روزی که برق به نیریز آمد
نخستین مولد برق ۱۴۰ سال پیش در ۱۲۶۴ خورشیدی یعنی شش سال پس از اینکه توماس الوا ادیسون نخستین لامپ برق را اختراع کرد (البته نمونه ابتدایی لامپ الکتریکی را هاینریش گوبل در ۱۸۵۴ میلادی یا ۱۲۳۳ شمسی اختراع کرده بود) وارد ایران شد که کاخ گلستان را روشن کرد و دو سال بعد در سال ۱۲۶۶ خورشیدی در تکیه دولت مراسم عزاداری و تعزیهگردانی سیدالشهداء را با نور خود رونق داد. این مولد را محمدحسین امینالضرب به دستور ناصرالدین شاه قاجار به ایران وارد کرد. ماجرای ورود صنعت برق و برق رسانی به ایران داستان طولانی دارد. وقایع نگاران میگویند ناصرالدین شاه قاجار در سفر فرنگ مهمان تزار روسیه بود و آنجا در بازدیدهایش از عمارتهای سلطنتی برای نخستینبار زیبایی چراغ برق را دید و به نظرش «چراغ بهشتی» آمد و در خاطراتش نوشت: «خیلی خوب عمارتی است. دو سفر سابق هم که آمده بودیم همینجا بهعین همانطور است که دیده بودیم. چیزی که تازگی داشت پنج، چهلچراغ در اطاق شام بود که با چراغ الکتریسیته روشن شده بود و کاسههای چهرهرنگ داشتند. به قدری قشنگ بود که مثل چراغ پریان یا چراغ بهشتی به نظر میآمد و تمام تالار را مثل روز روشن کرده بود، در صورتی که چشم را هم نمیزد».
همانموقع ناصرالدین به سرش افتاد که برق را به طهران بیاورد. گویا «حاج علی خان امینالدوله» با همکاری یک مهندس فرانسوی یک دستگاه کوچک برای تولید برق به طهران آورد و در خیابان بابهمایون مستقر کرد و ناصرالدین هم رفت و کلید را زد و اولین چراغ روشن شد. روایت دیگرمیگوید «محمد حسن امینالضرب» برای اولینبار یک مولد برق به ایران آورد که کاخ گلستان را روشن کرد و بعدها برای مراسم تعزیه در تکیه دولت نیز استفاده شد.
بعد از عهد ناصری، یک بار که «محمد حسین امینالضرب» پسر «محمد حسن امینالضرب» همراه مظفرالدین قاجار به روسیه رفته بود، همانجا تصمیم گرفت یک کارخانه برق وارد ایران کند و برق بفروشد به مردم. به این ترتیب در سال ۱۲۸۴ خورشیدی یک کارخانه برق ۴۰۰ کیلو واتی خرید و آورد تهران و گذاشت در همان خیابان «چراغگاز» تا اسم خیابان بشود «چراغبرق». یک امتیازنامه هم از مظفرالدین گرفت و نخستین کسی شد که در تهران کارخانه برق شهری راه انداخت و در تاریخ ملقب شد به «پدر برق ایران». کارخانهاش هم روزی ۶ ساعت برق تولید میکرد و میفروخت به خانههای اعیان و برخی مغازهدارن آن حوالی. جالب اینکه میزان هزینه برق مشترکان بر اساس تعداد چراغهای هر خانه یا مغازه تعیین میشد که به تناوب شمارش میشد؛ برای هر چراغ بسته میزان مصرفش از ۴ شاهی تا ۱۰ شاهی.
با همین کارخانه برق امینالضرب خیابانهای چراغبرق، لالهزار، شاهآباد و سعدی هم روشن شد. خیابان لاله زار بعدها روشنتر هم شد و شد نماد نوگرایی در ایران و «شانزهلیزه تهران» لقب گرفت.
آن روزگاران نیروی برق و روشنایی چراغ برقی هنوز در جامعه ایران پدیدهای عجیب و رازآلود بود و مردم سادهدل دوره قاجار هم شنیده بودند که برق خطرناک است و آدم را میکشد و میترسیدند از این عجایب و غرایب نوظهور. البته برخی هم میرفتند تماشا و «جعفر شهری» در کتاب «تهران قدیم» دراینباره چنین روایت کرده است: «کارخانه امینالضرب از عجایبی بود که تا سالها موجب حیرت و تماشای مردم شهر شده بود. هر غروب به تماشایش میرفتند و مدتها به شگفتیاش لب به دندان میگزیدند و لاحول میگفتند. اما با این همه که هر نور لامپش تا ساعتها وقت مردم را به تماشا میگرفت، اندک عکسالعمل و رغبتی به استفاده از آن نشان نمیدادند و تنها فایدهای که از آن مترتب میشد همان نور چند لامپ دو سه خیابان اطراف اندرون شاهی بود و بس که اول غروب روشن و آخر شب از خود کارخانه خاموش میگردید».
صنعت برق در ایران به کندی پیش رفت و برق تا پایان دوره قاجار بیشتر مصرف صنعتی داشت؛ برخی کارخانههای بزرگ برای خودشان مولد برق داشتند و مصرف خانگی همچنان محدود بود.
راهاندازی کارخانههای تولید برق دردسر کم نداشت؛ از گرانی مولدها گرفته تا دشواریها و خطرهای حملونقل و استخدام مهندس خارجی برای راهاندازی و مراقبت از تجهیزات و البته یافتن مشتریهایی که بالاخره از چراغ نفتی و روغنی دست بکشند و برق بخرند برای خانه یا مغازهشان.
سال ۱۳۰۰ که رسید دیگر ایرانیها از برق نمیترسیدند و برق را میخواستند، ولی مگر به این آسانیها بود. برقرسانی بخشی از برنامه مدرنسازی ایران بود که در مجلس شورای ملی هم مطالبه میشد و رؤیای خیلیها بود، اما هزینههایش زیاد بود و نیروی متخصص هم نبود.
در سال ۱۳۱۲ به دستور رضا شاه نیروگاهی به قدرت ۶۴۰۰ کیلووات از شرکت اشکودا در چکسلواکی خریداری شد که در سال ۱۳۱۶ به راهاندازی و بهرهبرداری رسید. این نیروگاه را شهرداری تهران در شمال شرقی دروازه دوشان تپه (میدان ژاله بعدی) احداث کرد که هماکنون به موزه صنعت برق تبدیل شده است.
اتفاق مهمی که افتاد اینکه از دهه ۲۰ بهتدریج وسایل برقی ازجمله رادیو به ایران آمد و مصرف برق افزایش یافت. بالطبع تقاضا برای دریافت انشعاب برق هم افزایش یافت و در یک دورهای برق شد کالای تجملی و گرانقیمت. بنا به اسناد تاریخی در سال ۱۳۲۵ دیگر انشعاب جدیدی فروخته نشد و قیمت یک انشعاب برق که میان مردم خرید و فروش میشد به ۶ هزار تومان رسید! مصرف برق هم بالا بود و از سر ناچاری برق تولیدی مازاد در کارخانهها و مراکز دولتی نظیر سیمان ری، سیلو تهران، دخانیات و راهآهن به شبکه برق متصل و در خانهها مصرف میشد. تقاضا آنقدر بالا بود که تا سال ۱۳۳۴ دو بار دیگر از شرکتهای خارجی مولدهای جدید خریداری و در کنار تجهیزات قدیمی برق تهران نصب شد. شرکتهای خصوصی هم فعال بودند و مدام زیادتر میشدند و تا سال ۱۳۴۱ بیشاز ۳۲ شرکت خصوصی فقط برای تأمین برق در محلههای مختلف تهران فعال بودند.
در دهههای ۳۰ و ۴۰ خورشیدی برقرسانی بخشی از برنامههای توسعه ایران بود و قرار شد برای شهرها نیروی برق پایدار تأمین شود. تا آن موقع اغلب نیروگاههای ایران حرارتی بودند تا اینکه با شرکتهای خارجی قراردادهایی برای ساخت سد و نیروگاههای برقآبی منعقد شد و نیروگاههای سد دز، سد کرج و سد سفیدرود به شبکه برق سراسری وصل شدند. برقرسانی به شهرهای کوچکتر نیز آغاز شد و اتفاق مهم اینکه در سال ۱۳۴۲ وزارت آب و برق تأسیس شد تا فعالیت شرکتهای تولید و توزیع برق یکپارچه و زیر نظر دولت باشد.
تا دهه ۵۰ همچنان برقرسانی به شهرهای کوچک و روستاها ادامه داشت، ولی برقرسانی به روستاها کند بود؛ انتقال تجهیزات و گسترش شبکه برق به مناطق دورافتاده دشوار بود. اینگونه بود که تا اواخر دهه ۵۰ فقط حدود ۴۴۰۰ روستای ایران برق داشتند.
اکنون این همه سابقه در موزه صنعت برق جمعآوری شده است.
ترتیب قرار گرفتن اجزا در موزه طوری است که روند تکامل صنعت برق را نشان میدهد. این تکامل از وسایلی همچون پیهسوز، فانوس شمعی و چراغهای نفتی آغاز شده، به معرفی اولین مولدها پرداخته و سپس دستگاهها و ابزارهای گوناگون همچون انواع لامپهای قدیمی تا لامپهای امروزی و نیز وسایلی که در مسیر انتقال به کار برده میشود، در معرض نمایش قرار گرفته است. در این بین، روش تولید انرژی توسط مولدهای بادی و نوری توسط ماکت و بهطور عملی نشان داده میشود، که بسیار مورد توجه علاقهمندان و دانش آموزان قرار میگیرد.
اما داستان برق نیریز هم باید شنیدنی باشد.
یکی از کسانی که در این رابطه اطلاعات کافی داشت، زندهیاد حاجمصطفی مهدوی بود؛ اولین فرد استخدام شده در زمینهی برق در نیریز که ۴۰ سال در این صنعت پرمخاطره فعالیت داشت.
با ایشان در تاریخ سوم اردیبهشتماه ۱۳۹۱ گفتگویی انجام شد و در هفتهنامه عصر نیریز به چاپ رسید که باری دیگر در اینجا بازنشر میشود.
وی در ابتدا گفت:
من حاج مصطفی مهدوی فرزند حاج محمدمهدوی هستم و در سال ۱۳۰۸ خورشیدی در نیریز متولد شدهام. خاندان من همگی اهل دین و دیانت بودهاند. مسجد حاج مهدی توسط جد ما ساخته شده است. اسم ایشان حاجمهدی بود. قبلاً در این مکان مسجدی وجود داشت به نام مسجد حاجمحمدتقی که پدر خانم حاج مهدی بوده است. بنای این مسجد را حاج محمد تقی گذاشته است. در سال ۱۳۰۵ خورشیدی جد ما تصمیم به بازسازی آن میگیرد و پس از بازسازی نام آن را حاج مهدی میگذارد. این مسجد در سالهای ۴۳ -۱۳۴۲ توسط مرحوم آیتا... سید محیالدین فالاسیری با موافقت مرحوم پدرمان (حاج محمد مهدوی) بار دیگر بازسازی گردید. پدرمان با فروش باغی که در کوچهی بهداری فعلی داشت، نیمی از هزینهی این بازسازی را پرداخت.
در سال ۱۳۱۳ به مدرسهی منصوریه رفتم و در ادامه به مدرسهی سید عبدالهی و تا کلاس دوم آنجا بودم. سپس تا کلاس ششم در دبستان بختگان ادامهی تحصیل دادم. معلم کلاس اول من آقای سیدمصطفی قطبی بود. کلاس دوم آقای انجوی و بعد هم آقای محمد آزاد آمدند. معلم کلاس سوم را به یاد ندارم. معلم کلاس چهارم یک معلم شیرازی به نام آقای نوازش بود. معلمین کلاس پنجم و ششم هم تغییر میکردند و ثابت نبودند. من تا کلاس هفتم ادامهی تحصیل دادم.
مهدوی تاریخ برق نیریز را اینگونه بازگوکرد:
در سال ۱۳۲۴ خورشیدی شرکتی تأسیس شد به نام شرکت سهامی آب و برق فارس. این شرکت سهامی عام و بهای هر سهم آن ۱۰۰ تومان بود که تعدادی از سهام را مردم خریدند و برای تقویت مالی آن ۷۵۰ سهم توسط دولت خریداری شده بود. این شرکت برای راهاندازی برق نیریز اقدام به عقد قرارداد با یک پیمانکار کرد. پس از اینکه قرارداد بسته شد پیمانکار آمد و در نیریز شبکهسازی کرد. بعد از شبکه، یک فنداسیون برای نصب کارخانهی برق در زمین فرهمندی احداث شد. این زمین در ضلع جنوبی خیابان ولیعصر کنونی حدود ۱۰۰ متر بعد از مسجد جامع مهدی قرار داشت. در آن زمان محلهی بازار، محلهی امام مهدی کنونی، محلهی کیان، شادخانه و سرِزیرَکو شبکهگذاری شد، اما کوچهی بالا - محلهسادات - به دلیل فاصلهی زیادی که داشت شبکهگذاری نشد.
تیرهای برقی که درآن زمان نصب شده بود از چوبهای اشباع شده نبود بلکه از چوبهای سپیدار ایرانی با طول مناسب بود. سیمهای مورد استفاده در شبکهی برق نیریز ۱۶، ۱۰ و ۶ بود. واقعاً در آن زمان شبکهی خوبی راهاندازی شد، حتی لامپهای معابر هم نصب شد، اما به دلیل اینکه مهندس عهدیه پیمانکار این شبکه ورشکست شد این شبکه به پایان نرسید و ۱۰ سال راکد ماند و تمام کاریهایی که انجام شده بود به تدریج خراب شد و از بین رفت.
مهندس عهدیه پیمانکار برق فسا، استهبان و نیریز بود. در آن زمان نیریز و استهبان هنوز شهرستان نشده بودند و به عنوان بخشهای تابع شهرستان فسا و دارای بخشداری بودند.
در زمان ایشان تنها جایی که با یک موتور ۹۰ کیلو وات راهاندازی شد فسا بود. برای استهبان هم توربین آوردند تا با استفاده از آب آبشار برق تولید کنند، ولی همانند نیریز شبکهی آن نصب شد، اما برق آن راهاندازی نشد و چند سال به تعویق افتاد، اما در مجموع استهبان زودتر از نیریز برقدار شد.
پس از ۱۰ سال انجمن شهر نیریز محمدحسنخان فاتح را به عنوان شهردار نیریز انتخاب کرد، این اتفاق در سال ۱۳۳۵ رخ داد و او در مورد برق قول داد به تهران برود و پیگیر قضیه شود.
در ادامه آقای فاتح با حاج حسینعلی حقیقی که جزء انجمن شهر بود به تهران رفتند تا با مهندس عهدیه گفتگوکنند، اما او خودش را نشان نداد و شخصی به نام مهندس ایرانی به نیابت از مهندس عهدیه کارخانهای را خرید و تحویل داد و یک شبکهی ساده و کمکیفیت را راهاندازی نمود و تمام محلههایی که به آن اشاره کردم برقدار شدند، اما چه برقی؟ برق بسیار ضعیف بود وعلت آن نقص در شبکه و پایین بودن ولتاژ آن بود به طوری که لامپها نور بسیار کمی داشت.
مهدوی از سال ۱۳۳۶ و از همان ابتدا، متصدی برق نیریز میشود و به همراه محمدنصیر محمدیان که از تهران برای نصب کارخانه برق به نیریز آمده بود شروع به کار میکند.
این ژنراتور در خیابان شهاب محل سابق اداره برق (روبروی منزل آقای مهدوی) نصب شد.
او گفت:
آقای محمدنصیر محمدیان از شرکت MVM آلمان آمده بود.
وی در مورد واکنش مردم نیریز از آمدن برق به نیریز گفت:
مردم نیریز به دلیل اینکه بیش از ۱۰ سال از شروع شبکهگذاری در نیریز میگذشت، اما برقدار نشده بودند ناامید شده و استقبال نمیکردند. آقای فاتح به ما گفتند که شما باید روزانه ۱۰ امتیاز برق بفروشید و مردم را به خرید برق تشویق کنید. ما موتور را با ۲۰ کیلووات راهاندازی کردیم و من همیشه به شهرداری میگفتم که با این ولتاژ کم موتور از بین میرود. او میگفت اگر موتور را خواباندی دیگر از ما امتیاز نمیخرند. آن زمان امتیاز برق ۲۵۰ تومان بود البته به صورت اقساط. متقاضیان ۲۰ تا ۳۰ تومان به صورت نقد میدادند و بقیه را به صورت اقساط پرداخت میکردند حتی برخی هم بودند که همان پول پیش را هم نداشتند و کاملاً به صورت قسطی پرداخت میکردند.
افتتاح کارخانه برق نیریز توسط استاندار فارس آقای رام در سال ۱۳۳۶ انجام شد. این هم یکی از راهکارهای شهردار و مدیر عامل کارخانهی برق نیریز یعنی آقای محمدحسن خان فاتح بود تا بتواند اعتماد عمومی را جلب کند.»
گویا برای اصلاح و توسعهی شبکهی برق نیریز نیاز به این بود که سهام این شرکت به نام شهرداری شود. ماجرای این قضیه را مهدوی اینگونه بیان کرد:
«زمانی که دکتر پیراسته استاندار فارس به نیریز آمد ما جریان کمبود برق نیریز را مطرح کردیم. او گفت با توجه به اینکه استانداری نمیتواند به شرکت خصوصی کمک کند و تنها میتواند به شهرداری کمک کند پیشنهاد کرد که سهام برق نیریز به نام شهرداری شود و از آن به بعد شهرداری سهام را از مردم خرید و آنهایی هم که تمایل به فروش نداشتند در نهایت به دستور استانداری سهامشان به نام شهرداری مصادره شد. درآن زمان کارشناسان سازمان برنامه آمده بودند برای توسعهی فارس و قرار بود که در زمینهی برق هر جا که نیاز به موتور یا توسعهی شبکه دارد همکاری کنند. ساختمان ادارهی برق در آن زمان در خیابان شهاب و طالقانی فعلی بود. کارخانهی مذکور با شروع تاریکی هوا، روشن میشد و تا ساعت ۱۱ یا ۱۲ شب ادامه داشت. این برنامه تا سال ۱۳۴۶ ادامه پیدا کرد. در ابتدای شروع به کار کارخانه بیشترین برق مصرفی مربوط به روشنایی معابر بود. بعد از آقای فاتح، آقای اسکندری که در هنرستان طالقانی شیراز تحصیل کرده بود به عنوان شهردار نیریز منصوب شد و در همان ابتدا دو موتور اشکودا ساخت چکسلواکی را برای تقویت برق به نیریز آورد و این موجب شد که از سال ۱۳۴۶ برق نیریز شبانهروزی شود و میزان تولید برق به ۳۵۰ کیلووات برسد.»
مهدوی در مورد اداره کردن و جایگاه سازمانی برق نیریز گفت:
«مهدی بامداد مدیر عامل، شفیعی حسابدار، اکبر خدیور و مرتضی مرادی سیمبان و محمد علی سجودی کنتورخوان بودند. من هم مسئول فنی کارخانه بودم.»
مهدوی سال ۱۳۴۰ را سال اصلاح شبکهی برق در نیریز معرفی میکند و میگوید:
در آن زمان آقای منوچهر آزاد پسر آقا نظر آزاد کمک شایانی به کارخانهی برق نیریز کرد. او در بخش موتورهای سازمان برنامه مشغول به کار بود.
بزرگترین کمک آقای آزاد این بود که در سال ۱۳۴۰ دوباره شبکه بازسازی شد. تمامی محلهها از جمله کوچه بالا (محلهی سادات) دارای شبکه شدند. موتورهای برق در آن سالها شامل ۴ موتور بود که ۲ دستگاه آلمانی و ۲ دستگاه دیگر متعلق به کشور چکسلواکی بود.
وی از عباس اشرفی، محمد خادم، محمدعلی مقدم به عنوان دیگر کارمندان برق نیریز نام میبرد که بعداً به جمع اولیهی کارکنان پیوستند.
مهدوی در ادامه گفت:
از سال ۱۳۵۰ برق از شهرداری جدا و به شرکت برق منطقهای پیوست. من از سال ۱۳۳۵ استخدام شدم و ماهیانه ۲۱۰ تومان حقوق دریافت میکردم که پول زیادی بود و من تا آخر برج پول داشتم.
دختر ایشان که در جمع ما حاضر بود در انتقاد به حقوق حال حاضر پدرش گفت:
با توجه به اینکه او ۴۰ سال از عمر خود را برای برق نیریز گذاشته است اکنون حقوق دریافتیش بسیار پایین است.
مهدوی علت روآوردنش به صنعت برق را اینگونه بیان کرد:
من علاقهی زیادی به کارهای فنی داشتم و از ۱۸ سالگی و قبل از سربازی روی موتورهای دیزل کار میکردم.
آن زمان برای بستن ۲ موتور به تنگحنا رفته بودم. به خانه که آمدم مادرم به من گفت محمدحسنخان فاتح چند بار سراغت را گرفته است. نمیدانم که آقای محمدنصیر محمدیان مرا کجا دیده بود و آوازهی مرا کجا شنیده بود. من فردا صبح به شهرداری رفتم. نصیریان در اتاق شهردار نشسته بود و تا مرا از پنجره دید گفت: همان کسی را که میخواستم آمد.
آقای فاتح به من گفت این آقا به شما علاقهمند شده و ما از شما میخواهیم که با ایشان همکاری کنید. گفتم که در حال بستن دو موتور درتنگحنا هستم و شاید ۲ روز طول بکشد و بعد از اتمام کار با ایشان همکاری میکنم. من آموزش تئوری در مورد موتورها ندیده بودم و همه را به صورت تجربی آموختم فقط در زمینهی برق محمدرمضان پاکستانی به من آموزش داد. او در زمینهی برق احاطهی کاملی داشت.
مهدوی در مورد اطلاعات فنی کارخانهی نیریز گفت:
در ابتدا و زمانی که ما زیر نظر شهرداری بودیم کابلها به صورت زیرزمینی بود و هنوز هوایی نشده بود. البته من از همان روز اول هم مخالف بودم. شاید هنوز هم کابلها در زیرزمین باشد.
از سال ۱۳۵۵ کارخانهی برق به بالای شهر در مکان فعلی اداره برق انتقال یافت. چون جایی برای توسعه نداشت. حتی زمانی که بنا بود کارخانه انتقال یابد برخیها انتقاد میکردند و میگفتند، چون ایشان از شهرداری رفته میخواهد زمینهای شهرداری را بگیرد. یک روز من به انجمن رفتم و گفتم آیا من این زمینها را برای خودم میخواهم؟ من این زمین را برای نیروگاه و توسعهی آن میخواهم.
در ابتدا پیشنهاد دادم که روبروی ژاندارمری به ما زمین بدهند، اما موافقت نشد و گفتند ما میخواهیم آنجا را کارخانهی علوفه کنیم. بعد این زمین را به ما دادند. پس از انتقال به آنجا ۶۰۰ کیلووات برق داشتیم و این روند تا سال ۱۳۶۰ ادامه یافت و به ۲۵۰۰ کیلووات برق رسید. در سال ۱۳۷۰ اعلام کردم دیگر برق نیریز کشش ندارد و آن وقت بود که به شبکه برق سراسری وصل شدیم و شروع کردند به فروش موتورهای برق که به نظر من آن زمان تصمیم اشتباهی بود و هنوز برق نیریز به این موتورها نیاز داشت.
وی در مورد واقعهای که میخواستند موتور برق نیریز را ببرند و مردم مخالفت کردند گفت:
بدین شکل نبود. یک ژنراتور داراب دچار نقص شده بود و کارشناسان گفتند، چون ژنراتورهای نیریز هنوز نصب نشده آنها را داراب ببریم تا مشکل حل شود تا بعد برای نیریز ژنراتور بیاوریم. من این مسأله را به آقای حاج محمد فروزان گوشزد کردم و او تعدادی از مردم را جمع کرد و آنها از انتقال موتور به داراب جلوگیری کردند. این واقعه در سال ۱۳۵۵ بود.
حاجیه خانم فاطمه احتشامی همسر آقای مهدوی در ادامه وارد گفتوگو شد. او متولد ۱۳۱۸ بوده و سال ۱۳۳۶ با حاج مصطفی ازدواج کرده و صاحب دو فرزند دختر است.
احتشامی در مورد سختی کار همسرش گفت:
کار همسرم مشکل بود، چون زمان و ساعت خاصی نداشت. چون ما روبروی کارخانهی برق بودیم ایشان بیشتر اوقات در کارخانه بود. هیچوقت فکر آن را نکردم که همسرم شغلش را تغییر دهد و از اینکه او برای خدا کار میکرد راضی بودم.
حاج مصطفی مهدوی خاطرات خود را این گونه بیان کرد:
من ۲ بار دچار برق گرفتگی شدید شدم. اولین بار در زمان انتخابات شهر قبل از انقلاب بود. به ما گفته بودند مواظب باشید برق قطع نشود. اما من به شعب اخذ رأی میرفتم و میگفتم احتمال قطعی برق وجود دارد و حتماً چراغ توری داشته باشید و همینطور هم شد. برق اتصالی کرد و قطع شد. تا پستها را خاموش کردم و به کارخانه آمدم زمان برد. یک سرهنگ به من گفت بابت قطع کردن برق تو را تحویل ساواک میدهم. من گفتم با این وضعیت شاید ساواک بهتر از اینجا باشد، اما مبین که فرماندار بود از من دفاع کرد.
فردای آن روز محل اتصال را شناسایی و اصلاح کردیم و با آقای محمد رحمانیمقدم به حسینیه مطهری فعلی که پستهای برق در آنجا بود رفتیم تا بار دیگر برق آنجا را چک کنم، اما تا به برق دست زدم دیگر نفهمیدم چه شد تا اینکه مرا به پیش دکتر افرا بردند.
بار دوم در نیروگاه بالا بود. برخیها آمده بودند برقی را روی زمین رها کرده بودند و من رفتم وسط برق و همهی لباس و بدنم سوخت و تنها خدا مرا نجات داد.
من خوشحالم که توانستهام به مردم خدمت کنم و هیچوقت برای رضای خاطر مافوق کار نکردهام. نیروگاه نیریز از تمیزی و موتورهای آن از نظر سالم بودن بینظیر و زبانزد بود.
وی که اطلاعات جالبی در مورد شبکههای آب نیریز دارد در اینباره هم مطالبی را بیان نمود وگفت:
شبکهی آب نیریز در سال ۱۳۴۶ کشیده شد و متولی آن شهرداری بود. آب هم ابتدا از تلمبهی واقع در ضلع شمال شرقی فلکهی گل (شهید رجایی) تأمین میشد، اما بعداً، چون مصرف آب زیاد شد از چاه واقع در ضلع شمالی فلکهی ۱۵ خرداد نیز استفاده شد.
وی اعتبار احداث تلمبهی آب فلکهی ۱۵ خرداد را از بودجهی اصل ۴ ترومن و برای فروش آب خواند و افزود:
این تلمبه در سال ۱۳۳۰ احداث شد و تقریباً در تمام شهرها هم به اجرا در آمد و در سال ۱۳۴۶ بود که تلمبهی مذکور وارد شبکهی آب شهر شد. چاههای بعدی برای تأمین آب هم در سالهای بعد زده شد که یکی از آنها در کنار مسجد جامعکبیر، دیگری در قلعهی محمودخان و یکی هم در کنار مسجد امام خمینی کنونی احداث شد. این چاهها توسط شهرداری زده شد. شهرداری همچنین یک سری شیرهای آب در مکانهای عمومی نصب کرده بود تا خانههایی که لولهکشی نشده بتوانند از آن آب آشامیدنی استفاده کنند.
مهدوی قیمت انشعاب آب را در آن زمان ۱۵۰ تومان اعلام کرد که توسط شهرداری به فروش میرسید.
او گفت:
قبل از انشعاب آب، شهرداری تلمبهها را روشن میکرد تا آبانبارها پر شود و مردم از آن استفاده کنند. این کار آخر شب انجام میشد، جدولها تمیز و بعد آب در جویها رها میشد تا به آبانبارها برسد. حاج مصطفی مهدوی در اسفندماه ۱۳۹۶ به دیدار باقی شتافت. خدایش رحمت کناد.


