چند کاریکلّهماتور برای اندیشه
- اگر حرف مفت را می خریدند الان میلیاردر بودم.
- برای اینکه کفشهایش را برق بیندازد، بندهای آن را در پریز فرو میکرد.
- از عجایب روزگار این که هر نقطه دارای سه نقطه است !
- چشم گذاشتم تا بیایی، رفتی کله پزی دیگر!
- زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمیرود.
- آن قدر باد میوزد که دیگر از آرزو کردن می ترسم.
- اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همهجا رسیده بودم.
- کارمند قاتل زمان می کشد
- با سؤالات چالشی چاله ای پر نمی شود.
- با رؤیای برف آدم برفی می سازم
- بعضیها با آجر کردن نان دیگران نان میخورند.
- قیمت ماشینها در حال سبقت از یکدیگر هستند!
- بلبل مرتاض روی گل خاردار مینشیند.
- پرگاری که اختلال حواس پیدا میکند بیضی ترسیم میکند.
- ماشینی که از دست راننده اش عصبانی بود جوش آورد.
- بعضیها فکرشان به جایی نمیرسد و بعضی ها خودشان!
- زیباییاش را به لوازم آرایشیاش تبریک گفتم.
- فواره و قوهی جاذبه از سربهسر گذاشتن هم سیر نمیشوند.
- گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی میکند.
- آب به اندازهای گلآلود بود که ماهی، زندگی را تیره و تار میدید.


