شعر نیریز
تو هنوز همان معشوقه کوچکی
با اینکه
نه خانه ی شما
دلخوشی تمام کوچه ماند
نه دستهای پنجره
به گردن چشمهای ایستادهام ...
نه تو آنی که هر صبح
از پشت عاشقانههای سپیدم
به روز میرسی
و نه دخترانمان
نامی که برای دخترمان گذاشتیم را
یدک میکشند...
تو
هنوز همان
معشوقه ی کوچکی هستی
که روی واژه واژه ی شعرهایم میدوید
و من همانی که
ساعتهایش را جا میگذارم...

نظر شما