خاکِ گود و پهلوانان زورخانه غدیر نیریز
محیط کوچک است، اما صفا و صمیمیت در آن موج میزند. شبهای زوج، حوالی ساعت هشتونیم شب، اگر از کنار مسجد جامع کبیر نیریز بگذری، صدای ضرب مرشد حتی برای چند ثانیه، حال و هوایت را عوض میکند.
اینجا زورخانه غدیر است؛ خانهی پهلوانان خاموش این شهر.
/ چند بار دیوار زورخانه فرو ریخته و فضا واقعاً نامناسب است.
فضا قدیمی است و بسیاری از ورزشکاران از کوچکی و فرسودگی آن گلایه دارند، با این حال، عشق و غیرت ورزشی در این مکان جاری است.
محیط زورخانه ۵۰ سال عقب است
سعید قاسمزاده، ۲۸ ساله، میگوید بیش از ۱۰ سال است در این مکان ورزش میکند.
پیشتر کشتیگیر بوده اما بهخاطر منش پهلوانی و آرامش خاص زورخانه، به این رشته روی آورده است.
میگوید: «محیط زورخانه برای ۴۰ یا ۵۰ سال پیش است. چند بار دیوار فرو ریخته و فضا واقعاً نامناسب است. چندین بار از مسئولین خواستیم رسیدگی کنند، حتی فرماندار و آقای طهماسبی هم آمدند و فضا را دیدند، اما هیچ اتفاقی نیفتاد.»
/ گاهی حتی جا برای ایستادن در گود نیست.
قاسمزاده میافزاید: «کباده و وسایل دیگر را خود بچهها با هزینه شخصی تهیه میکنند. کفپوش گود هم با پول ورزشکاران خریداری شد. از اداره ورزش و جوانان هیچ کمکی ندیدیم.»
در تاریکی هم ورزش میکردیم
محمدجواد ذوالقدر، ۴۲ ساله، که حدود شش سال است در این رشته فعالیت میکند، میگوید: «گاهی حتی جا برای ایستادن در گود نیست. وقتی مراسمی داریم، مردم جایی برای نشستن ندارند. اما با همهی سختیها، صفا و صمیمیت بین بچهها از همهچیز مهمتر است.»
او یکی از خاطرات تلخ زورخانه را فوت کودک ۱۰ سالهی ورزشکار، امیرحسین میرغیاثی میداند و با لبخندی تلخ ادامه میدهد:
«وقتی برق میرفت، بچهها چراغقوه گوشیهایشان را روشن میکردند تا ورزش تعطیل نشود. همین عشق است که زورخانه را زنده نگه داشته.»
زورخانه غریب مانده است
عباسعلی جهانبخش، ۳۰ ساله، ۱۵ سال است در این رشته فعالیت میکند و اغلب ضرب میگیرد.
میگوید: «شاید مسئولین به زورخانههای دیگر سر بزنند، اما اینجا مظلوم مانده. فضای کم باعث شده خیلیها حتی نتوانند داخل گود ورزش کنند. بعضیها بالای در میایستند تا فقط تماشا کنند.»
/ وقتی برق میرفت، بچهها چراغقوه گوشیهایشان را روشن میکردند تا ورزش تعطیل نشود.
ساخت زورخانه، کمتر از ساخت مسجد نیست
علیاکبر نوروزپور، ۴۵ ساله و نظامی، از دوران کودکی با زورخانه مأنوس بوده است.
او خاطرهای جالب تعریف میکند: «یک شب سه بار پشت سر هم شنا رفتیم؛ هر بار برای احترام به یکی از بزرگان که وارد زورخانه شد. از شدت خستگی نمیتوانستیم بایستیم، اما لبخند روی لبمان بود.»
نوروزپور تأکید میکند: «اگر خانوادهها بچههایشان را دوست دارند، باید آنها را به زورخانه بفرستند. اینجا درس اخلاق و انسانیت میدهد. ما گفتیم اگر خیّری زمین بدهد، خودمان زورخانه را میسازیم. باور کنید ارزش ساخت زورخانه کمتر از ساخت مسجد یا مدرسه نیست.»
نیریز به چند زورخانه نیاز دارد
/ نیریز با بیش از ۵۰۰ ورزشکار باستانیکار، فقط دو زورخانه فعال دارد.
رضا فرتاش، ۴۰ ساله، تازهواردی است که پس از سالها فوتبال، به ورزش زورخانهای آمده است:
«نیریز بیش از ۵۰۰ ورزشکار باستانیکار دارد، اما فقط دو زورخانه فعال. شهرهایی که از ما عقبتر بودند، حالا چندین زورخانه مجهز دارند.»
در کنار او، علیرضا کبریادار ۱۰ ساله، تازهکار کوچکی است که با پدرش به زورخانه میآید و میگوید میخواهد در آینده مقام بیاورد.
خانه حضرت علی، در تنگنا
احمد دژبخش، مرشد زورخانه غدیر، از سال ۱۳۶۵ در این رشته فعالیت دارد.
او میگوید: «از شش ماه بعد از شروع ورزش باستانی در نیریز وارد شدم. قبل از مرشدی، در میلگیری مقام دوم استان را آوردم. حیف است خانهای که نام مولا علی(ع) را دارد، اینقدر کوچک و فرسوده باشد.»
اکبر دژبخش برادر احمد دژبخش است. بزرگترِ زورخانه که او را حاج اکبر و پهلوان اکبر صدا میزنند.
میگوید: «چهار پنج سال پیش فرماندار گفت عیدی ما به شما یک زمین زورخانه است، اما خبری نشد. حتی خودم نیت کرده بودم تمام داراییام را وقف ساخت زورخانه کنم، ولی عملی نشد.»
دژبخش به حدود ۱۰۰ ورزشکار زورخانهای و ۳۰ تا ۴۰ نفر فعال دائم اشاره میکند و میگوید: «هیئت با ما هماهنگ نیست. بچهها را ما آموزش میدهیم، اما برخی میگویند چون زورخانه رسمی نیست، در مسابقات شرکت نخواهند کرد. با این حال، زورخانه غدیر از طریق سپاه زیر نظر فدراسیون ورزشهای باستانی ایران ثبت شده است.»
گود عشق، حتی در جبهه
او یکی از زیباترین خاطراتش را از روزهای پس از جنگ نقل میکند: «وقتی در گردان کمیل بودیم، در پدافند پشت اروند، وقت آزاد داشتیم. همانجا با سنگ و بیل، گود زورخانه ساختیم.
زنگ نداشتیم، رفتیم از ناوی وسط اروند زنگ آوردیم و با عشق ورزش کردیم. آن روزها پهلوانی فقط در گود نبود، در دلها بود.»
پایانِ باز
زورخانه غدیر، با تمام فرسودگی و تنگناهایش، هنوز زنده است؛ با صدای ضرب حاج احمد، با لبخند بچهها، با یاد امیرحسین کوچک و با عشق پهلوانانی که در تاریکی هم چراغقوهها را روشن کردند تا ورزش تعطیل نشود.


