سفره بعد از اعتراضات!
دیماه امسال با تلخی گذشت. هر چند امسال روزهای تلخی دیگری هم داشتیم. جنگ را تجربه کردیم و دلار هم سر ناسازگاری گذاشت و ما را وارد وادی کارزار خود کرد....
اما به راستی دلیل اعتراضات اخیر که به یکباره کل کشور و حتی نیریز را گرفت چه بود؟ مگر نه اینکه قیمتها آنچنان عجیب و غریب شده بود که داد کسبه بازار علاالدین تهران را در آورد... در نیریز چطور؟ مگر کسبه درخواستشان ثبات اقتصادی نبود؟ هر چند بعد از آن چیزی رخ داد که نباید میشد.
حالا بیش از دو هفته از آن ماجرا میگذرد و کشور باز هم به روزهای عادی خود رسیده؛ بد نیست مسئولان بنشینند و غم نان مردم را بخورند و فکری برای این آشفته بازار اقتصاد کنند.
نشود مثل پایان جنگ ۱۲ روزه که همه چیز به تنظیمات کارخانه برگشت و یادتان رفت که این مردم بودند که یک نه بزرگ به بیگانگان گفتند و وطنفروشی نکردند، اما شما چه کردید؟ باز هم لوایحی در مجلس مورد بررسی قرار گرفت که ربطی به مسائل اصلی مردم نداشت. اختلاس و اختلاسگر در کشور جولان داد و اعداد و ارقامی به گوش رسید که برای ما مردم عادی فقط یک عدد بزرگ بود... خیلی بزرگ...
یادمان نرود که مقام معظم رهبری هم در همین بیانات دیماه اشاره کردند که وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم نامناسب هست و واقعاً اینگونه است و غیر قابل تحمل...
سال گذشته و با دلار حدود ۵۰ هزار تومانی بودجه و حقوق کارگران و کارمندان و... بسته شد، اما به سال نرسیده حالا خرج و مخارج با دلار ۱۳۰ هزار تومانی محاسبه میشود این یعنی فروپاشی اقتصاد یک خانواده و جامعه... بد نیست آقایان مسئولان بدانند که الان وقت بررسی هیچ لایحه و طرحی نیست مگر بهبود معیشت...
فکر میکردیم با تک نرخی شدن دلار فقط قرار است مرغ و تخممرغ و روغن رقمهای افسانهای را تجربه کنند، اما متوجه شدیم اینگونه نیست و هر قیمتی از هر جنسی با جیب خالی ما بازی میکند...
اقتصاد که نباشد زندگی هم نخواهد بود. تا زمانی که گرههای روابط خارجی باز نشود اقتصاد بهتر نخواهد شد و روزگار روی خوشش را به ما نشان نخواهد داد...
تورم بالای ۴۰ تا ۵۰ درصدی در طول ۴۷ سال نشان میدهد که یک جای کار میلنگد و کاری به این دولت و آن دولت هم ندارد و همه با مسکنهای موقتی راه را برای مدتی طی کردهاند، اما این تورم ماند که ماند...
قیمتها فقط در طول ده سال آنچنان رشد کرده که ما را با اصحاب کهف مقایسه میکنند و حتی برخی میگویند تورم آنها بسیار از آن چیزی که ما تجربه میکنیم کمتر بوده؛ چرا راهی برای آن نمیتوان تعریف کرد، نمیدانیم؟
مورد دیگری که مسئولان با شوراهای مختلف پشیزی برای آن اهمیت قائل نیستند اقتصاد دیجیتال است. قبول داریم که در شرایط حساس و خشونتهای غیرقابل دفاع باید پیچ اینترنت را بست، اما همانطور که در یک روز و یک ساعت میبندید پس از آرامش در جامعه پیج را باز کنید و شرایط را به حالت عادی برگردانید نه اینکه پلتفروم به پلتفروم و اَپ به اَپ باز کنید! این تنها نتیجهای که دارد ناراضی کردن مردم است و بس! فکری برای آن زن بیسرپرستی کنید که تنها امیدش یک پیج در اینستاگرام است و فروش دست ساختههایش و یا آن جوانی که به هر دری زده تا نانی برای آینده و زندگیاش درآورد...
آری
در واقع خیلیها مقصرند، چون بیش از تحمل جامعه، یکی جفا کرد؛ دیگری از جیب مردم قصر ساخت، سومی بر سفره بودجه عمومی نشست و آن دیگری چنان به مقابله برخواست و آشکارا راهی جز ویرانی همه چیز به مردم نشان نداد.
سیاست، فرهنگ، ورزش و... همه خوب هستند و بجا، اما تا اقتصاد درست نشود راه به جایی نخواهیم برد. زندگی در میان داراهای دولتی و خصولتیها و کاسبان تحریم و آنانی که هر روز چیزی سفید رو میکنند از اینترنت و سوخت و بیمههایی متفاوتتر از مردم و حقوقهای دلاری و مسافرتها و پاسپورتهای دیگر کشورها و تحصیل فرزندانشان در ینگه دنیا و... با دهانهای دریده و شعارهای مقاومتی جور در نمیآید...
ایران با این همه منابع خدادادی میتواند بزرگی و آقایی کند. اما زندگی جزیرهای و قطع ارتباط با دنیا نمیشود. نمیتوان گفت: همه چیزمان به همه چیزمان میآید! انگار در این کشور هیچ چیز سرجایش نیست ...


