تعداد بازدید: ۲۸۷
کد خبر: ۲۴۷۶۳
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۳ - 2025 16 November
ماجراهای من و بی‌بی

خدا همه رِ چیطو نقاشی کرده، ما رِ چیطو نقاشی کرده

بی‌بی همانطور که با خال گوشتی کنار لبش ور می‌رفت گفت:

- نع! ایطو نیشه، من بویه برم ایه وردَرم...

نگاهش کردم...

- خالتون رو میگین بی‌بی؟

- هاااا! نپه چی‌چی رِ میگم؟ خدا اَ همه صورت داده، اَ مام صورت داده... همه رِ چیطو نقاشی کرده، ما رِ چیطو نقاشی کرده... گمونُم موقِی داشته مارِ نقاشی می‌کرده، خودکارُش جوهر پس می‌داده!

- وا!‌ای چه حرفیه می‌زنی بی‌بی؟ مگه چتونه شما؟ خیلی‌ام خوبین...

- خُبه خُبه تو یکی دیه نیخوا منه مسقره کنی!

- مسخره چیه بی‌بی جان؟ جدی میگم... حالا راستشو بگین بی‌بی. چی شده به فکر خال برداشتن افتادین تو این سن وسال؟

- دیم گفت تو‌ای سن و سال! دیم سن و سال منه اَ رخُم کشید. من اگه نود سالُمم باشه تو دُوازه سالگی عاروس شدم، مث تو نبودم که تو سی و سه چار سالگی بو تُرش کردنوت میا!

- وا! بی‌بی، قصد جسارت نداشتم. فقط منظورم این بود چرا بعد از این همه مدت؟ چرا الان آخه؟

- هیطوری!

- والا بی‌بی همینطوری نیس. خودتونم می‌دونین! بگین چی شده خواهشاً؟

- اقدسو هه!

- خووو...

- دو تا خال تو صورتش بود. دو تا خال به چه ریزی... اصن معیّن نبود خو... رفته وردُشه.

- خب...

- خو...

- خب بی‌بی؟ خالای اقدس خانم به شما چه ربطی داره آخه؟

- خالِی اقدس به من چه رفطی دره؟ چیطو اقدسو می‌تونه خالاشه وردره، من نیتونم؟ بعدُشم من هو بچگی اَ‌ای خالو بدُم مییَد، اصن پک و پوز منه بی‌ریخت کرده. نکرده؟

- ینی شما الان تصمیمتون قطعیه دیگه بی‌بی؟

- هاااا، هی صب زنگ بزن یی نوبتی برم بیگیر ننه خدا خیرُت بده.

گوشی‌اش را برداشت و دوربین جلو را زد تا خالش را یک بار دیگر توی آن ورانداز کند که...

- گلابی...

- جانم بی بی؟

-‌ای چی‌چیه مش موسی نوشته تو گروه؟ عینک رو چیشام نیس دُرُس نی وینم خو!

گوشی را آورد جلو...

- بله بی‌بی، نوشته:

من به خال لبت‌ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

بی بی ذوق کرد و گل از گلش شکفت...

- وووی ننه، وووی، یَی دفه دیه بوخون. چی‌چی؟ خال لووو؟ گرفتاااار؟

- بله بی‌بی، بله... نوشته من به خال لبت‌ای دوست گرفتار شدم، چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم.

بی‌بی لبخندش پهن‌تر شد...

- وووی ننه من بری چه ایطو شدم؟ خاک عالم...

- الان چیکار کنم بی‌بی؟ صب زنگ بزنم برا نوبت؟

- نههههه... چی‌چی رِ زنگ بزنی؟ اصن هرچی نیگا می‌کنم می‌نم‌ای خالو چقد به پک و پوزُم میا گلابی! همه رِ گرفتار کرده.

گلابتون

خدا همه رِ چیطو نقاشی کرده،  ما رِ چیطو نقاشی کرده

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها