تعداد بازدید: ۹۸
کد خبر: ۱۳۳۷۱
تاریخ انتشار: ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۱ - ۲۳:۳۹ - 2022 21 May
نویسنده : ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی که از در آمد تو اخم‌هایش توی هم بود.

- سلام بی‌بی.

- علیک...

- خوبی بی‌بی؟

- بد نبینی!

- چیزی شده بی‌بی جون؟

- چیزی شده؟ میگه چیزی شده؟ دیه ماخاسی چیطو بشه؟ همه رو اُوو سیا نِشسن! گیرونی چیشِ مردم ره کور کرده، میگه چیزی شده!
آهی کشیدم.

- راس میگی بی‌بی جون، ولی چکار میشه کرد؟

- چکار میشه کرد؟ مردم جونوشون در ره نخرن! هی حالا درِ کوچه نیفَمی خو چه خَور بود!

- چی شده بود بی‌بی جون مگه؟

- هی درن میگن نخرین نخرین تا چیا ارزون بشه ولی مردم ما خدارِشکر برعکسن! هی حالا ماخاسی بییِی بینی سوری و پری و رُقی چیکار کردودَن اَ ای چی اِسدن! یَنی هر چی تو ای عطاریا و مطاریا و سوپریا بود بار کردودَن اوردودن خونه! خو یکی نیس بگه حالا اینا بری یَی ماتونم شد، بری دوماتونم شد، بعد مِخِین چه خاکی تو سرتون بکنین؟ نکنین ای کارارِ؟ نکنین بلکه حضرت عباس کرد و چیا ارزون شد!

چی بگم والا بی‌بی؟ اصلاً حرفم نمیاد ولی این بار حق رو میدم به شما! کاشکی مردم به جای این صف کشیدنا

ونقد نمی‌خریدن تا به قول شما بلکه قیمتا بیاد پایین! همین مرغ! دیدین چن روز نخریدن قیمتا اومد پایین؟

- ها ننه! هاااا... میگم خو! نیکنن نه! نیکنن!

آهی کشیدم و از سر جایم بلند شدم...

- راس میگی بی‌بی! راس میگی! خب با اجازتون من برم حموم و بیام... 

از جایم بلند شدم. شامپوی توی حمام تمام شده بود. رفتم به سمت انباری... دستگیره را کشیدم پایین، در قفل بود!
نگاهم رفت سمت بی‌بی.

- بی‌بی؟

-ها؟

- درِ انباری چرا قفله؟ میخوام شامپو بردارم.

- برو ننه، تو بر تو حموم خودُم برت مییَرم!

 وا ینی چی بی‌بی؟ چرا شما زحمت بکشین؟ خودم برمیدارم خب!

نیخوا، میگم خو، برو خودُم برت مییَرم.

- وا بی‌بی؟ تو  انباری مگه چه خبره خب؟ بگین کلید کجاس خودم برمیدارم دیگه.

-ووووی، دختر یَی موشی رفته تو انباریو درِ قُلف کردم ک نیا در! میگم برو خودُم برت مییَرم...

چیزی نگفتم و رفتم به سمت حمام. یکی دو دقیقه‌ای که گذشت دلم طاقت نیاورد و یواشکی برگشتم و از دور نگاه کردم... درِ انباری باز بود! رفتم سمت انباری...

- بی‌بی...

بی‌بی نفسش بند آمد...

- گولههههه، مرضضضض، زَر مااااااار. دختر تو آخرُشم منه سکته میدی، گفتم خو خوَر مرگُت برو برت مییَرم، عین جن اومده پشت سر من!

نگاهی به انباری کردم که داشت از جنس می‌ترکید!

- بی‌بی اینا چی‌ان؟ چرا اینقد جنس گرفتین؟ اصلاً کِی گرفتین که من ندیدم؟

- دختر گفتم حالا بری یَی ماهم بشه، یَی ماهه... چیکار کنیم؟ میه چاره‌ای دریم؟ دیروز که تو نبودی رفتم بازار اسدم گفتم مش هاشمم همشه برم خالی کرد اینجو!

شامپو را گرفت سمتم...

- بیا ای شامپوتَم بسون برو که قوووت اعصاب ندرمه!

گلابتون

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها