تا سواریم، به جایی نمیرسیم
- حسینبنعلی قیام کرد و فرمود: «مثلی لا یبایع مثله»، یعنی هر کس مثل من فکر میکند زیر بار این حکومت نمیرود. نگفت من زیر بار نمیروم، فرمود: «مثلی» یعنی کسی که مانند من آزاداندیش است، عدل محور است، عقل مدار است؛ هرگز حکومت اموی را امضاء نمیکند. فرمود: «لا اُعطیکم بیدی اعطاء الذّلیل و لا افرّ فرار العبید». من قیام کردم؛ توقع داشته باشید که با دست خودم به شما دست مذلّت بدهم، اینچنین نیست. فرار هم نمیکنم، منم و این میدان!
- وجود مبارک ابیعبدالله در یک بخشی سوار بر شتر شد که بفهمند قصد حمله و جنگ نیست؛ قرآن را هم پیشاپیش خود روی شتر گذاشت، شمشیری هم البته حمایل کرد که معلوم بشود قصد جنگ ندارد.
- تا سواریم، به جایی نمیرسیم؛ فروتنی است دلیل رسیدگان به کمال / که، چون سوار به مقصد رسد پیاده شود (صائب تبریزی). آدم تا سوار است، در راه است؛ به مقصد نمیرسد؟! کسی به مقصد میرسد که پیاده بشود. چرا در حالتهای نماز میگویند بهترین حالت سجده است؟ چون شریفترین عضو را که پیشانی است به خاک میمالیم. چرا گفتند دعای مظلوم و مضطر مستجاب است؟ آه مظلوم به آسمان میرود. چرا؟ چرا دعاها و آههای ما مستجاب نیست، دعای او مستجاب است؟ اینکه گفتند: آه هواپرست به مقصد نمیرسد / نتوان زدن به تیر هوایی نشانه را (صائب تبریزی)، همین است. چرا آنوقتی که مضطر شدیم، دعای ما مستجاب است؟ آن آه مستقیماً اثر دارد، چرا؟ چون وقتی میگوید: یا الله، دیگر غیر خدا نه کسی را میشناسد، نه به کسی تکیه میکند؛ خودش که افتاده، دوستان هم که از دست داده! اگر کسی مضطر شد، آنوقت خوب درک میکند که کار به دست کیست؟!
