شیخ الشعرای نیریز
استاد حاج میرزا محمد معانی دبیر ادبیات و شاعر معاصر که در بین شعرا و ادیبان لقب «شیخ الشعرا» داشت، در حدود ۴۰ سال از عمر خویش را به تدریس ادبیات در دبیرستان، دانشگاه و تربیت معلم پرداخت و شاگردان بسیاری تربیت کرد. وی در ۱۵ اًمرداد سال ۱۳۱۳ خورشیدی در یک خانواده مذهبی و شاعرمَسلَک که بیشتر، اشعارشان به صورت غزل و مراثی است، دیده به جهان گشود.
پدرش میرزا عبداله معانی و مادرش خانم فلاح بود. میرزا محمد پسر دوم و فرزند چهارم این خانواده ۸ نفری بود. پدربزرگش میرزا حسین معانی شاعری بود که محزون تخلص میکرد و همه به شغل شریف کشاورزی اشتغال داشتند.
برادرانش حاج میرزا محمد حسن معانی ریاست مخابرات شهرهای نیریز و استهبان و فسا را طی سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ به عهده داشت. ایشان فرزند اول خانواده بود و پدر، چون برادر جوانش در سال وبائی (سال شیوع وبا) به رحمت خدا رفته بود نام برادر را بر پسر اول نهاد.
برادر کوچکتر میرزا داود معانی، آخرین فرزند خانواده، فردی بسیار مستعد و باهوش بود و پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۳۰ خورشیدی در رشته کشاورزی دانشگاه تهران قبول شد. وی پس از پایان تحصیلات کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته جنگل و مرتع، به استخدام وزارت کشاورزی درآمد و به علت ذکاوتی که داشت به مدیرکلی کشاورزی استان سمنان رسید. میرزا داود به دلیل کارهای ارزشمندی که قبل از انقلاب در حیطه کار خود در آن استان انجام داد مورد حمایت مردم قرار گرفت.
میرزا محمد معانی تحصیلات ابتدایی را در نیریز در کنار خانواده و چند سالی را همراه برادر بزرگتر در استهبان و فسا گذراند و پس از پایان سال نهم دبیرستان، در دانشسرای تربیت معلم قبول شد و در رشته ادبی به تحصیل پرداخت و پس از اخذ دیپلم در رشته ادبی به استخدام وزارت فرهنگ آن زمان درآمد و در نیریز مشغول به کار شد.
به علت تبحر و جدیت در کار، علاوه بر تدریس در سالهای پنجم و ششم ابتدایی، در دبیرستان نیز مشغول به تدریس گردید.
او در سال ۱۳۳۹ خورشیدی با بانو زهرا بیگم داوری که پدرش میرزا محمد داوری و مادرش از سادات طباطبایی بود ازدواج کرد که حاصل این ازدواج ۵ فرزند پسر و ۱۰ نوه است.
از فرزندان وی علیرضا و فریدرضا هر دو دبیر هستند و به تدریس فیزیک در دبیرستانهای نیریز اشتغال دارند و با تأسیس دبیرستان غیردولتی رازی در این دبیرستان نیز تدریس میکنند.
فهیمرضا پزشک است که ابتدا در نیریز و سپس در شیراز مشغول طبابت است. فرزاد دندانپزشک و در نیریز مشغول است. محمد جواد نیز کارشناس ارشد مهندسی صنایع غذایی است که در تهران و در سازمان غذا و دارو شاغل است.
مرحوم میرزا محمد معانی در سال ۱۳۴۹ با داشتن چهار فرزند در رشته ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان قبول شد و برای ادامه تحصیل رهسپار این شهر شد.
وی پس از دریافت دانشنامه لیسانس در رشته ادبیات فارسی، نظر به عشق و علاقهای که به وطن داشت به نیریز بازگشت و در دبیرستانهای این شهرستان مشغول به تدریس شد.
با بازگشایی مرکز تربیت معلم و دانشگاه آزاد نیریز در این مکانهای آموزشی به تدریس ادبیات پرداخت و در سال ۱۳۷۳ به افتخار بازنشستگی نائل شد.
از شاگردان شاخص استاد حاج میرزا محمد معانی، زندهیاد آیتالله سید محمد فقیه امام جمعه فقید نیریز، زندهیاد پروفسور منصور حقشناس متخصص خون، خانم دکتر ضیغمی متخصص چشم، دکتر شهریار ضیغمی، دکتر هاشمزاده، دکتر نصیرینژاد، دکتر قطبی، شهید دکتر فقیهی، دکتر شهاب فقیهی، آقایان مصطفی میرغیاثی و محمدعلی پیشاهنگ دبیران ریاضی، آقای علی اصغر یادگار دبیر فیزیک و همچنین فرزندانشان بودند.
ایشان در مدح پیامبر اکرم اسلام (ص) و حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا علیه السلام اشعاری مبسوط دارد که این اشعار را در زمان حیات در مناسبتهای مختلف به سمع و نظر مردم میرساند. همچنین مراثی بسیار زیبا و حماسی در ایام محرم و در شهادت سیدالشهدا حسین بن علی علیه السلام و حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و زینب کبری علیه السلام سروده که توسط نوحه خوانها در این ایام خوانده میشود.
همچنین اشعار بسیار زیادی برای شهادت هرکدام از رزمندگان نیریزی در جنگ تحمیلی ۸ ساله با عراق سروده که در کتاب مهین مهرورزان (نی ریز در جنگ) نیز نگاشته شده است.
غزلی از میرزا محمد معانی شیخ الشعرا
گرفت دامن دل چنگ اشتیاق و امید
بدان امید که گیرد ز کوی یار نوید
به آسمان گرانمایه بار ماه جبین
هزار گوهر معنی و نکتههای فرید
گل سخن بشکفت از کرانههای ادب
چو از دیار کمال تو نور عشق دمید
نمیکند دل بیتاب ما هوای بهار
نسیم زلف تو هر گه به صد شتاب وزید
مرو دمی ز کنارم توای بهار خیال
که مرغ شوق ز بام خیال و ذوق پرید
کدام جان به هوای وصال پر نزند
دمی که بوی روانبخش لطف دوست شنید
مزن به تیرنگه بر دلم بسی پیکان
که پشت صبر ز بار فراق عشق خمید
گواه این دل مجروح اشک خونینم
که همچو گوهر غلطان به روی چهره خزید
بیا و جان و دل ما به یک نگاه بگیر
که عشق پاک توام پردههای شوق درید
حلاوت سخنت کام دل کند شیرین
که هر که روی تو ببیند بود سعید سعید
گره ز کار فرو بسته محبّانت
گشایای همه عالم به خاک پات شهید
فدای هر نگهت گوهر معانی باد
که هست غمزه جان پرورش عزیز و وحید
رثای امام حسین (ع)
یکی از مراثی میرزا محمد معانی در رثای امام حسین علیه السلام:
ما پیرو سالار شهیدان جهانیم
پروانه صفت گرد مرامش همگانیم
جان بر کف و مشتاق و دلیرانه و آگاه
بنهاده قدم از سر اخلاص در این راه.
چون درس شهادت بگرفتیم پس آنگاه
مشتاق شهادت به همه دور و زمانیم
در مکتب او درس وفاداری و ایثار
از همت او عزت وحریت و مقدار
خواندیم که گشتیم چنین آگه و بیدار
از جان نهراسیم که برجان کفنانیم
پرچمدار باوفای علی (ع)
گفتار دلربای پرچمدار باوفای علی علیه السلام عباس بن علی علیه السلام که یکی از مراثی زیبای مرحوم حاج میرزا محمد معانی است که بالغ بر ۳۷ بیت میباشد.
افتخار است از برایم کز حسین یاری کنم
لشکر فرزند زهرا را سپهداری کنم
بستهام پیمان به خلاق وَدود ذوالمنن
کز خیام آل طاها من نگهداری کنم
بستهام پیمان به ختمالمرسلین باب بتول
تا برای نور چشم او علمداری کنم
بستهام پیمان علی مرتضی را بارها
لشکر اسلام را جانانه سرداری کنم
بستهام پیمان که تا آخر نفس در راه دین
از حسین و مکتبش از جان طرفداری کنم
بستهام پیمان به زهرا در حضور مرتضی
تا نگهبانی لشکر را به هوشیاری کنم
پاسداری از خیام سرور آزادگان
با کمال افتخار آن هم به بیداری کنم
گربه راه زاده زهرا کنم جانم نثار
بر سعادت دست یابم نیک دینداری کنم
میروم آب آورم از بهر طفلان حسین
گرچه سقایی کنم الحق جهانداری کنم
سرودهای از پدربزرگ
قطعه زیر سروده مرحوم میرزا حسین معانی (محزون) پدربزرگ میرزا محمد معانی ست که در مرگ همسرش که از خاندان سادات طباطبایی و نامش مریم بیگم بوده در سال ۱۳۳۷ مهشیدی و ۱۲۹۷ خورشیدی نگاشته است.
آوخای چرخ جفا جوی که هستی تو مدام
فتنهانگیز و پر از کید و ستمکار و دنی
گذری جانب گلزار گهی هم چو سموم
تا دهی باد فنا هر گل نازک بدنی
هر کجا تازه گلی از ستمت افسرده
هر کجا سرو قدی هست ز پایش فکنی
بودم آن یار دلارا که به قد و قامت
همچو او سرو نروئیده به طرف چمنی
آسیه سیرت و هاجر صفت و مریم نام
نوگلی بود ز گلزار رسول مدنی
بابش عبداله و از نسل شهنشاه نجف
گوهری بود سبق برده ز دّر عدنی
کردی آن گوهر رخشانم در خاک نهان
که فروزان بدی از نور رخش انجمنی
بهر تاریخ وفاتش رقمی زد محزون
ز فضا قصد فلک هست بگو دلشکنی
غزلی از مرحوم میرزا محمد معانی
سخت میسوزد خدا را این دل دیوانهام
شمع را آتش به جان افکنده این پروانهام
سوز هجران و عتاب و دلبری ها، جورها
کرد ویران عاقبت شادانهتر کاشانهام
گردش چشم سیاهش فتنه میسازد بپا
بشنوای همراز با سوز درون افسانهام
باغ حسنش شد طراوت بخش گلزار ارم
نیست حاجت با دو چشمش منت میخانهام
گوهر مهرش عجب ارجی به دل بخشیده است
ای خوش آن را هدیه سازم خدمت جانانهام
من به دریای وفایش، چون صدف مستغرقم
تا برآید ناب و رخشان قیمتی دردانهام
جان به پای عشق اگر بازی معانی همت است
اندرین ره جان فدا میسازم مردانهام