بَ دونبالم روانند
از زمانی که از عضویت در گروه طالیبان تَوبه کردم و از ترس آنها بَ ولایت ایران روان شدم، همیشه فَکِر مَیکردم اینجا جانم در امان است.
اما از وقتی اَمریکای پیدرسوخته پشت وَلایت مرا خالی و تَوطئه جدیدی را پَیاده کرد، انبوهی از موهاجران افغان بَ این وَلایت سرازیر شدند و همَه جا پر از هموَلایتی شد.
نه این که بدم بَیاید افغانها دَور و برم باشند، از طالیبان ترسانم که خود بَ خود بَینَشان سبز مَیشوند و ممکن است پیدرم را در آورند.
شَنیده کردم چند مَیلیون افغانی از آن زمان وارد این وَلایت شدهاند که بیشترشان موجردند و در خانَههای دستَهجمعی بَ سر مَیبرند.
بعضیهایَشان هم مَثال همان پیدرسوختهای که آن جَنایت را در مشهد انجام داد، افکار افراطی دارند و هر غلطی ممکن است از آنها سر بَزند.
البته من تبعَه موجاز در این وُلسوالی ممنوعَه کمی آرامش دارم. اما باید فَکِری بَ حال این وَلایت کرد که بَ لانَه زنبور بدل نشود.
نجیب