حقِّ نااميد شدن نداريم
/ امیر مؤمنان سلام الله علیه فرمود: «فَبَادَرُوا الْعَمَلَ وَ كَذَّبُوا الْأَمَل»[نهج البلاغه / خطبه ۱۱۴]؛ سريعاً به سراغ کار برويد و همواره خود را از آرزو دور بداريد...»
/ حسد مرض است، كبر مرض است، بخل مرض است، خب اگر كسی از دوستان ما، همسايه های ما، رفيقهای ما ترقی كرد، اگر ما واقعاً خوشحال شديم، خدا را شكر بكنيم كه مريض نيستيم. اما اگر نگران باشيم خب اين مرض است ديگر، اين را بايد معالجه بكنيم؛ الآن اگر كسی يك قدح آب از چشمه ای برداشت خب ما هم فراوان ميتوانيم برويم بگيريم. مگر خدا به او نداد، مگر خدا به ما نگفت كه بخواه تا من به تو بدهم؟! مگر او از جای ديگر آورده يا از نزد خودش آورده! اگر در قرآن فرمود: «وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ» همه از اوست. خب او رفته گرفته شما هم برويد بگيريد.
/ خدايا تو محاکمه میکنی، ما هم در محکمه تو حاضريم اما تو هم عادلی، هم محسنی. ما را هم به عدل دعوت کردی، هم به احسان دعوت کردی؛ در سوره مبارکه «نحل» فرمودی: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» احسان بالاتر از عدل است، عدل اين است که اگر کسی نسبت به ما بد کرد ما به همان اندازه کيفر بدهيم؛ احسان آن است که گذشت بکنيم. ما در دعاها عرض میکنیم «اللهم عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک»، خدايا ما را که میبری در محکمه به اسم عادل بخواهی محکمه ما را داوری کنی ما مشکل داريم اما به اسم محسن با اين اسم بخواهی محکمه را اداره کنی ما موفق هستيم «اللَّهُمَّ احْمِلْنِي عَلَي عَفْوِكَ وَ لاَ تَحْمِلْنِي عَلَي عَدْلِكَ».
/ یک وقت است که کسی کافر محض بود در همين صدر اسلام هست که عمری را بتپرستی کرد و عمری را در برابر پيغمبر ايستاد، آخرين لحظه ـ در قصه هم هست در تاريخ هم هست ـ توبه کرد و بدون اينکه يک رکعت نماز بخواند در همان جا حادثهای پيش آمد و رحلت کرد، مستقيماً به بهشت رفت. او که کاری نکرد، گفت: خدايا! آمدم. آخرين بار بود و فرصت نکرد موقع نماز نشد تا نماز بخواند، به ماه رمضان هم نرسيد تا روزه بگيرد همين! عمرش تمام شد؛ اين خداست. منتها ما بايد خودمان را به او بسپاريم کجا لايق هستيم و کجا لايق نيستيم هرگز حقِّ نا اميد شدن نداريم.
