یک فنجان شعر
دیگر جهان به درد مدارا نمیخورد
وقتی زمانه غصهی ما را نمیخورد
آیینه هم به درد تماشا نمیخورد
مرداب و سیل یا که لجنزار میشود
اینجا مسیر رود به دریا نمیخورد
تاوان زخم های جهانیم و بی گمان
زخم عمیق، مُهر مداوا نمی خورد
دیوار شد تمامی درها که ما زدیم
دیگر جهان به درد مدارا نمیخورد
کابوس آشنای دل ماست روز و شب
خواب و خیال ما که به رؤیا نمیخورد
مرگ اتفاق نیست… همین روزمرگیست
دیگر کسی به مرگ کسی جا نمیخورد!!!

نظر شما


