تعداد بازدید: ۱۴۳
کد خبر: ۱۴۶۱۶
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۴۰۱ - ۰۷:۵۳ - 2022 11 September
نویسنده : ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی گره چارقدش را باز کرد و پشت چشمی نازک و گفت:

- ووووی، آدم چی‌چی بگه؟ آدم چی‌چی بگه؟ ینی دو تا شاخ در میاد رو کله‌ی آدم.

- چی شده بی‌بی باز؟

- چطو شده؟ هی حالا بوگو کیه دیدم.

- نمی‌دونم بی‌بی. کیو؟

- زینتو!

- خب...

- تو صف نونووی بودیم.

- خب...

- زینتم تو صف.

- خب....

- دسُشه دراز کرد پول بده.

- خب...

- دو تا النگو دسُش به چه کلفتی! ینی چش کور روشن می‌شد.

- خب...

- هی میگه خو! خو خو و مرض! زینتو که دائم می‌ناله ندرم ندرم اَ کجا داشته دو تا النگو بسونه؟ ها؟

- وا! ینی چی بی‌بی؟ به ما چه که از کجا داشته؟ هر جا! 

- زرمار و هرجا! میگم گلاب...

- جانم بی‌بی؟

- میگم مشکوک نیسن؟

- مشکوکِ چی بی‌بی؟  ای بابا.

- گمونُم ای سیروس شووَرُش تو کار خلافه.

- ای بابا، چه خلافی بی‌بی. این چه حرفیه؟

- گمونُم افتیده تو کار مواد  پواد!

- ای بابا! بی‌بی این بنده خدا سیروسی که من می‌بینم یه قلیونم نمی‌کشه، چه برسه به اینکه بخواد مواد بفروشه.

کمی فکر کرد...

- فمیدم گلابی...

- چیو بی‌بی...

- خونِی مش هاشم...خونِی مش هاشم که اوشو دُزد زد، گمونُم کار هی بلا گرفتِی سیروسه!

- بی‌بی اینا چه حرفیه که شما می‌زنین آخه، سیروس بدبخت اگه این کاره بود که بنده خدا از صبح تا شب و حتی روزای تعطیل کار نمی‌کرد. خدا رو خوش نمیاد بیخود گناه کسی رو بشورین.

چپ چپ نگاهم کرد...

- نپه پول ای النگوا کجا بوده؟ ها؟ هی میگی گناه کسی رِ نشور، گنا کسی رِ نشور! بوگو نه!

- من چی بگم بی‌بی؟ نمی‌دونم که.

نگاهم کرد.

- ایطو نیشه، من بویه ته تو قضیه رِ در بییَرم.

بلند شد نشست کنار تلفن و شماره‌ی زینت را گرفت.

- الو، زینت، خوبی؟ خوشی؟ ها، میگم اینجا بیا کارُت درم!

تلفن را که قطع کرد، رو کردم به او.

- چیکارش داری بی‌بی؟

- تا جون تو درشه! 

- وا!‌بی‌بی...

- وا و مرگ... حالا می‌نی چیطو حرف اَ زیر زبونُش می‌کشم، به طور کاملاً نامخصوص! طوری که نتونه زیر جواب در بره، ویسا و نیگا کن.

- نامخصوص نه بی بی، نامحسوس... بعدشم...

آمدم ادامه بدهم که زینت آمد تو.

بی‌بی نگاهش کرد.

زینت گفت:

- کاری داشتی با من بی‌بی؟

بی‌بی اشاره‌اش کرد.

- بیشین.

زینت نشست روی زمین که بی‌بی بی‌مقدمه گفت:

- نیگا من کن زینت، راسُشه بوگو، ای النگوا کجا بوده؟ اگه راسُشه بیگی تو مجازاتُت تخفیف می‌دم.
زینت با تعجب من و بی‌بی را نگاه کرد و مِنّ و مِن کرد...

بی‌بی اشاره‌ای به من کرد.

- زینت! انکار نکن! بوگو اینا کجا بودن؟ ها؟

زینت آهی کشید.

- شوما که غریبه نیستی بی‌بی. اینا بدلن، یکی دو هفته دیگه عروسی برادرمه، گفتم بخرم بندازم که نگن هیچی نداره.

بی‌بی ساکت ماند...

زینت که رفت بی‌بی نگاهم کرد.

- صد دفه می‌گم تا وختی چی نیفمی تُهمت کسی نزن گیس بریده! گُنا کسی رِ نشور.

گلابتون

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها