها گرفته تا خاک باران‌خورده کاهگلی و جشن‌های سه روزه عروسی‌ها...

آری؛ هر چیزی شاید قدیمی آن بهتر باشد و روز‌های کشدار، اما شیرین و پر از خاطرات ماه رمضان نیز از این قاعده مستثنی نیست...

پر بیراه نیست اگر بگوییم مردم این روز‌ها اعتقادتشان کمرنگ‌تر از سال‌های گذشته شده، با این حال، اما هنوز هستند افراد زیادی که روزه‌هایشان را می‌گیرند و ماه رمضان برایشان تداعی‌کننده روز‌هایی خوب از خاطرات کودکی است...

با شروع ماه رمضان گپ و گفتی با پابه‌سن‌گذاشته‌های شهرمان انجام دادیم و از خاطرات ماه رمضان‌شان در روز‌های کودکی پرسیدیم.

اگر روزه‌مان را می‌خوردیم، تنبیه‌مان می‌کردند

ق. د ۶۴ ساله از کسانی است که گاهی روزه می‌گیرد و گاهی نه.

او هم معتقد است در قدیم ایمان و اعتقاد مردم بیشتر بود.

می‌گوید: اگر روزه‌مان را می‌خوردیم، تنبیه‌مان می‌کردند و به ما شام نمی‌دادند. اگر خانواده‌ای هم روزه نمی‌گرفت، می گفتند این خانواده کافر است و همه با آنها قطع رابطه می‌کردند. آن روز‌ها مردم بیشتر دستشان به دهانشان می‌رسید که به هم کمک کنند. خودِ پدر من! یک گله هزار گوسفندی داشت. عیالوار بودیم و یک گوسفند به یک هفته‌مان هم نمی‌رسید، اما الان چه؟ خودمان سال تا سال رنگ گوشت نمی‌بینیم چه برسد به اینکه بخواهیم در ماه رمضان یا ماه‌های دیگر به کسی کمک کنیم.

در روستای سرچهان بودیم و در این روستا فقط دو نفر رادیو داشتند. همین دو نفر سحر‌ها بیدار می‌شدند و بقیه را هم بیدار می‌کردند. گاهی هم روی پشت‌بام‌های کاهگلی خانه‌ها می‌ایستادند و سحرخوانی می‌کردند. زمان افطار هم همان کسی که رادیو داشت، رادیوی خود را روی پشت‌بام می‌گذاشت تا بقیه صدای اذان را بشنوند و افطار کنند. اصلاً همبستگی‌ها در ماه‌های رمضان بیشتر می‌شد. از گندم گرفته تا جو و... به هم کمک می‌کردند.

یادم هست هرچند غذا داشتیم، اما پدربزرگم می‌گفت سیب‌زمینی را زیر آتش کنید و با آن افطار کنید تا بفهمید بقیه که ندارند، چه می‌کشند.

اگر فقیری بود، همه کمک می‌کردند تا در ماه رمضان بی‌سحری و افطاری نماند

نیاز احمدی ۶۰ ساله، گرفتن روزه‌هایش در ماه رمضان را اولویت اول خود می‌داند. او که به گفته خودش از ۱۵ سالگی تا به حال تمام روزه‌هایش را گرفته می‌گوید:

سعی کرده‌ام تابه حال یک روزه قضا هم نداشته باشم. البته ماه رمضان در زمان قدیم بهتر بود. اعتقاد‌ها بیشتر بود و همه هوای هم را داشتند. مثل الان خبری از تلویزیون و گوشی نبود. مردم روز‌ها با هم قرار می‌گذاشتند و یک نفر که سحرخیزتر بود بیدار می‌شد و درِ خانه همسایه‌ها را می‌زد و بقیه را برای سحر بیدار می‌کرد. اگر فقیری هم بود، همه کمک می‌کردند تا در ماه رمضان بی‌سحری و افطاری نماند. اصلاً آن روز‌ها ماه رمضان‌ها حس و حال دیگری داشت. خیلی از فامیل برای افطار دور هم جمع می‌شدند، اما حالا با این وضعیت بد اقتصادی آدم حتی نمی‌تواند فرزندش را برای افطار به خانه دعوت کند. آن روز‌ها همه روزه می‌گرفتند، اما حالا بعضی از افراد روزه نمی‌گیرند. خیلی‌ها هم دوست دارند روزه بگیرند، اما به خاطر وضعیت اقتصادی نمی‌توانند، با ماست و تخم‌مرغ و سیب‌زمینی پخته که نمی‌شود تا عصر دوام آورد!

از قدیم گفته‌اند آدم گرسنه، دین و ایمان ندارد

زهرا شبانی شاهسون ۴۸ ساله همیشه و حتی زمانی که باردار بوده روزه‌هایش را می‌گرفته.

او که هنوز هم روزه‌هایش را مرتب می‌گیرد عقیده دارد جوان‌های امروزی روزه نمی‌گیرند.

می‌گوید: بچگی را در روستا گذراندم، آن زمان ساعت زنگ‌دار بود ولی ما نداشتیم. مادرم اغلب خودش به طور خودکار بیدار می‌شد و ما را هم برای خوردن سحری بیدار می‌کرد. اگر هم بیدار نمی‌شدیم همسایه‌ها وقتی می‌دیدند چراغ خانه خاموش است، متوجه می‌شدند خواب مانده‌ایم، درِ خانه‌مان را می‌زدند و بیدارمان می‌کردند. بیدار که می‌شدیم، مادرم رادیو را روشن می‌کرد و مناجات می‌خواند. یادم هست برای افطار حاضری و برای سحر برنج و گوشت با روغن خوب می‌خوردیم. مثل الان که نبود، همه چیز فَت و فراوان بود. الان بخاطر مسائل اقتصادی و گرسنگی مردم دین و ایمانشان را از دست داده‌اند. از قدیم هم گفته‌اند آدم گرسنه، دین و ایمان ندارد.

در مورد خاطراتش در ماه‌های رمضان می‌گوید:

۱۱ ساله بودم و مدرسه می‌رفتیم که قرار بود در مدرسه به ما افطاری بدهند. نیم ساعت مانده به اذان، فشارم افتاد و حالم به هم خورد. مدیرمان آمد و هرچه اصرار کرد روزه‌ام را بخورم قبول نکردم و گفتم تا افطار صبر می‌کنم و منتظر ماندم.

تمرین صبر و طاقت در ماه رمضان

معصومه صادق‌پور ۶۱ ساله نیز از کسانی است که سعی کرده تابه حال تمام روزه‌هایش را بگیرد.

تمرین صبر و طاقت در ماه رمضان را یکی از ویژگی‌های این ماه می‌داند و می‌گوید: شاید امسال به خاطر اینکه انسولین تزریق می‌کنم نتوانم روزه‌هایم را بگیرم، با این وجود، اما باز هم برای سحر بیدار می‌شوم. نماز شب می‌خوانم و گاهی از غصه گریه‌ام می‌گیرد که چرا نمی‌توانم روزه بگیرم.

در مورد کودکی‌اش در ماه رمضان می‌گوید:

با دختران همسایه چهار پنج تا دوست بودیم که لحظه شماری می‌کردیم زمان افطار برسد، چادر گلدارمان را سر کنیم و خودمان را به مسجد برسانیم. هر کدام نفری یکی دو تومان همراهمان می‌آوردیم، پول‌هایمان را روی هم می‌گذاشتیم، سر کوچه مسجد جامع مهدی با آن پول‌ها کمی زولبیا و بامیه می‌خریدیم و در مسجد می‌خوردیم. عاشق زولبیا بامیه بودیم.

او که عقیده دارد مردم دیگر نماز هم نمی‌خوانند، چه برسد به اینکه روزه بگیرند، ادامه می‌دهد: سوم ابتدایی بودم و اوایل مهر بود که یکی از همکلاسی‌ها اناری به من تعارف کرد. روزه بودم ولی خیلی وسوسه شدم آن انار را بخورم، آخر سر هم آن انار را خوردم. به خانه که رفتم به هیچ کس نگفتم روزه‌ه‌ام را خورده‌ام و تا اذان مغرب همان طور گشنه ماندم.

بی‌بی‌ام برای سحر همه را بیدار می‌کرد

ش ۵۸ ساله از کسانی بوده که تا چند سال پیش روزه‌هایش را می‌گرفته، اما اعتراف می‌کند الان نمی‌گیرد.‌

می‌گوید: دروغ نیست اگر بگویم طرز فکر بچه‌ها روی ما بزرگتر‌ها هم تأثیرگذار گذاشته. الان بسیاری از افراد جامعه، در حالی که مشکل خاصی ندارند، روزه نمی‌گیرند، ولی زمان قدیم به این شکل نبود. بی‌بی‌ام که در خانه ما زندگی می‌کرد، برای سحر همه را بیدار می‌کرد. خدا رحمتش کند، یک رادیوی قدیمی هم داشت که آن را کنار دستمان می‌گذاشت و مناجات می‌خواند. افطار هم که دیگر جای خود را داشت. حوض بزرگی وسط خانه‌مان داشتیم که پدرم دو سه ساعت قبل از افطار د‌اخل آن هندوانه می‌ریخت تا برای افطار خنک شود. بی‌بی هم دم افطار رادیو را در حیاط روشن می‌کرد و ما منتظر می‌نشستیم تا اذان بگویند.

گاهی تا نصف روز بیشتر طاقت نمی‌آوردیم و روزه‌امان را می‌خوردیم

ح. ا ۸۰ ساله به خاطر سن و سالش روزه نمی‌گیرد، با این حال می‌گوید که در کودکی و جوانی هم روزه‌هایش را یکی در میان می‌گرفته است.

با خنده می‌گوید: گاهی هم تا نصف روز بیشتر طاقت نمی‌آوردیم و آن را می‌خوردیم. یواشکی چیزی می‌خوردیم و به بقیه می‌گفتیم ر‌وزه‌ایم. البته زمان کودکی ما آن طور که باید و شاید مسجد نبود. سحر که می‌شد از هر محله، یک نفر روی پشت‌بام می‌رفت، اذان می‌گفت و مناجات می‌خواند. سحر‌ها اغلب گوشت و برای افطار بیشتر اوقات تلیت ماست یا کشک می‌خوردند.

می‌گوید: آن زمان با وجود اینکه دوران شاه بود، اما اعتقاد‌ها خیلی بیشتر و بی بند و باری‌ها خصوصاً در شهر‌های کوچک کمتر بود. اگر کسی قسم حضرت عباس را می‌خورد، طرف فکر کار خودش را می‌کرد، اما الان آدم‌ها هزار تا قسم دروغ می‌خوردند و کک‌شان هم نمی‌گزد.

غروب‌ها آفتاب که به کوه می‌رفت، روزه‌مان را باز می‌کردیم

احمد ره‌فرسا ۷۰ ساله و چوپان، از روز‌های کودکی اش در ماه رمضان با زبان روزه در صحرا و همراهی گله بوده است.‌

می‌گوید: در صحرا بودیم و خبری از ساعت و رادیو و اینها نبود. هوا که رو به روشنی می‌رفت، می‌فهمیدیم که دیگر نباید چیزی بخوریم. نمازمان را می‌خواندیم و گله را رد می‌کردیم. ظهر‌ها از روی سایه‌مان می‌دانستیم ساعت ۱۲ است و وقت نماز ظهر است. غروب‌ها هم آفتاب که کوه می‌رفت، روزه‌مان را باز می‌کردیم.

در چله تابستان و گرمای ۴۰- ۵۰ درجه در بیابان روزه می‌گرفتیم و اصلاً هم سخت نبود.

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها