اقدام شجاعانه گرمسیری در نجات دو کودک غرق شده
صبح یکی از روزهای آرام پاییزی در ساحل خلیج فارس در بندر بوشهر، ناگهان رنگ اضطراب به خود گرفت؛ جایی که دو کودک سبزواری، بیخبر از خطر دریا، آرامآرام از ساحل فاصله گرفتند و در آستانه غرقشدن بودند. محمد گرمسیری عضو سازمان نظام مهندسی نیریز که صبح روز پنجشنبه ۲۰ آذر همراه گروهی از همکارانش در قالب اردوی دو روزه به ساحل آمده بود، اکنون روایتگر لحظاتی است که به گفته خودش اگر چند ثانیه دیرتر میرسید، شاید کار تمام بود.
مهندس گرمسیری در گفتگوی اختصاصی با ما میگوید:
«ما جزو نفرات آخر بودیم که به ساحل رسیدیم. بچهها زودتر آمده بودند و من روی صخرههای کنار ساحل ایستاده بودم و عکس میگرفتم.»
در همین لحظه، خانم مهندس رضوان شاهسونی نخستین کسی بود که متوجه وضعیت غیرعادی شد. او بیدرنگ موضوع را اعلام کرد. هشداری که چند ثانیه پس از آن، به اقدامی شجاعانه انجامید.
گرمسیری ادامه میدهد: «در همان لحظه دیدم دو تا بچه زیر آب میروند. اصلاً فرصت فکر کردن نبود.»
به گفته او، دریا در آن روز کمی مواج بود و این دو کودک که به نظر میرسد یکی حدود ۱۰ تا ۱۳ ساله و دیگری ۷ یا ۸ ساله بودند، ابتدا در عمق کم بازی میکردند؛ اما موج آنها را به عقب کشیده بود: «زیر پاهایشان خالی شده بود و موج آنها را به عقب و درون دریا کشیده بود.»
گرمسیری که از کودکی با شنا آشنایی دارد، بدون درآوردن لباس و حتی بدون آنکه فرصت برداشتن وسایل شخصیاش مثل عینک و ساعت را داشته باشد، خود را به آب میزند:
«اصلاً نفهمیدم چهکار میکنم. فقط یک لحظه دیدم دارند غرق میشوند. با لباس رفتم توی آب. وقتی رسیدم، حالشان خیلی بد بود. شاید اگر چند ثانیه دیر میشد، دیگر نفس نداشتند.»
او نخستین اقدامش را اینگونه توضیح میدهد:
«هر دو را بغل کردم، خودم رفتم پایینتر تا سرشان بیاید بالا و بتوانند نفس بکشند. کمکم که کمی جان گرفتند، شروع کردم به انتقال آنها به سمت ساحل.»
به گفته گرمسیری، خانواده کودکان در لحظه نجات در نزدیکی آنها حضور نداشتند و حتی متوجه ماجرا نشدند. «من کسی را کنارشان ندیدم. حتی بعدش هم نفهمیدم خانوادهشان چه کسانی بودند. وقتی کار تمام شد، آرام از آنجا آمدم بیرون.»
این اقدام شجاعانه، با تشویق و تحسین حاضران در ساحل همراه شد؛ اما خودِ گرمسیری روایت سادهتری از ماجرا دارد: «برای من کار خاصی نبود. هر کسی جای من بود، همین کار را میکرد.»
حادثهای که میتوانست به داغی سنگین برای دو خانواده ختم شود، با حضور بهموقع و فداکاری یک مهندس نیریزی، به خاطرهای نجاتبخش تبدیل شد؛ روایتی واقعی از اینکه گاهی قهرمانان، بیسروصدا، درست همانجایی ظاهر میشوند که جان انسانها به چند ثانیه وابسته است.




آرزوی حُسنِ عاقبت بخیری برای ایشان و خانواده محترم