دیه کو او بارونو؟ دیه کو او برفو؟
بیبی همانطور که پشت پنجره به آسمان خیره شده بود گفت:
- بیا! عقربم تموم شد، یی بارونی نزد. دیه کو او بارونو؟ دیه کو او برفو؟ دیه کو؟ او موقع خو مث حالا نبود. دلا پاک بود. اگه بارونو دور میکرد دو مَن نخودلوبیا میرختن تو دیگ آش میکردن فوری بارون مییَد. هر کیام بری آشو یی چی میداد. مث حالا خو نبود.
نگاهش کردم.
- خب چرا الان آش نمیپزین بیبی؟
نگاهم کرد.
- راس میگی گلابیه! بد فکریام نیسه!
چادرش را انداخت روی سرش...
- کجا بیبی؟
- ورمیگردم...
نیم ساعتی بعد بیبی با سگرمههای در هم آمد تو...
- خوبی بیبی؟
- نع!
- نه؟
- نع!
چی شده بیبی؟
- مرده شور پک و پوز یکییکیشونه بزنه، رفتم بری آش بارون اَ طلعت میگم دو سه کیلو لوبیا بده، میگه ندریم. بری شوکتو میگم دو سه کیلو نخود بده میگه ندریم. بری روسیا شدهی بتول میگم دو سه کیلو عدس بده میگه ندریم. بری ناله زدهی سوسنو میگم تو یی دلی روغنی بده، اووم میگه الان تو خونه روغن ندرم بیبی. بری توران میگم تو هف هش تا ورق آش بسون، میگه یی چن روزی صَب کن بیبی. چه دونای داغیان اینا. بعدم توقع درن بارون بیا...
- خب حتماً ندارن بیبی الان. بعدشم همین الان دو کیلو لوبیا میشه یک و نیم بیبی. سخته خب. طرف از کجا بیاره آخه؟ بعدشم شما که قراره بانی باشی، خودت میخوای چی کمک کنی؟
- من اُووو!
- آب؟
-ها دیه. اُوو آش اَ من. فرقی خو نیکنه چیچی باشه، مهم نیته ننه!
- بله بیبی. البته!
- حالا گلابی، تو که تز میدی، هیشکیام هیچی نیده بوگو چیکار کنیم؟
- من میگم پول جم کنین بیبی. هر کی هر قدر در توانشه. پنجاه تومن، صد تومن، اینطوری به کسیام فشار نمیاد. تو گروه واتساپ محلم میتونین بذارین تا هر کی دوس داره کمک کنه. لازمم نیس یه دیگ خیلی بزرگ باشه. یه کم کوچیکترم باشه خوبه بیبی.
- هااااا، بد فکریام نیسه... فقط...
- فقط چی بیبی؟
- خواسیم آش بِوَریمای ور او وَر، مش موسی و دختروشه یادُت نره!



