تعداد بازدید: ۴۸۵
کد خبر: ۲۴۳۲۴
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۴۰۴ - ۰۱:۱۷ - 2025 28 September

حرف‌های بی‌پرده آتش‌نشانان نی‌ریز

حرف‌های بی‌پرده آتش‌نشانان نی‌ریز از کمبود تجهیزات تا خاطرات تلخ جاده
نویسنده:
فاطمه زردشتی نی ریزی

هفتم مهرماه مصادف است با روز آتش‌نشان؛ قهرمانان بی‌نام‌ونشانی که به هنگام خطر، جان بر کف‌اند.

واحدی که زیر نظر شهرداری‌هاست و آن‌طور که باید به آنها اعتنایی نمی‌شود.

ابراهیم خیراندیش، مسئول آتش‌نشانی نی‌ریز با ۲۳ سال سابقه کاری در واحد آتش‌نشانی نی‌ریز، عقیده دارد چند سالی‌ است که اوضاع کمی بهتر شده و خصوصاً با حضور شهردار جدید، سعی شده با آنها بیشتر مدارا شود.

خیراندیش ضمن تبریک این روز به همکارانش در واحد آتش‌نشانی، ایستگاه کنونی نی‌ریز را در حال حاضر متشکل از ۱۹ نیروی فعال، در سه شیفت کاری ۲۴ ساعته شامل یک راننده، چهار آتش‌نشان و یک نگهبان می‌داند که در حال خدمت به همشهریان هستند.

لطفاً از کمبودهایتان برایمان بگویید.

با توجه به وسعت شهر، وجود یک ایستگاه آتش‌نشانی جدید در شهر احساس می‌شد که ان‌شاء‌ا... به‌زودی این ایستگاه راه‌اندازی می‌شود.

همچنین در حوزه تجهیزات، کمبودهای ما شامل ست هیدرولیک امداد و نجات جاده‌ای است. این ست بیشتر در جاده و برای تصادفات و امداد و نجات در سوانح به کار می‌رود.

با توجه به این که ست هیدرولیک قبلاً در سال ۱۳۸۵ خریداری شده، به دلیل به‌روز نبودن و مستهلک بودن، نیاز به ست هیدرولیک جدید است که تا به حال کار‌هایی نیز در این زمینه انجام شده و قرار بر این شده دو  ست دیگر بخریم. قرار است امسال با کمک شهرداری نی‌ریز و سازمان شهرداری‌ها و همیاری‌های کشور، این دو ست خریداری شود.

از دیگر نیازها این است که با وجود ساختمان‌های بلندمرتبه، ما نیاز به بالابر و وسایل امداد و نجات در ارتفاع داریم؛ چون اگر خدای ناکرده در طبقات بالا اتفاقی رخ دهد، عملاً دست ما خالی است. همچنین در این مورد به یک‌سری ماشین‌های خاص و تشک نجات نیاز است که ما آن‌ها را نداریم.

ما در حوزه نجات غریق، غواصی، امداد دریاچه، سد و... نیز دستمان خالی است و هیچ‌گونه لوازمی نداریم.

متأسفانه چون تجهیزات ما وارداتی است و ما هم تحریم هستیم، هزینه‌های تجهیزات بسیار بالاست و واقعاً از عهده شهرداری‌های کوچک برنمی‌آید. اگر بشود این تجهیزات را سازمان شهرداری‌ها خریداری کند و به شهرستان‌ها بدهد، خیلی خوب است.

برنامه‌هایی که برای آینده در پیش رو دارید چیست؟

قرار است یک ایستگاه آتش‌نشانی جدید در بولوار نصر شروع به کار کند. چندین سال است ساختمان این ایستگاه ساخته شده، اما به دلیل کمبود نیرو و تجهیزات نمی‌توانستیم آن را راه‌اندازی کنیم. الان با توجه به این که یک ماشین خریداری و ماشین دیگری نیز اورهال شده، و همچنین ۱۲ نیرویی که قرار شده به ما اضافه شود، در یکی دو ماه آینده به بهره‌برداری می‌رسد.

راه‌اندازی هر چه سریع‌تر این ایستگاه هم به نفع مردم و هم به نفع ماست، چون فاصله ایستگاه فعلی با بعضی از مناطق شهر مانند مسکن‌های مهر خیلی زیاد است و ما هر قدر بخواهیم با سرعت عمل کنیم، ‌باز هم ده دقیقه طول می‌کشد تا به مقصد برسیم و این یعنی آن زمان طلایی که باید سر صحنه برسیم از بین می‌رود؛ خصوصاً با توجه به این که در مسکن‌های مهر، ساختمان‌های بلندمرتبه وجود دارد و دارای آسانسورهایی معیوب و ناقص است، اکثراً ما در مسکن‌های مهر مشکل گیر کردن در آسانسور و اتاق را داریم.

اگر ایستگاه دوم راه بیفتد، مسافت ما خیلی کمتر می‌شود. مکان این ایستگاه انتهای بولوار نصر است. استارت شروع ساختمان این ایستگاه و اسکلت آن در زمان شهرداری آقای ملاحسینی رقم خورد. در زمان آقای فرغت ساختمان این ایستگاه ساخته شد و ان‌شاء‌ا... به‌زودی در زمان آقای دکتر شاهسونی تکمیل و به بهره‌برداری می‌رسد.

البته ما مشکل بی‌سیم هم داریم که قرار شده امسال چند دستگاه بی‌سیم خریداری شود. همچنین آموزش نیروهای جدید، از برنامه‌های آتی ماست.

توقع شما از مسئولان چیست؟

اگر بخواهیم در سطح کلی و کلان حساب کنیم، می‌گویند آتش‌نشانان ۲۰ ساله بازنشسته می‌شوند؛ ولی الان خود من با احتساب سربازی ۲۵ سال است که سابقه کار در آتش‌نشانی دارم. می‌گویند برای بازنشستگی باید سنتان به ۵۰ سالگی برسد. اگر این چنین باشد، با این حساب، من سابقه ۳۰ سال کار کردن را هم رد کرده‌ام.

به ما می‌گویند شما سختی شغل دارید؛ ولی هیچ‌گونه سختی شغلی برای ما در نظر نگرفته‌اند. فقط در حد حرف باقی مانده و تقاضا داریم که این مسئله سختی شغل آتش‌نشانان به صورت جدی پیگیری شود. الان یکی از همکاران من ۲۸-۲۹ سال است که مشغول خدمت است؛ ولی هنوز بازنشسته نشده. البته می‌گویند پس از بازنشستگی نیز حقوقمان بسیار ناچیز است.

در مورد سوانح نیز از مسئولان تقاضا داریم بیشتر به ایمنی بها بدهند. اگر ایمنی و پیشگیری صورت گیرد، این کار تا مدت‌ها آن سازمان، اداره یا کارخانه را بیمه خواهد کرد. ولی اگر ایمنی و پیشگیری صورت نگیرد، ممکن است با یک جرقه و آتش‌سوزی و پیش آمدن یک حادثه به ظاهر کوچک، تمام زحمات چندین ساله آنها به باد رود.

متأسفانه در مملکت ما به مقوله ایمنی زیاد اهمیت نمی‌دهند و در این مورد زیاد کار نشده؛ به‌طور مثال ما دو گردنه داریم که یکی گردنه جدید استهبان است که به محض آمدن باران، هر آن ممکن است این جاده ریزش کند و حوادث ناگواری پیش آید و جان چند انسان گرفته شود. دیگری هم گردنه لای‌رز است که این جاده هم با توجه به شیبی که دارد، مشکلات خاص خود را دارد. همچنین راه‌های فرار غیراستانداردی که در آن جانمایی شده، باعث شده هر چند وقت یک‌بار حادثه‌ای در آنجا رخ دهد.

بسیاری از شهرداری‌های کوچک را دیده‌ایم که اصلاً به آتش‌نشانی‌ها اهمیتی نمی‌دهند. ماشین‌های آتش‌نشانی را جهت آبیاری درختان و مکان‌هایی که برای ساخت‌وساز سیمان ریخته شده مورد استفاده قرار می‌دهند. بعد هم همان لحظه اتفاقی می‌افتد و ماشین آتش‌نشانی مجبور است سر صحنه حاضر شود که در این لحظه یا پمپ کار نمی‌کند یا چون آب آن را جای دیگری خالی کرده‌اند، قادر به آبگیری دوباره نیستند. بعد هم این اتفاق توسط افراد فیلمبرداری می‌شود و اسم آتش‌نشانان بیرون می‌رود که ماشین آتش‌نشانان آب نداشت! در صورتی که اصلاً این‌گونه نیست.

ما هر صبح، وقتی شیفت عوض می‌شود، همه ماشین‌ها و وسایل را چک و از صحت و سلامت آن‌ها اطمینان حاصل می‌کنیم. خواهشی که در این خصوص می‌شود از شهرداری‌ها داشت، این است که وسایل آتش‌نشانی‌ را در موارد دیگر استفاده نکنند؛ زیرا هم ماشین‌هایشان مستهلک می‌شوند و هم نمی‌توان در مواقع ضروری از آن درست استفاده کرد.

توصیه‌تان به مردم در زمان حادثه چیست؟

از مردم می‌خواهم در زمان حادثه محل را شلوغ نکنند و به محض این که اتفاقی روی داد، مکان را تخلیه کرده و خصوصاً ماشین‌هایشان را از آنجا بیرون ببرند تا هم نیروهای امدادی بتوانند سریع‌تر به صحنه برسند و هم کارشان را راحت‌تر انجام دهند؛ چون در حوادثی مانند آتش‌سوزی و تصادفات، خطرات زیادی وجود دارد که با خارج شدن از محل حادثه، از جان و مال خود محافظت می‌کنند. معضل دیگری که ما داریم این است که بسیاری از مردم موقع حادثه با گوشی‌هایشان از صحنه فیلم می‌گیرند. به عنوان مثال اگر خدای ناکرده جنازه‌ای ببینند که با شکم پاره روی زمین افتاده، سریع از آن عکس و فیلم می‌گیرند و آن را در فضای مجازی پخش می‌کنند. مردم باید خودشان را جای آن پدر و مادری بگذارند که بعداً ممکن است آن عکس یا فیلم را در گوشی‌های بقیه ببینند و باید درک کنند که چه حالی به آن‌ها دست می‌دهد.

اگر خودروهای امدادی مانند آتش‌نشانی، اورژانس و هلال‌احمر را دیدند که به محل حادثه می‌رود، خصوصاً در خیابان‌های نی‌ریز که تنگ و باریک است، به سرعت کنار کشیده و راه را برایشان باز کنند.

شماره‌های ضروری مانند ۱۲۵ و ۱۱۵ را از حفظ داشته باشند تا به محض این که اتفاقی رخ داد، راحت‌تر بتوانند با این شماره‌ها تماس بگیرند. خیلی‌ها نمی‌دانند شماره آتش‌نشانی ۱۲۵ است. خصوصاً در این اواخر و در این برق‌رفتگی‌ها، خیلی‌ها با ما تماس می‌گرفتند و فکر می‌کردند ۱۲۵ اتفاقات برق است.

افرادی نیز هستند که بی‌جهت ۱۲۵ را اشغال می‌کنند و ما در این مورد مزاحم‌های زیادی داریم. کسانی که تماس می‌گیرند و ما را سر کار می‌گذارند که فلان‌جا آتش گرفته یا فلان شخص در فلان‌جا گیر کرده که واقعاً این کارها درست نیست.

مردم همچنین باید این را بدانند که در زمان روی دادن حادثه، آدرس‌دهی بسیار مهم است. بسیاری از افراد در چنین مواقعی، به دلیل سراسیمگی، نشانی را درست بیان نمی‌کنند و این باعث می‌شود ما دیر سر صحنه حاضر شویم و گاهی آن زمان طلایی را از دست بدهیم.

چه خاطراتی در این مورد دارید؟

شغل آتش‌نشانی پر از خاطرات است؛ گاهی شیرین و گاهی بسیار تلخ. متأسفانه، اکثر خاطرات ما چون با سوانح همراه است، تلخ‌اند. بهترین خاطرات ما زمانی اتفاق می‌افتد که در لحظه ترک محل حادثه، کارمان را به بهترین نحو انجام داده باشیم و مردم از ما راضی باشند و آسیبی به کسی وارد نشده باشد.
اما اگر بخواهم در مورد خاطراتم بگویم، صحنه‌ای در گردنه جدید استهبان داشتیم که یک تریلر حامل گندم واژگون شده بود. دست راننده زیر فرمان رفته و عملاً قطع شده بود؛ به نوعی که تنها پوست آن به هم وصل بود. زمانی که ما به آنجا رسیدیم، با خونریزی زیادی که راننده داشت، در حال بیهوش‌شدن بود. خلاصه با تلاش‌های فراوان، با برش‌کاری و همچنین کارهای امدادی اورژانس، توانستیم او را نجات دهیم.

یک روز جلوی آتش‌نشانی دم در نشسته بودم که بنده خدایی در حالی که دست چپش را نداشت، به سمت من آمد. نگاهم کرد و گفت مرا می‌شناسی؟ گفتم نه متأسفانه! گفت راننده‌ای هستم که در فلان‌جا جان مرا نجات دادی و بسیار هم تشکر کرد.

از دیگر خاطرات بسیار تلخ ما، حادثه تصادف اتوبوس سربازان بود که بیش از ۲۰ نفر فوتی داشت، یا خانواده چند نفره‌ای که تصادف کرده بودند و وقتی در صحنه حاضر شدیم، دیدیم همه ۵ نفر اعضای خانواده از بین رفته‌اند و تنها یک سنجاب درون ماشین سالم مانده است.

از خاطرات دیگر من این است که چند سال پیش، دست دختر بچه‌ای پنج-شش ساله درون چرخ‌گوشت رفته بود؛ به طوری که از نزدیکی آرنج قطع و دستش از آن طرف بیرون آمده بود. زمانی که ما در بیمارستان سر صحنه حاضر شدیم تا دستش را از داخل چرخ‌گوشت بیرون بیاوریم، دختربچه مدام به من می‌گفت: «عمو دست مرا بیرون بیاور تا بروم بازی کنم.» 

او نمی‌دانست چه بر سر دستش آمده. من در آن لحظه خیلی ناراحت شدم. قرار شد او را برای پیوند به شیراز ببرند. من از او خبری نداشتم تا این که سال گذشته، در یکی از مدارس دخترانه بحث آموزش داشتیم.

من همان‌طور که داشتم به بچه‌ها می‌گفتم وسایلی مانند چرخ‌گوشت خطرناک است و ما حتی کسی را داشتیم که دستش را درون چرخ‌گوشت کرده و دست او قطع شده، متوجه شدم که مدام به من اشاره می‌کنند این موضوع را بازگو نکن. از قضای روزگار، همان دختربچه در آن مدرسه درس می‌خواند. آن روز او را دیدم که روحیه شادی هم داشت و در کلاس چهارم ابتدایی درس می‌خواند. متأسفانه دست او پیوند نخورده بود و برایش دست مصنوعی گذاشته بودند.

حسن حاجی‌محمدی از دیگر آتش‌نشانان شهر، به بیان خاطره‌ای می‌پردازد که شنیدن آن خالی از لطف نیست:

چند شب پیش ما شیفت بودیم. بچه‌های اورژانس تماس گرفتند که یک نفر پیاده به پایگاه اورژانس آمده و گفته من تصادف کرده‌ام و چند نفر دیگر در ماشین هستند و نیاز به کمک دارند و همان‌جا بیهوش می‌شود. اورژانس، این موضوع را به ما و بچه‌های امداد جاده‌ای هلال‌احمر گزارش کرد. ما حدود ساعت یک‌ونیم نصف شب تا چهارونیم، همه پل‌های سمت قطرویه تا نی‌ریز را گشتیم، ولی چیزی ندیدیم. به بیمارستان آمدیم و گفتیم باید خودمان مصدوم را ببینیم. خلاصه او را دیدیم و متوجه شدیم اصلاً ماشینی در کار نبوده. بنده خدا نمی‌دانم چیزی مصرف کرده بود یا مشکل روحی داشت که گفت من اشتباه کرده‌ام!

یکی از موارد دیگر، خاطره‌ای در یکی از روستاهای نی‌ریز بود که پیرمردی همسر دوم و جوان گرفته بود. همسرش به خاطر این که هنوز درست آشپزی کردن بلد نبود، باعث شده بود درون آشپزخانه آتش‌سوزی رخ دهد. ما به صحنه رفتیم و برق‌ها را قطع کردیم. چند دقیقه بعد دیدیم این پیرمرد بسیار بی‌حال و ناخوش است. گفتیم حتماً از این که آشپزخانه‌اش سوخته ناراحت است. ما وسایل آشپزخانه را خاموش کردیم و هرچه را امکان داشت بیرون آوردیم، غافل از این که روی کابینت‌ها، پشم گوسفندی توی گونی انبار کرده بودند. پشم گوسفند هم از لحاظ تخصصی آتش‌نشانی، حریق دودی تولید می‌کند که بسیار سمی است. ما کارمان تمام شد و تا آمدیم سوار ماشین شویم، دیدیم زانوهایمان با ما حرکت نمی‌کند. به همکارم گفتم بیا کمکم کن تا سوار ماشین شوم؛ نمی‌دانم چرا این‌قدر حالم بد است. اما دیدم وضعیت او هم بدتر از من است. خلاصه با هزار زحمت سوار ماشین شدیم و به نی‌ریز آمدیم. این حادثه باعث شد سه روز در بیمارستان بستری شویم.

قهرمان مظفری، از دیگر آتش‌نشانان نی‌ریزی که ۲۳ سال سابقه کار دارد، خاطراتش را این‌گونه تعریف می‌کند:

یکی از عملیات‌های آتش‌نشانی، برش اشیاء حلقوی به‌خصوص انگشتری است. در یک عملیات، دختر نوجوانی برای بیرون آوردن حلقه انگشتری به ایستگاه مراجعه کرد. زمانی که در حال آماده کردن وسایل برش بودیم، او تصور کرد که برای بیرون آوردن انگشتر باید انگشتش را قطع کنیم! با تعجب پرسید: «بعد انگشتم را چطور دوباره وصل می‌کنید؟» به شوخی گفتم: «با چسب قطره‌ای.» با شنیدن این حرف شروع به داد و فریاد کرد و گفت من اجازه چنین کاری را نمی‌دهم.

خلاصه پس از کلی صحبت، به او اطمینان دادیم که انگشتر را برش می‌دهیم و به دستش آسیبی وارد نمی‌شود و آن زمان او اجازه داد این کار را انجام دهیم.

از دیگر خاطراتم این است که در یک از عملیات، آقا و خانم میانسالی در حین عزیمت به شیراز، در مسیر دچار حادثه شده بودند. هنگامی که به محل حادثه رسیدیم، متأسفانه خانم بر اثر شدت جراحات، در دم جان باخته بود؛ اما همسر وی دچار آسیب چندانی نشده بود. او در بین صندلی و داشبورد خودرو گرفتار شده بود که نیاز به رهاسازی داشت. بعد از رهاسازی، هنگام خارج‌ کردن از خودرو، او که متوجه شده بود خانمش فوت کرده، دستی بر سینه من گذاشت و گفت چند لحظه صبر کنید. آنگاه با چشمانی پر از اشک و صدایی بغض‌آلود، رو به خانمش گفت: تو هم مرا تنها گذاشتی و رفتی! قرارمان این نبود. همسفر نیمه‌راه شدی و حلالیت طلبید... این خاطره همیشه در ذهنم باقی است.

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها