به وقت همسایگی
گاهی کافی است چند روز درِ خانهای باز نشود یا چراغش دیرتر از همیشه روشن شود تا همسایهها جویای احوالش گردند. این همان رسم قدیمی همسایهداری است؛ رسمی که از اسمش هم پیداست «همسایه»؛ یعنی دو خانواده که یک سایه مشترک دارند. «همسایه خوب، نعمت است»؛ جملهای که سالهاست از زبان بزرگترها شنیدهایم و روایتهای شهروندان نیریزی نشان میدهد با وجود تغییر سبک زندگی، این رسم هنوز هم در بسیاری از محلههای شهر زنده است.
دیوار بین دلها فاصله نمیاندازد!
هاجر حیدری، ۷۳ ساله، میگوید: «دیوارها بین آدمها فاصله انداختهاند، اما دلها نه. بیش از ۵۰ سال است در این محله زندگی میکنم. اگر غذایی در خانه بپزم، سهم همسایه را هم کنار میگذارم و اگر بیمار شوم، همسایهها زودتر از فرزندانم از حالم باخبر میشوند. همسایه خوب یعنی هوای همدیگر را داشته باشیم و در شادی و سختی کنار هم باشیم.»
برای من، او فقط یک همسایه نبود
اسما پورسینا ۳۶ ساله، تجربه همسایهداری را با خاطرهای شیرین بیان میکند و میگوید: «چند سال از زندگی مشترکم میگذشت که همراه همسر و فرزندم به محلهای جدید نقل مکان کردیم. فرزند دومم را باردار بودم و همسایه دیواربهدیوارمان بانویی میانسال بود که بیشتر ساعتهای روز تنها بود. هر وقت میدید مشغول کار در خانه هستم، میگفت پسرت را پیش من بگذار تا به کارهایت برسی. اگر از بازار سبزی میخریدم و دستم میدید، میگرفت، پاک میکرد، میشست و برایم میآورد. برای من، او فقط یک همسایه نبود؛ مثل مادر کنارم بود و با وجودی که از این کوچه رفتهاند همیشه به یادش هستم و هنوز ارتباطمان پابرجاست.»
نوشاد شاهسونی، ۶۲ ساله، همسایه خوب را کسی میداند که حقوق دیگران را رعایت کند. او میگوید: «جای پارک دیگران را اشغال نکند، با سرعت در کوچه رانندگی نکند، با همسایهها خوشبرخورد باشد و مهمتر از همه، انسانیت را رعایت کند.»
همسایهداری فقط به خانه محدود نمیشود!
آقای «م. الف» که سالهاست در بازار مغازهداری میکند، معتقد است همسایهداری فقط به خانه محدود نمیشود. او میگوید: «در بازار هم باید همسایهداری را بلد بود. به چشم خودم دیدهام مشتری آدرس مغازه مرا میخواست، اما همسایه خودش را جای من معرفی کرد تا مشتری وارد مغازه او شود. این رفتار با رسم همسایگی سازگار نیست.»
همسایهداری یعنی بدون اینکه همسایه حرف بزند، تو دردش را بفهمی!
آقای «ح. ک» که در یکی از محلههای شهر مغازه دارد، میگوید: «در این کوچه همه ما مثل یک خانوادهایم. خیلی وقتها خانمهای همسایه وسایل سنگینی خرید کردند همینجا در مغازه میگذارند تا عصر همسرشان بیاید تحویل بگیرد بعضی روزها هم خودم سر راه برایشان میبرم. بعضی روزها متوجه شدم همسایه دستش تنگ است و من به زور کیسه برنج را دادم برده که هر وقت داشت، پولش را بیاورد بدون اینکه او حرفی بزند. چون من متوجه شدهام همه خریدش را اینجا انجام میدهد.»
درویش عاشوری، ۶۴ ساله، میگوید: «همسایه خوب ماشینش را جلوی در خانه دیگران پارک نمیکند، با سر و صدا آرامش همسایه را به هم نمیزند، اگر ببیند همسایهاش نیست، به گلهایش آب میدهد و اگر توان مالی داشته باشد، دست همسایه نیازمند را هم میگیرد.»
همسایهها را فقط در حد چهره میشناسم
در مقابل، یکی از ساکنان یک مجتمع نوساز، از کمرنگ شدن روابط همسایگی میگوید: «نزدیک دو سال است اینجا زندگی میکنم، اما همسایهها را فقط در حد چهره میشناسم. هر کسی سرگرم زندگی خودش است ترجیح میدهم با کسی در ارتباط نباشم. یکبار پستچی را مقابل در ورودی دیدم از من خواست بسته پستی همسایه را قبول کنم و وقتی آمد تحویل بدهم من قبول نکردم، چون نه میدانستم داخل آن چیست و نه از اخلاق همسایه چیزی میدانستم. بعد که همسایه متوجه کار من شد. کلی فحش و ناسزا بار من کرد که تو انسان نیستی و من بخاطر اخلاق زشتش مجبورم شدم سر یک ماه از آن خانه استیجاری بلند شوم.»
همسایه از فامیل به آدم نزدیکتر است
خانم م، ۳۸ ساله، تجربه تلخی از همسایگی دارد. او میگوید: «چهار سال کنار مادرشوهرم زندگی کردم و هر کاری از دستم برمیآمد برایش انجام میدادم، اما بیدلیل مرا به دزدی متهم کرد. همان سال خانهام را عوض کردم. حالا در محل جدید، یکی از همسایهها با خیال راحت کلید خانهاش را به من میسپارد تا به بچههایش سر بزنم و مراقبشان باشم. همین اعتماد، باعث شده روزبهروز صمیمیتر شویم. بعضی وقتها همسایه از فامیل هم نزدیکتر است.»
با وجود این، بسیاری معتقدند سبک زندگی امروز، روابط همسایهها را تغییر داده است. یکی از ساکنان مسکن مهر میگوید: «ما بیشتر همدیگر را در حد سلام و احوالپرسی میشناسیم. به نظرم همسایهداری یعنی با احترام و بدون ایجاد مزاحمت کنار هم زندگی کنیم، در آسانسور را باز نگذاریم، اگر از اشغالها آب چکه میکند داخل آسانسور قرار ندهیم، نیمهشب جاروبرقی نکشیم و بزن و بکوب جشن و تولد را هم برای نیمهشب نگذاریم.»
زهرا احمدی یکی دیگر از ساکنین مسکن مهر میگوید: «من در این شهر غریبم، ماههای اول که اینجا آمدم یکبار در آسانسور برای همسایه از بیکاری و بیحوصلگیم تعریف کردم. چند روز بعد پیشنهاد شیرینیپزی و کیک درستکردن را به من داد که هر وقت حوصلهات سر رفت بیا پیش من، الان خودم هم سفارش قبول میکنم و هم خیلی با هم ارتباط صمیمی داریم به طوریکه ماه به ماه میآید و به شهر خودمان نمیروم.»
احترام به همسایه، احترام میآورد
زیور لری، ۶۳ ساله، میگوید: «همسایهها را مثل فرزندان خودم میدانم. اگر غذایی بپزم یا میوهای در خانه داشته باشم، برایشان میبرم. معتقدم احترام، احترام میآورد و خیری که برای همسایه بخواهی، روزی به خودت و خانوادهات برمیگردد. یکبار تصادفی شنیدم همسایهامان تلفنی با مادرش صحبت میکرد و پول میخواست و او نداشت، همان موقع رفتم به او گفتم صدایت را شنیدم که پول لازم داری این مبلغ پیش شما من فعلاً نیازش ندارم، یکماه بعدش پسرم که سرباز بود برایم تعریف کرد چقدر لنگ ۲ میلیون پول بوده، آن روز کیف پولی پر از تراول میبیند و وقتی آن را به صاحبش برمیگرداند ۵ میلیون انعام به او میدهد. گفتم مادر این دعای خیر همسایه است.»
محمد دریا، ۶۵ ساله، همسایه خوب را با گذشت و رعایت حقوق دیگران تعریف میکند. او میگوید: «آب را در کوچه رها نکند، وقت و بیوقت؛ بیدلیل در کوچه بوق نزند و با سر و صدای زیاد، آرامش دیگران را بر هم نزند، شاید در آن خانه بیماری مشغول استراحت باشد.»
بانوی نیریزی دیگری میگوید: «خانهای در یکی از محلات خریدیم و تازه اسبابکشی کرده بودیم. یکماهی بعد از سکونتامان به دلیل شغل شوهرم از شهر خارج شدیم. پس از بازگشت، متوجه شدیم روی قفل در و شیشه آیفون مادهای شبیه چسب ریخته شده است. ابتدا تصور کردیم بچهها بازیگوشی کردهاند، اما بعداً مشخص شد چسب به شیشه آسیب زده و قابل پاک شدن نیست. همین اتفاق باعث شد برای حفظ امنیت، دوربین مداربسته نصب کنیم. مدتی بعد نیز چند تکه کاغذ خیسشده با نوشتههایی شبیه دعا کنار در خانه پیدا کردیم. این موضوع نگرانی ما را بیشتر کرد و برای بررسی، موضوع را با پلیس در میان گذاشتیم. آن روزها نسبت به رفتار برخی اطرافیان دچار تردید شده بودیم، اما هیچگاه نتیجه قطعی درباره علت این اتفاقها به دست نیامد.»
ادامه میدهد: «همسایه خوب میتواند آرامش و امنیت را به زندگی آدم هدیه کند و همسایه بد، آسایش را از انسان بگیرد. شاید به همین دلیل است که میگویند همسایه، پیش از خانه، مهمترین انتخاب زندگی است.»
همسایهداری یعنی گذشت و ایثار
زهرا، ۲۸ ساله و ساکن یک مجتمع آپارتمانی، نیز معتقد است: «با روی خوش با هم برخورد کنیم و اگر کمکی از دستمان برمیآید، دریغ نکنیم. در عین حال، باید به بچهها یاد بدهیم که آپارتمان محل بازیهای پرسر و صدا نیست. اگر روزی یکی دو ساعت آنها را به پارک یا حیاط مجتمع ببریم، هم انرژیشان تخلیه میشود و هم همسایهها کمتر اذیت میشوند. البته پیشنهاد یکی از همسایهها بود و من الان دو سه سال است اینجا هستم بهجای رفتن به پارک پسرم در حیاط مجتمع با بچهها بازی میکند و نیاز به هزینهکردن در پارک و... هم نیست.»
جواد کشاورز میگوید: «همسایهداری یعنی گذشت و احترام. هر همسایهای که با احترام رفتار کرده، احترام بیشتری هم دیده است. همسایه داشتیم کفترباز بود، به او احترام گذاشتم و همسایه هم داشتیم که خیلی محترمانه محرم اسرارم بودند به او بیشتر احترام گذاشتم. هر کسی بابت رفتاری که میکند، خودش تاوان پس میدهد.»
فاطمه رحیمی، ۶۸ ساله، همسایه خوب را عضوی از خانواده میداند. او میگوید: «همسایه خوب کسی است که بتوان با خیال راحت به او اعتماد کرد، از او کمک خواست و مطمئن بود رازدار میماند. قدیم اگر مرد خانهای به سفر میرفت، همسایهها هوای آن خانواده را داشتند، اما امروز خیلیها حتی ترجیح میدهند همسایهها متوجه غیبتشان نشوند. این یعنی اعتماد بین همسایهها کمرنگتر از گذشته شده است.»
***
بر پایه صحبتهای همشهریان، همسایهداری هنوز هم برای بسیاری از مردم ارزشمند است؛ اگر روزگاری رفتوآمدها بیشتر بود، امروز نیز رعایت حقوق یکدیگر، احترام، اعتماد و کمک در زمان نیاز، مهمترین نشانههای یک همسایه خوب به شمار میرود. شاید دیگر کمتر کسی بدون خبر به خانه همسایه سر بزند، اما یک سلام، رعایت سکوت، مراقبت از خانه همسایه در زمان سفر یا دستگیری از او در روزهای سخت، هنوز هم میتواند همان حس صمیمیت قدیمی را در محلهها زنده نگه دارد؛ حسی که به باور بسیاری از شهروندان، زندگی را دلگرمتر و محلهها را امنتر میکند.