تعداد بازدید: ۱۸۲۴
کد خبر: ۲۴۲۱۰
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۷ - 2025 19 September
نگاهی به زندگی و شعر مولانا مایلی نی ریزی

شاعرِ معترضِ دربار باشکوه شاه تهماسب

یکی از شاعران نی‌ریزی در روزگار صفوی، مایلی نی‌ریزی است. در مورد زندگی و شعر مایلی به جز مطالبی که استاد دکتر محمد جواد شمس در کتاب بس ارجمند «تاریخ و فرهنگ نیریز» مرقوم نموده‌اند، مقاله یا پژوهشی سامان نیافته است. ما در این مقاله پرتوی به زندگی و شعر این شاعر کم شناخته شده نی‌ریزی می‌افکنیم.
نویسنده : دکتر مختار کمیلی *

شاعرِ معترضِ دربار  باشکوه شاه تهماسب

عکس از هوش مصنوعی

نام شاعر
نام شاعر ما در هیچکدام از تذکره‌هایی که حاوی شرح حال و نمونه یا نمونه‌های شعر وی‌اند، ضبط نشده است. این تذکره‌ها، ذیل عنوان «مایلی»، «مایلی نی‌ریزی» و «مولانا مایلی»، حداکثر در پنج شش سطر، به ترجمه کوتاه احوال او پرداخته‌اند. دیرینه‌ترین این تذکره‌ها، هفت اقلیم از امین احمد رازی است. امین می‌نویسد:

نی‌ریز به حسب آب‌های روان و درختان، از بسیاری از جا‌های با نام و نشان رجحان دارد و بر جنوب آن مقام موضعی است موسوم به تخت چرنداب (۱) که محل احبّا و جای معاشرت اهل صهباست و از مردمش کسی که قابل ذکر باشد مولانا مایلی است 
(امین احمد رازی، ١٣٧٨: ۱/۱۷۵)

تذکره نویسان بعدی نیز ترجمه مایلی را ذیل همین تخلص شعری آورده‌اند. با این همه آقای محمدعلی پیشاهنگ، در مقاله‌ای که به معرفی و چاپ ساقی نامه مایلی اختصاص دارد، عنوان «مولانا میرزا احمد مایلی نی‌ریزی» را برای مقاله خود برگزیده است. ظاهراً احمد گلچین معانی، متن ساقی‌نامه را به خط خود یا تصویر آن را که نزد سید محمد موسوی بوده، با توضیحاتی درباره زندگی مایلی در اختیار آقای پیشاهنگ قرار داده است؛ به هر حال، نام «میرزا احمد» تا آنجا که بنده در تذکره‌ها تفحّص کرده است، برای مایلی ضبط نشده است. 

زادگاه مایلی
بیشتر تذکر نویسان، از جمله آذر بیگدلی (۲:۱۳۷۸/۲۳۴)، امین احمد رازی (۱۷۵:۱۳۷۸) و... زادبوم مایلی را نی‌ریز نوشته‌اند. شوربختانه پاره‌ای از کاتبان از جمله کاتبان دست نوشت‌های «شمع انجمن» و «خزانه عامره» واژه نی‌ریز را به شکل «تبریز» کتابت و تصحیف کرده‌اند. کاتب «خزانه عامره» ذیل «ذکر مایلی تبریزی» می‌نویسد:

«مایلی از موزونان تبریز فارس است. میل طبع آزمایی داشت و تخم معنی در سرزمین سخن می‌کاشت.»

پس از این عبارت، کاتب، ماجرای ستم احمد کفرانی بر مردم نی‌ریز و دو بیت از قصیده بلند مایلی که به همین مناسب سروده و کم و بیش در همه تذکره‌ها آمده، در خزانه آورده است. (ر. ک: آزاد بلگرامی، ۴۰۷:۱۲۷۱)

 امین احمد رازی می‌نویسد: نی ریز به حسب آب‌های روان و درختان، از بسیاری از جاهای با نام و نشان رجحان دارد و بر جنوب آن مقام موضعي است موسوم به تخت چرنداب که محل احبّا و جای معاشرت اهل صهباست و از مردمش کسی که قابل ذکر باشد مولانا مایلی است

صاحب تذکره شمع انجمن دو سطر نخست خزانه عامه را عیناً رونویسی نموده و پس از حذف عباراتی که مربوط به ستم احمد کفرانی است، همان دو بیت مضبوط در خزانه را نقل می‌کند. 

پاره‌ای از مؤلفان تذکره‌ها، مایلی را اهل ایگ (ایج) دانسته‌اند. میر تقی الدین کاشانی در «خلاصه الاشعار و زبده الافکار» (بخش شیراز و نواحی آن) می‌نویسد:

مولانا مایلی اصل وی از قصبه ایگ است و از مردم متعیّن آنجاست (۴٢٢:١٣٩٢) صاحب عرفات العاشقین نیز مایلی را «ایجی» دانسته است. 

مؤلف سفینه خوشگو، با آن که هفت اقلیم را دیده بوده، تنها به ایرانی بودن مایلی اشاره دارد. وی می‌نویسد: 

مولانا مایلی از ولایت ایران است [..]کتاب هفت اقلیم نوشته که... (ص ۴٣۵)

زادسال مایلی
سال تولد مایلی در هیچ کدام از تذکره‌ها ثبت نشده است. با توجه به سال درگذشت مایلی (۹۷۲ مهشیدی) می‌توان گمانه زد که شاعر ما در نخستین سال‌های دهه اول سده دهم یا دهه پایانی سده نهم مهشیدی در نی‌ریز زاده شده است. 
به جز زادسال و نام، از زندگی مایلی، ازدواج، فرزندان و سفر‌های او نیزهیچ اطلاعی نداریم.

درگذشت مایلی
تنها تذکره‌ای که به ثبت سال درگذشت و جای خاک گشتِ شاعر ما تصریح نموده، خلاصه الاشعار است. صاحب این تذکره می‌نویسد: 
وفاتش در حدود سنه ۹۷۲ [مهشیدی]در شیراز اتفاق افتاد. (میر تقی الدین کاشانی، ۱۳۹۲:۴۲۲)

آثار مایلی نی‌ریزی
مایلی نی‌ریزی دیوان داشته است. آقا بزرگ تهرانی در «الذریعه الی تصانیف الشیعه» از دیوان مایلی یاد نموده است. وی در عباراتی سراسر تازی می‌نویسد:

دیوان مایلی نی‌ریزی - کانَ فاضلاً عالماً بالسیاق و الاستیفاء و لمّا تصدّی المیرزا احمد الکفرانی الاصفهانی خالصه شیراز و ظَلَمَ الناسَ فشکوه الی الشاه طهماسب و نَظَمَ مایلی قصیده شکوائیه لامیه. قَرأ‌ها فی مجلس الملک فامر‌ها با حقاق حقهم.

(آقا بزرگ تهرانی، ۱۴۰۸ مهشیدی، ج ۷، قسم سوم:۹۵۶)

ترجمه: 
مایلی نی‌ریزی آگاه به دانش سیاق و استیفا بود. چون میرزا احمد کفرانی اصفهانی، خالصه شیراز را به عهده گرفت و به مردم ستم کرد، مایلی از کفرانی به شاه طهماسب شکایت برد و قصیده شکوه آمیزی که حرف روی (آخرین حرف) قافیه آن لام است سرود و آن را در بارگاه شاه خواند و شاه، به احقاق حق مردم، دستور داد.

مایلی نی ریزی آگاه به دانش و استیفا بود. چون میرزا احمد كفراني اصفهانی، خالصه شیراز را به عهده گرفت و به مردم ستم کرد، مایلی از کفرانی به شاه طهماسب شکایت برد و قصیده شکوه آمیزی که حرف روی (آخرین حرف) قافیه آن لام است سرود و آن را در بارگاه شاه خواند و شاه، به احقاق حق مردم، دستور داد.

شوربختانه تا امروز از دیوان مایلی نشانی در دست نیست. امید که روزی دیدگان دوستداران شعر فارسی و به ویژه چشمان مردم هنر دوست نی‌ریز، به دیدار دیوان شاعرشان روشن گردد.

با این همه، در تذکره‌ها، اشعاری از مایلی ضبط شده است که بر اساس آنها، به چند و، چون شعر وی می‌پردازیم.

قالب‌ها و مضامین اشعار مایلی
مایلی در قالب‌های متعددی طبع آزمایی کرده و مضامین و اندیشه‌های خود را در آنها ریخته است. مضامین اشعار وی را به طور کلی هجو، عشق، نیایش و... تشکیل می‌دهند. هزل و هجوگویی مایلی مورد توجه تذکره نویسان قرار گرفته است و بدان تصریح دارند. صاحب عرفات العاشقین، تقی الدین اوحدی می‌نویسد:

تیغ زبانش خصم سوز و کانون بیانش آتش مُهاجات افروزست. در شیوه مطایبه و مُهازله بی قرینه روزگار آمده، سروران زمان از بیم تیغ هجای او کَشَف وار سر در گریبان خمول کشیده بودند، اشعار خوب سیما هجو ازو بر زبان‌ها بسیارست. هیچکس در زمان او در هجویات برابر وی در نمی‌آمد.
(نقل از گلچین معانی، ۱۳۶۸: ۴۶۱)

از جمله قصاید هجوآلود مایلی، قصیده پر آوازه‌ای است که در شکایت از میرزا احمد کفرانی سروده است و در همه‌ی تذکره‌ها، کمابیش ابیاتی از آن نقل شده است.

شاعرِ معترضِ دربار  باشکوه شاه تهماسب

امین احمد رازی در هفت اقلیم می‌نویسد: 

در حینی که میرزا احمد کفرانی به تصدّی خالصجات فارس مأمور گردید، اهل آن دیار به درگاه رفته، از وی شکایت نمودند و طلب کش (۲) آن گروه، مولانا مایلی بود که از وی سخت به ستوه آمده بود و در آن باب قصیده‌ای گفته معروض ایستادگان بارگاه شاه تهماسب صفوی گردانید و آن ابیات مستحسن افتاد. 
(۱۳۷۸: ج ۱، ص ۱۷۵)

آذر بیگدلی نیز همین مطالب را در آتشکده خود تکرار نموده است. (ر. ک: آذر بیگدلی، ۱۳۷۸: ۲/۲۳۴). 

اما در خلاصه الاشعار، نامی از احمد کفرانی به میان نیامده بلکه کسی که نکوهیده و مورد زشت یاد و هجو واقع شده، امیرسید شریف، وزیر شاه تهماسب است:

مایلی در زمان دولت شاهِ فردوس مکان، ابوالمظفر شاه تهماسب (۳)، روّح الله روحه، نسبت به سیادت پناه وزارت و عدالت دستگاه، امیر سید شریف، که هم وزیر و هم حاکم علی الاطلاق تمام الکه (۴) فارس بود، دم از تخلف و تعارض زده و قصیده در هجو سیّد مشارالیه گفته

(میر تقی الدین کاشانی، ۱۳۹۲:۴۲۳)

نام میرزا احمد کفرانی در سنگ نوشت مربوط به کارخانه صابون پزی نی‌ریز در عهد صفوی که شگفتانه هنوز از گزند زمانه غدّار در امان مانده، و در دالانک مسجد جامع صغیر (مسجد بازار) منصوب است، آمده است.

امین احمد رازی در هفت اقلیم می‌نویسد: در حینی که میرزا احمد کفرانی به تصدّی خالصجات فارس مأمور گردید، اهل آن دیار به درگاه رفته، از وی شکایت نمودند و طلب کشآن گروه، مولانا مایلی بود که از وی سخت به ستوده آمده بود و در آن باب قصیده‌ای گفته معروض ایستادگان بارگاه شاه تهماسب صفوی گردانید و آن ابیات مستحسن افتاد.

زنده‌یادان: شادروان خلیل سازگار و شادروان احمد اقتداری، متن این سنگ نوشت را خوانده و در آثار «تذکره سازگار» و «فرهنگ ایران زمین» چاپ نموده‌اند.

باری در این سنگ نوشت آمده است که: 

غلام و غلام‌زاده درگاه گیتی شاه احمد نورالله لفرانی اصفهانی که در قصبه نی‌ریز به خدمات خاصه شریفه مأمور بود، مضمون این پروانچه مُطاعه را بر سنگ نقش کرد و در این مقام عالی نصب نمود بعمل محمد نی‌ریزی. 

(سازگار، بی تا: ۲۵) (اقتداری، ۱۳۴۳: ۳۲۲) 

واژگان «بعمل محمد نی‌ریزی» در متن اقتداری و به تبع آن در بازچاپ دکتر شمس (۱۳۹۰:۲/۴۵- ۴۶) که اغلاط تایپی دارد، نیامده است. شمس می‌نویسد: 

در متنی که در تذکره سازگار به طبع رسیده در آخر آن آمده است:

«عمل محمد نی‌ریزی». ظاهراً بعمل محمد نی‌ریزی در تذکره سازگار گویای این است که سنگ تراش و حک کننده فرمان، شخصی محمد نام بوده است. 

قصیده شکوائیه شاعر ما، که شمار ابیات و ضبط بعضی از واژگان آن در تذکره‌ها متفاوت است، دارای چند بخش است. این چکامه بدون تشبیب و مقدمه، آغاز می‌شود و شاعر نستوه ما، بی باکانه و بی‌پروا، یکسر به سراغ و سر وقتِ شخص هجو شده که نامش در قصیده نیامده، می‌رود و کوبه‌ی واژگان را چنین بر سر او فرو می‌آورد:‌ای کار جهانی شده از جور (۵) تو مشکل 

مشکل که شود نقش ستم‌های تو از دل
هستند ز بیداد تو خلقی همه در داد 
تا چند به بیداد بُوَد طبع تو مایل

شاعر ما در این چکامه بلند، اطرافیان کفرانی یا سید شریف را، تردامن، دزد، خیانت پیشه، متجاوز، سیری ناپذیر در اندوختن ثروت، اوباش و... وصف می‌کند. ببینید چگونه قلم خود را دلیر کرده است:

دانی چه کسانند که در دور تو جمعند؟ 
جمعی همه‌تر دامن (۶) و قومی همه جاهل
از خای خیانت همه گردیده گرانبار
و زتای تصرّف چو زن حامله حامل
اصحاب تو را علّت جَوع البقر (۷) و هست
ابواب مرا خاصّیت شربت مسهل
فعل وکلایت همه دزدی و خیانت
کار وزرایت همه آزردن سایل
آراسته از زیور تقصیر و تصرّف
ز ارباب عمل گرد تو یک گلّه اراذل

شاعر نستوه ما، بی باکانه و بی‌پروا، یکسر به سراغ و سر وقتِ شخص هجو شده که نامش در قصیده نیامده، می‌رود و کوبه ي واژگان را چنین بر سر او فرو می‌آورد: ای کار جهانی شده از جور تو مشکل مشکل که شود نقش ستم‌های تو از دل هستند ز بیداد تو خلقی همه در داد تا چند به بیداد بُوَد طبع تو مایل شاعر ما در این چکامه بلند، اطرافیان کفرانی یا سید شریف را، تردامن، دزد، خیانت پیشه، متجاوز، سیری ناپذیر در اندوختن ثروت، اوباش و... وصف می‌کند.

مایلی در این چکامه، در ابیاتی که به ستایش شاه تهماسب اختصاص دارد و او را مانند مردم روزگارش، مرشد کامل دانسته، به روشنی به شاه گوشزد می‌کند که کارگزاران و وزرای امیر (سید شریف)، همگان دزد، رشوه‌گیر، چپاولگر، خوشگذران، مرفّه و سرمایه دارند:

شا‌ها ز ستمکاری عمّال جفا کار
شد ملک شبانکاره بسی بایر و عاطل
سی و دو وزیرند که در خدمت میرند
در دزدی و تقصیر وخیانت همه کامل
در خوردن و در بردن مالت همه همدست
در کندن و ویرانی مُلکت همه همدل
از حاصل املاک تو این سی و دو نا اهل
از مال رعایای تو این سی و دو جاهل. 
خوردند به صد شادی و یک لحظه نبودند
 بی باده و پای گل و گلبانگ عنادل (۸)
در مجلس خود کس ندهد راهم از افلاس
 کز رشوه‌ی او پر شده هر مجلس و محفل
با دست تهی کس نکند قول مرا گوش
 شا‌ها چه کنم نیست مرا رشوه قابل
مایلی این قصیده را با ابیات زیر که اصطلاحاً به آن شریطه می‌گویند، به پایان می‌آورد:
تا کارگر صنع برین گنبد اطلس
اندر برِ جوزا فکند شکل حمایل
دست و دل اعدای تو یا رب همگی باد.
چون گردن بدخواه گرفتارسلاسل

دست آوردِ قصیده مایلی.
چون قصیده مایلی به شاه تهماسب عرضه شد، شاه که خود شعر می‌گفته و در موضوع توبه اش از مصرف حشیش و شراب، رباعیی از او در تاریخ ادبیات ایران نقل شده، دستور برکناری سید شریف را صادر می‌کند. میر تقی الدین کاشانی می‌نویسد:
به سبب تقریر وی، سیادت و وزارت پناه مشارالیه [=میر سید شریف]از منصب وزارت آنجا معزول گردید...
(۱۳۹۲:۴۲۲)

شاعرِ معترضِ دربار  باشکوه شاه تهماسب

نگارهٔ شاه تهماسبِ یکُم 
(۲۶ ذی الحجه ۹۱۹ - ۱۵ صفر ۹۸۴)، کارِ فرخ بیگ
تهماسب دوست‌دار هنر و خودش نیز نقاش ماهری بود. او برای نقاشان، خوش‌نویسان و شاعران، مجلسی سلطنتی در زمینه هنر ایجاد کرد.

امین احمد رازی می‌نویسد:
آن ابیات مستحسن افتاده حکم شد که میرزا احمد، سی تومان عوض صله به مولانا رساند و هرچه مولانا خاطرنشان سازد، دیوانیان بازیافت نمایند و او به فرموده عمل نموده، سی تومان (۹) به مولانا داد و مبلغی به رسم مصادره جواب گفت.
(۱۳۷۸: ج، ا، ص ۱۷۵)

ظاهراً افزون بر خصوصیات اخلاقیِ شاه تهماسب، جانبداری شاه از مایلی و شِکوه او، معلول وضعیت نی‌ریز در دوره صفویه است. نی‌ریز در عهد صفوی یکی از درخشان‌ترین ادوار خود را داشته است. در عهد همین شاه تهماسب، مسجد جامع کبیر مرمت می‌شود و شاه تهماسب فرمانی مبنی بر رفع ستم و اجحاف از رعایا که در صابون خانه نی‌ریز معمول بوده، صادر می‌کند. این فرمان بر سنگی نقر شده است. این سنگ تا امروز در دالان مسجد جامع صغیر باقی است و زنده یادان، خلیل سازگار و احمد اقتداری، متن سنگ را خوانده و چاپ کرده‌اند. (۱۰)

راستی اگر جانبداری شاه نبود، وزرا و کارگزاران کوچک و بزرگ، شاعر ما را راهی چه سیاهچال‌ها که نمی‌کردند.

غزل‌های مایلی نی‌ریزی
مایلی غزل سرا بوده است. میرتقی الدین کاشانی در باب غزل‌های مایلی می‌نویسد:

مایلی در سلک اعاظم اصحاب آن دیارِ منتظم بود و در فن شعر خصوصاً غزل مجهودات نمود و ابیات نیکو از آن جناب در میان مستعدان آن دیار مشهور است و بر السنه و افواه خوش طبعان جاری و مذکور.
(۱۳۹۲:۴۲۲)

دانی چه کسانند که در دور تو جمعند؟ جمعی همه‌ تر دامن و قومی همه جاهل از خای خیانت همه گردیده گرانبار زتای تصرّف چو زن حامله حامل اصحاب تو را علّت جَوع البقر و هست ابواب مرا خاصّیت شربت مُسهل فعل وکلایت همه دزدی و خیانت کار وزرایت همه آزردن سایل آراسته از زیور تقصیر و تصرّف ز ارباب عمل گرد تو یک گلّه اراذل مایلی در این چکامه، در ابیاتی که به ستایش شاه تهماسب اختصاص دارد و او را مانند مردم روزگارش، مرشد کامل دانسته، به روشنی به شاه گوشزد می‌کند که کارگزاران و وزرای امیر (سید شریف)، همگان دزد، رشوه‌گیر، چپاولگر، خوشگذران، مرفّه و سرمایه دارند.

وی در تذکره خود، خلاصه الاشعار، دوازده غزل را برگزیده است. کاشانی گاه تنها بیت آغازی (مطلع) یک غزل را آورده است؛ مانند:

* نفسی که شرح شوقت به سر زبان برآید
ز تن رمیده در دم ز غم تو جان برآید
* به خاک و خون همی غلطم چو آهو روز نخجیرش
ز رشک آن که می‌افتد به سوی دیگران تیرش
* آتش به چرخ افکنم از سوز آه خویش
سوزم ز کینه کوکب بخت سیاه خویش
گاهی، دو سه بیت از یک غزل را گلچین نموده است. گلچیده‌های او از یک غزل:

به میان جمع خوبان چو همی کنم نظاره
مهِ من تو آفتابی و دگر بتان ستاره
به چمن خرام و بنگر که زانفعالِ (۱۱) رویت
بسرشت جامه در خون گل و کرد پاره پاره
مکن از جفای گردون گله مایلی و خوش باش
که قضای آسمان است و نگردد این به چاره

غزل زیر از دیگر غزل‌های برگزیده خلاصه الاشعار است:‌ای غنچه‌ی گلِ چمنِ جان چه گویمت؟

وی سروِ باغ روضه‌ی رضوان چه گویمت؟ 

چشمِ زمانه مثلِ تو صاحبدلی ندید‌ای بی‌نظیر و نادرِ دوران چه گویمت؟‌ای مدعی که نفی کنی دیدن رخش

در آفتاب حجت و برهان چه گویمت؟‌ای آن که ذوق زندگی‌ات نیست، چون خِضِر (۱۲)

تعریف آب چشمه‌ی حیوان چه گویمت؟‌ای آن که ذوق باده‌ی وحدت ندیده‌ای

اسرار شوق سینه‌ی مستان چه گویمت؟

از همین چند غزل معدود، برمی‌آید که مایلی به عرفان متمایل بوده و به سبک روزگارش، سبک هندی، می‌سروده است.

قطعه
مایلی در قالب قطعه نیز شعر سروده است. در خلاصه الاشعار، قطعه‌ای ده بیتی مضبوط است که حاکی از سوز دل شاعر ماست. مایلی در این قطعه با سوگند‌های پیاپی از خداوند می‌خواهد که او را به محمل عاشقان و عارفان برساند.

وله فی القطعه
بزرگوارخدایا به روح قدسی آن‌ها
که سرّ عشق تو باشد همیشه در دل ایشان
به کنج خلوت تاریک عارفان جلالت
که برق نور تجلّی است شمع محفل ایشان
به نور آینه روی عاشقان جمالت
که مِهر و ماه بُوَد عکسی از شمایل ایشان [..]به چین طرّه دیوانگان سلسله دارت
که تا به حشر نگسلد سلاسل ایشان
که، چون به کعبه مقصود رو نهاده دل من
رسانی از ره لطف خودم به محمل ایشان

ساقی‌نامه مایلی
از شاعر ما، ساقی نامه‌ای نیز باقی مانده است. از شاعران دیگر نی‌ریز که ساقی نامه دارد سید نعیم متخلّص به سحاب است که در دیوانش به تصیح نگارنده آمده است.

ساقی نامه‌ی مایلی در تذکره پیمانه چاپ شده است. احمد گلچین معانی درباره این ساقی نامه می‌نویسد:

مایلی ساقی‌نامه‌ای دارد که نسخه‌ای از آن نزد آقای سید محمدمهدی موسوی در تهران موجود است و، چون قسمت اعظم آن کلمات تکراری است، فقط شصت و هشت بیت آن را نقل می‌کنم. کلمات تکراری از این قبیل است: 
غریبم، غریبم، غریبم، غریب، اسیرم، اسیرم، اسیرم، اسیر... 
(گلچین معانی، ۱۳۶۸:۴۶۲)

آقای محمدعلی پیشاهنگ سال‌ها پیش در هفته نامه عصر نی‌ریز این ساقی نامه را ظاهراً از روی دست نوشتی که مرحوم گلچین معانی در اختیار وی قرار داده بوده است، چاپ کرده که ۶۸ بیت دارد. آنچه در هفته نامه چاپ شده با آنچه در تذکره پیمانه آمده است، تفاوت‌هایی دارد؛ مثلاً تنها برای نمونه، این بیت در هفته نامه:

چنان شد زبونم دل از باد غم 
مبادا، چون من کس گرفتار غم

دو لغرش دارد: «باد غم» نادرست است. نیز واژه «چون» در بیت دوم مغلوط است و بیت را ناموزون می‌کند. صورت درست این بیت چنین است:

چنان شد زبونم دل از بار غم
مبادا چو من کس گرفتار غم
این بیت نیز در هفته نامه، سهو آلود است:
 از آن می‌که بی رنج و در خمار
کند تازه رویم چو گُل در بهار
صورتِ درستِ مصراع نخست اینگونه است:
از آن می‌که بی‌رنج و درد خمار
یا این بیت:
قند، چون به دور ایار غم نگاه
بود، چون خط هاله بر دور ماه
که بی‌مفهوم است و صورت درست مصراع نخست، این سان است: 
فتد، چون به دور ایاغم () نگاه

در زیر ابیاتی از ساقی‌نامه شاعر نی‌ریز، گلچین و پیشکشتان می‌شود:

دلا رخنه‌ام در درون کرد غم
تن ناتوانم زبون کرد غم
چنان آتش غم به دل جا گرفت
که، چون آتشم کار بالا گرفت
مرا غم چنان کرد در دل وطن
که جان خیمه بیرون زد از ملک تن
غم روزگارم چنان ساخت زار
که بیزارم از روز و از روزگار 
چنان از غم و غصه در هم شدم
که راضی به مرگ خود از غم شدم
کدو (۱۳) پر کن از باده‌ی خوشگوار
که از جور گردون سرانجام کار. 
کدویت (۱۴) پر از خاک خواهد شدن
غبارت بر افلاک خواهد شدن
بده کاسه زان پیش کاین چرخ پیر
هدف سازدت کاسه از باد تیر
منه شیشه باده یک دم ز دست
که این شیشه ناگاه خواهد شکست
بیا ساقی آن جام رخشان بیار
نشانی ز لعل بدخشان بیار
به من ده که در بزم اهل جنون
کنم چهره‌ی کهربا لعل‌گون
مغنّی تو هم شادگردان دلم
به یک نغمه آباد گردان دلم
که از جور این دور پُر انقلاب
خرابم خرابم خرابم خراب
منه دل به دنیا که دیر ایستیم
که تا چشم برهم زنی نیستیم
بده ساقیا جرعه‌ای آب تاک
که‌ترسم برم حسرت آن به خاک
که از شاه و میر و گدا هر که مُرد
به جز حسرت از دار دنیا نبرد
 (گلچین معانی، ۱۳۶۸: ۴۶۲ -۴۶۴)

پی نوشت‌ها:
١- تخت چرنداب: نگارنده درباره این موضع، اطلاعی به دست نیاورد. در لغت‌نامه دهخدا، چرنداب نام محله یا اسم رودخانه و قصبه‌ای نزدیک تبریز، ضبط شده است. با این همه، نام یکی از حاکمان نی‌ریز، ایج و فسا، چرنداب بوده است.

«چرنداب سلطان شاملو، حاکم نی‌ریز و... بود. وی در جنگ ایران و عثمانی به مدد شاه طهماسب رفت.» 

(خلاصه التواریخ، نقل از: شمس، ۱۳۷۹: ۴۱).‌

نمی‌دانم تخت چرنداب با این شخص ارتباطی دارد یا نه.

٢. طلب کش: ظاهراً حرف «ط» مضموم است. 

طُلب: گروه طلب کنندگان (دهخدا، ذیل طلب)

رکن زاده آدمیت واژه «پیشوا» را به جای آن آورده است:

«اهل آن دیار به درگاه رفته و از وی [=احمد کفرانی]شکایت کردند و پیشوای آن گروه مولانا مایلی بود.»
(رکن زاده آدمیت، ۱۳۴۰: ۴/۲۵۹)

٣- شاه تهماسب (حک ۹۳۰ - ۹۸۴) درباره او ذبیح الله صفا می‌نویسد:

مردم ایران او را مانند خدا ستایش می‌کردند. نزد کسانی که بیمار یا تنگدست بودند اثر شفابخشِ نام شاه تهماسب زیادتر از یاری خواستن از درگاه خداوند تصّور می‌شد. پاره‌ای نذر می‌کردند که اگر به مراد دل برسند ارمغانی پیش وی فرستند... 

(صفا،۱۳۶۶: ج ۵، قسمت اول، ص ۱۵۲)

۴- اُلکه: واژه‌ی ترکی است به معنی ناحیه (لغت‌نامه دهخدا)

۵- جور: این واژه در نسخه‌ها به صور گوناگون ضبط شده است: 

سفینه خوشگو، هفت اقلیم: جور

آتشکده آذر:کار.

خلاصه الاشعار: قید

۶- رکن‌زاده آدمیت: جمعی همه رقّاص

۷- جَوع البقر: بیماریی که در شخص پدید آید و وی هر چه بخورد همچنان گرسنه بماند. دهخدا می‌نویسد: جوع البقر. [ عُل ْ ب َ قَ]جوع بقری آنست که شکم سیر ولی اعضاء گرسنه باشد.

در دیکشنری آبادیس نیز آمده: جوع البقر یا گرسنگی گاوی یا اشتهای گاوی، فرد بی اشتها است و حالتی است که در آن معده از طلب غذا اکراه دارد و تمام اعضای بدن گرسنه و نیازمند غذا هستند و فرد یا بیمار اگر غذا بخورد، بدون اشتها غذا می‌خورد.

۸- سفینه خوشگو: بی‌باده و بی ساقی و بی بُنگ عنادل. (ص۴۵٣). بنگ =بانگ. عنادل:جِ عندلیب:بلبل.

۹- عرفات العاشقین: پنجاه تومان

۱۰- نگارنده به توفیق خداوند، این سنگ نوشت را با یادداشت‌هایی، باز چاپ خواهد نمود.

۱۱- انفعال: شرمساری

۱۲- خِضِر: نام دیگر خِضر پیامبر است.

۱۳- کدو: کوزه‌ی شراب

۱۴- کوزه: کاسه سر

منابع:
۱- آذر، لطفعلی بیگ (۱۳۸۱) آتشکده آذر، نیمه دوم، به تصحیح میرهاشم محدّث، تهران: امیرکبیر.

۲- آزاد بلگرامی، غلامعلی (۱۲۷١مهشیدی) خزانه عامره، کان پور.

۳- آقا بزرگ تهرانی (۱۴۰۸مهشیدی) الذریعه الی تصانیف الشیعه، القسم الثالث من الجزء التاسع، قم: مؤسسه اسماعیلیان 

۴- اقتداری، احمد (۱۳۴۳) «فرمانی از شاه طهماسب درباره صابونخانه‌های نی‌ریز»، فرهنگ ایران زمین، جلد ۱۲،

۵- اسحاق بیگ (خطی) تذکره اسحاق بیگ، نسخه خطی کتابخانه مجلس شورای ملی، شماره ٨٧۸۶۶،

۶- امینِ احمدی رازی (۱۳۷۸) تذکره هفت اقلیم، تصحیح سید محمدرضا طاهری (حسرت)، تهران: سروش

۷- پیشاهنگ، محمدعلی، ساقی نامه مولانا میرزا احمد مایلی، هفته نامه عصر نی‌ریز 

۸- حسن خان بهادر (۱۲۹۳) شمع انجمن۹- خوشگو () سفینه خوشگو

۱۰- دهخدا، علی اکبر (۱۳۷۷) لغت‌نامه، تهران: انتشارات دانشگاه تهران

۱۱- رکن زاده آدمیت، محمد حسین (۱۳۴۰) دانشمندان و سخن سرایان فارس، جلد چهارم، تهران: کتابفروشی خیام

۱۲- سازگار، خلیل (بی تا) تذکره سازگار، بی جا

۱۳- شمس نی‌ریزی، محمد جواد (۱۳۷۹) تاریخ و فرهنگ نی‌ریز، نی‌ریز و تهران: مجتمع فرهنگی هنری کوثر نور

۱۱- گلچین معانی، احمد (۱۳۶۸) تذکره پیمانه، تهران: انتشارات کتابخانه سنایی

۱۲- کاشانی، میر تقی‌الدین (۱۳۹۲) خلاصه الاشعار و زبده الافکار (بخش شیراز و نواحی آن)، تهران:میراث مکتوب

 

  • پژوهشگر فرهنگ و عضو هیئت علمی  دانشگاه ولیعصر رفسنجان
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها