تعداد بازدید: ۱۶۷
کد خبر: ۲۴۳۷۴
تاریخ انتشار: ۱۲ مهر ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۰ - 2025 04 October
شاعری پشت میز کافه

عاشقی جرم قشنگی‌ست به انکار مکوش

نویسنده : بهروز یاسمی 

زاده دهم خرداد ۱۳۴۷ در ایوانغربِ ایلام، از غزل سرایان نوگرای معاصر ایران، منتقد، پژوهشگر شعر و ادبیات، دارای مدرک لیسانس روزنامه‌نگاری، فوق‌لیسانس ادبیات و فارغ‌التحصیل دکترای دامپزشکی از دانشگاه شهید چمران اهواز.

از ویژگی شعرهای بهروز یاسمی سادگی و صمیمیت زبان به خصوص در غزل‌های عاشقانه است.

بهروزیاسمی علاوه بر غزل، درسرایش مثنوی و چهارپاره‌های عاشقانه نیز تبحردارد، ازسویی درکنارسرایش آثار فارسی، به صورت جدی شعرکردی رانیز دنبال می کند.

«همان گناه همیشه»، «تقویم گناهان تازه»، «عاشقی جرم قشنگی ست» و «گزیده ادبیات معاصر»، از آثار اوست.

*****

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی‌ست که تنها به تو می‌اندیشم

به تو آری، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان زل زدن از فاصله‌ی دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسّم، به تکلّم، به دل‌آرایی تو
به خموشی، به شکیبا، به تماشایی تو

به نفس‌های تو در سینه‌ی سنگین سکوت
به سخن‌های تو با لهجه‌ی شیرین سکوت

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگی‌اش
می‌شود یک شبه پی برد به دلدادگی‌اش

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است

آه ای صاف‌تر از آئینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هرشبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو با آینه اینقدر یکی است

حتم دارم که تویی آن شبح آینه‌پوش
عاشقی جرم قشنگی‌ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب، آفت جانم شده است
آن الفبا که همه ورد زبانم شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه، تویی
عشق من آن شبح تار شبانگاه، تویی

*****
غزلی تازه نوشتم غزلی تازه برات
تا بخوانی و بگویی: به فدای غزلات

غزلی مثل تو شیرین غزلی مثل تو شاد
مثل چشمای قشنگت تو شب رقص نگات

غزلی سبزو صمیمی غزلی نرم و لطیف
مثل ابریشم دستات مثل آهنگ صدات

غزلی مثل غزل های جوانی خودم
با همان وزن ملیح فعلاتن فعلات

گفتم و از لب این پنجره دادم به نسیم
و پراکنده شدن توی هوا این کلمات:

دوستت دارم و من عاشقتم، قلب منی
بی تو می‌میرم و دلبندم و جانم به فدات

واژه‌ها مثل پرنده پر زدن تا بشینن
نرم و آهسته کنار یکی از پنجره‌هات

واژه‌ها منتظرن پنجره رو باز کنی
تا بریزن تو اتاقت بریزن رو دست و پات...

عاشقی جرم قشنگی‌ست به انکار مکوش

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها