تعداد بازدید: ۷۶
کد خبر: ۱۵۲۴۰
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۴۰۱ - ۱۷:۳۶ - 2022 03 December
نویسنده : گلابتون (ماجراهای من و بی‌بی)

صدای خروس همسایه آمد. بی‌بی سرش را از زیر پتو آورد بیرون...

- اَی درررررد... اَی زَرمار! اَی تیرناحق! چه مرگُته خو اول صب؟

سرش را برد زیر پتو که دوباره خروس شروع کرد به خواندن.

بی‌بی سرش را دوباره از زیر پتو کشید بیرون و همانطور که دراز به دراز خوابیده بود لگدی زد به من.
- هوی گلاب.

- هوم؟

- پوشو یَی فکری بکن.

- چیکار کنم بی‌بی ساعت 5 صبح؟

- توام خو خور مرگُت هیشوخت هیش کاری نی‌کنی. منه بوگو بری کی میگم پوشو یَی کاری کن. پوشو ای چیه‌چیه میذاری تو گوشُت ترانه میشنُفی با خودُش؟

- هندزفری بی‌بی؟

- ها، هی رِ بیار تا بذرم تو گوشُم بلکه خوو رفتم.

- ندارمش بی‌بی الان. دیروز دادم دس دختر اعظم خانوم لازم داشت.

- تو غلط کردی با اون، تو بیجا کردی، از ای به بعد بدون اجازِی من اوو نیخوری، فمیدی؟

- چشم بی‌بی، چشم. 

بلند شد نشست توی رختواب...

- اَی اَلو بیگیری کلثوم با ای مرغ و خروسات، تخمُرغشه یکی دیه میخوره، قوقولی‌قوقوشه من بویه بشنُفم... اصن میفمی چی‌چیه، بعضیا فرهنگ شَرنشینی ندرن 

ننه!

دهان نیمه‌بازم را بستم...

- جان؟ اینا رو از کجا یاد گرفتین؟

- به تو چه؟ اصن می‌فمی چی‌چیه؟ هی صُب من تکلیفُمه با ای کلثوم روشن می‌کنم. تو ای کوچو یا جوی منه یا مرغ و خروسِی کلثوم.

ساعت 7 نشده نشست پای تلفن.

- بیا شبکه‌ی بهداشت ره بیگیر؟

- شبکه بهداشت برا چی بی‌بی؟

- بگم بیان ای مرغ و خروسا رِ جم کنن بارَن.

- فک نمی‌کنم این کارو شبکه بهداشت انجام بده که بی‌بی.

- نپه بزن 110.

- وا! 110 برا چی بی‌بی؟ مگه دعوایی چیزی شده؟

- نشده، ولی اگه هیطو پیش بره میشه تا ظُر!

- صلوات بفرس بی‌بی. صحبت می‌کنیم، حل میشه دیگه.

- لازم نکرده. زنگ می‌زنی یا نه؟

- بی‌‌بی زنگ می‌زنم به کلثوم خانوم میگم یه فکری به حالشون کنه. شمام کوتاه بیا دیگه.

- خود دانی، فقط وای به حالُت اگه من صب دیه صدی اینا رِه بشنُفم.

*****
بی‌بی همانطور حرف می‌زد که شوکت خانم با چشم و ابرویی در هم کشیده از در آمد تو.

بی‌بی نگاهش کرد.

- هااااا؟ چته شوکت؟ چرا ایطو سِگرمات تو همه؟

شوکت نشست.

- چی‌چی بگم والا بی‌بی؟ دوسه روزه مش موسی دوسه تا گوسفَن اورده تو خونَش اَبو و سر وصدِی ای گوسفَنا عاصی شدیم. گفتم بیام پَلو شما، یَی زبونی بذری بیگی تا کار اَ شکایت و شکایت‌کشی نرسیده یَی فکری بکنه!

****
شوکت که رفت، بی‌بی زیر لب غر می‌زد: همسَیَه‌ام همسایا قدیم! نیگا کن بین ضیفِه بری چار تا بع بع چیکار می‌کنه!
گلابتون

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها