شعر نیریز
از دست آدمها چه خواهی کرد؟
در آینه با درد ناپیدا چه خواهی کرد؟
با چشمهای خیس بی رؤیا چه خواهی کرد؟
دل، ای شکسته از غم دیروز و امروزم
با این همه اندوه در دنیا چه خواهی کرد؟
با خندهات مردم طناب دار میبافند
وقتی طنابت میرود بالا چه خواهی کرد؟
دیروزها از خاطراتت سر درآوردند
با خاطرات مانده در فردا چه خواهی کرد؟
غم میگذاری روی غم اما نمیدانی
در این هجوم دردها تنها چه خواهی کرد؟
گمکردهای این روزها نام و نشانت را
بینام، بیآوازه، بیمعنا چه خواهی کرد؟
حتی نگاه سادهات را هم نمیفهمند
محبوبه جان! از دست آدم ها چه خواهی کرد

نظر شما