تعداد بازدید: ۹۹
کد خبر: ۲۴۷۷۱
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۴۰۴ - ۱۸:۲۵ - 2025 16 November
یک فنجان شعر

تو را همه می‌پندارم...

نویسنده : نسترن سفری

من / تو را / نشان می‌دانم

نشان پسینِ دلتنگِ طلوع / در واپسینِ روز

ابری/ که زاده‌ی برکه‌ای کوچک است

که تنهایی‌اش / شفا یافته سبزْجلبک‌هایی بازیگوش است

نشان آسمانی تاریک / که روشن می‌شود / با بلوغ ماه

و تشنگی کوزه‌ای / که آب

روح هزار جسم خاک‌شده‌ی خاکش را سیراب می‌کند

من / تو را / نشان گلویی می‌پندارم

که پناه بغضی بارور می‌شود

و چشمی / که آشیان اشک

من / تو را باران می‌دانم

برای تعبیرِخوابِ بویِ نمِ خاکی ترک‌خورده

من / تو را/ همان آرامشِ ارمغان سفر

به چهارچوب شانه‌ی امنت می‌دانم

پایان کلام / سه نقطه و تمام

من / تو را

همه می‌پندارم...

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها