تعداد بازدید: ۱۲۶
کد خبر: ۱۱۹۶۲
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۴۰۰ - ۱۳:۵۸ - 2022 22 January
یک فنجان شعر
اعظم زارع


بنا گذاشته بودم که بعدِ آمدنت
 دوباره موی خودم را رها کنم در باد
کنار روسری ام یک شکوفه بگذارم
 شکوفه رنگ لباست و هر چه بادا باد
 بنا گذاشته بودم به وقت دلتنگی
 شکوه خاطره‌های زنی شود آزاد؛
که دل سپرده به لبخندِ آخرِ مردی
 میانِ بارشِ باروت.... بارشِ فریاد
*
غیور مردِ غزل‌هایِ شط خون و نبرد 
شکوهِ سنگر و جنگ... آه.... خانه ات آباد
 خروشِ جاری اروند _ غرشِ کارون
 میانِ پرتوِ خورشیدِ خسته ی مرداد
 یلِ اصیلِ پر آوازه ی جنوبی ها  
دمیده  روحِ  شهادت به  پیکرِ داماد
و شهرِ پر شده از یا کریم های غریب
 به وقت بارشِ بارانِ هشتمِ خرداد
 که تکه تکه  تو را روی دست آوردند
طنینِ جاریِ  ممتد، سکوتِ هر فریاد
*
دوباره موقع حی علی الصلاة رسید‌‌؛ 
 عروسِ خانه ی تو عاشقانه ای سرداد
نشست  بر لبِ سجاده ات غزل می خواند 
 میان این همه آشوب،  این همه بیداد
*
 آهای مرد قبیله، طلوعِ سرخِ وطن 
 دوباره چشم غزل‌ها به عکس ِتو افتاد
*
 زنی کنار چفیه.... زنی کنار تفنگ
که امتداد نگاهش به نا کجا آباد
نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها