تعداد بازدید: ۸۰۷
کد خبر: ۹۹۷۰
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۳:۰۸ - 2021 13 June

بی‌بی گفت:
- وااااااااای، واااااای گلابی، نیفَمی چقد سرُم دره تُوْ میخوره...

- چرا بی‌بی؟ خدا نکنه، شما که چیزیتون نبود، نکنه فشارتون بالا پایین شده...

- نیفَمم، نیفَمم، پوشو ای فشارِ خونو رِ بیار یَی فشاری اَزُم بیگیر بین چمه...

**
توی چشم‌های بی‌بی خیره شدم...

- بی‌بی ماشالا فشارتونم که مشکلی نداره، میخواین محض احتیاط یه آب قندی چیزی براتون بیارم؟

- ووووی حالا اُوْ قَنَّم شد چی دختر؟ یَی کمپوتی، شربت خاکشیری...
- چششششم...
به نیم ساعت نکشید که بی‌بی دستش را گذاشت روی آرنجش...
- وووووی ووووی ووووی نیفَمی خو گلاب چقد آرَنجُم درد می‌کنه...
- چی شده بی‌بی دستت؟
- نیفمم دختر، میگم نکنه بری دوسه ماه پیشه که دسُم خورد تو در!

با دهان باز نگاهش کردم...

- بی‌بی جان، سه ماه پیش آرنجت خورده تو در، الان درد گرفته؟

- خو هااااا، میه عیبی دره؟ پوشو بیار یَی ذرِی برم چرب کن...

همانطور که بلند می‌شدم سرم را تکان دادم و چیزی نگفتم...

نیم ساعت بیشتر نگذشته بود که بی‌بی همانطور که به تلویزیون نگاه می‌کرد، دوباره نطقش باز شد...

- میگم ننه نیگا کن بین پویین تیلیویزیونو نوشته ای سریالو قسمت چنه؟

- ینی چی؟ مگه خودتون نمیبینین بی‌بی؟

- دختر مرده شور هو چشاته بزنن، اگه من می‌دیدم خو دیه منت تورِ نی‌کشیدم، اَ تو سؤال کنم.

- آخه بی‌بی همین هفته‌ پیش رفتیم برا معاینه‌ چشماتون، دیدین که گفتن ماشالا هیچ مشکلی نداره، تازه شما تا همین دیشب ریزترین چیا رو می‌خوندین. چی شده الان؟

- ناله بزنی. ینی تو میگی من درم دروغ میگم؟ ینی نیشه اَ دیشو تالا من چن درجه چشام ضعیف شداشه؟ 

چپ‌چپ نگاهم کرد...

- بِجِی ای کارا پوشو یَی لیوان اوو هویجی دُرُس کن بده دس من دختر...

هنوز لیوان آب هویج را سر نکشیده بود که دادش بلند شد..

- واااااااااای، شَص پوی چپُم...

با کلافگی نگاهش کردم...

- دیگه چی شده بی‌بی؟

- نیفَمم، یَی دفِی هیطو بیخیال تیر کشید...

نشستم کنارش...

- بی‌بی جان، چیزی شده؟ کسی جدیداً حرفی زده؟ اتفاقی افتاده؟

- نع، چیطو مثلاً؟

- بی‌بی جون! آخه شما که ماشالا بزنم به تخته تا همین امروز صبح حالتون خوب بود هیچ مشکلی‌ام نداشتین. چی شده الان؟

- هیچی...

- راستشو بگین بی‌بی... 

- خو دختر چیطو قمر می‌تونه دم دقه بگه اینجام درد می‌کنه، اونجام درد می‌کنه، ازُش برسن، من نیتونم...

دهان بازم را گذاشتم روی هم...

- آهااااان پس بگو!

قمر خواهرشوهر بی‌بی‌جان بود که به تازگی زمین خورده و کمر و لگنش از  سه جا شکسته بود!

عیادت امروز صبح بی‌بی از قمرکار خودش را کرد...!

گلابتون


نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها